به نقل از شبكه تلويزيوني "المنار " لبنان، فرماندهي ارتش لبنان در بيانيه خود اعلام كرد: يك فروند قايق جنگي اسرائيل روز جمعه با سلاح نيمه سبك به يك فروند قايق صيادي لبنان كه درحال حركت در آب‌هاي منطقه‌اي اين كشور بود، تيراندازي كرد.
براساس اين بيانيه، نيروهاي رژيم صهيونيستي مستقر در يك مركز نظامي در شمال فلسطين اشغالي نيز شب گذشته با سلاح‌هاي سبك به سمت روستاي "عيا الشعب " در خاك لبنان و در نزديك يكي از مراكز استقرار نيروهاي پاسدار صلح بين‌المللي موسوم به "يونيفل " تيراندازي كردند كه تلفاتي در بر نداشت.
ارتش رژيم صهيونيستي با ناديده گرفتن خواست سازمان ملل و جامعه جهاني مبني بر توقف نقض حاكميت لبنان، بارها حريم هوايي و دريايي و زميني اين كشور و قطعنامه 1701 شوراي امنيت را نقض كرده است.

نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

كاخ سفيد در تازه ترين گزارش اقتصادي خود پيش بيني كرد كسري بودجه دولت فدرال تا پايان سال ۲۰۱۰ ميلادي به يك تريليون و ۴۷۰ ميليارد دلار خواهد رسيد .


  به نقل از خبرگزاري فرانسه اين رقم ۸۴ ميليارد دلار كمتر از آماري است كه دولت باراك اوباما در ماه فوريه امسال پيش بيني كرده بود.
دولت اوباما انتظار دارد كه در سال آينده نيز كسري بودجه روند نزولي خود را ادامه دهد و به حدود يك تريليون و ۴۲۰ ميليارد دلار برسد.
باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا هشدار داد: اقتصاد آمريكا هنوز با مشكل مواجه است، تعداد زيادي از مردم آمريكا هنوز بيكارند. خط سير مالي بلندمدت كشور قابل ادامه دادن نيست.
كاخ سفيد برآورد كرده نرخ رشد اقتصادي تا پايان سال جاري به 3.2 درصد برسد و در سال آينده، اقتصاد آمريكا بر اساس نرخ 3.6 درصد به رشد خود ادامه دهد.
انتظار مي رود حداقل تا سال ۲۰۱۵ ميزان بيكاري در سراسر آمريكا بالاي شش درصد باقي بماند.اين رقم در حال حاضر 9.5 درصد است.
با اين وجود آمار كاخ سفيد حاكي از بهبود نسبي در شرايط اقتصادي آمريكا نسبت به برآورد به عمل آمده در ماه فوريه گذشته است. بر اساس اين گزارش پيش بيني مي شود كه ميزان بيكاري در سال آينده به طور متوسط حداقل 9 درصد باقي بماند.
برخي كارشناسان اقتصادي بر اين باورند كه ميزان بيكاري بالا در انتخابات ميان دوره اي امسال آمريكا كه در ماه نوامبر برگزار خواهد، احتمالا به ضرر حزب دموكرات اوباما خواهد شد كه كنگره را در كنترل خود دارد.
اجراي طرح هاي پرهزينه دولت فدرال در اواخر دوره رياست جمهوري جورج بوش و سال اول رياست جمهوري باراك اوباما براي نجات نظام بانكي و بازار مسكن، اين بدهي سنگين را براي دولت آمريكا پديد آورده است. كنگره آمريكا به تازگي مصوبه اي را تصويب كرد كه بزرگ ترين تغييرات در سيستم نظارتي بر نظام مالي اين كشور را در پي خواهد داشت.
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

يك ميليون و 686 هزار و 470 تن انواع محصولاتي كه در بورس كالا عرضه مي‌شود به ارزش هزار و 111 ميليارد و 438 ميليون تومان در تير ماه داد و ستد شد، كه نسبت به ماه قبل از نظر حجم و ارزش به ترتيب 47 و 39 درصد افزايش پيدا كرد.


  به نقل از روابط عمومي بورس كالاي ايران، تالار اين بورس در تير ماه سال جاري 3 ميليون و 843 هزار و 158 تن عرضه كرده كه 3 ميليون و 367 هزار و 607 تن تقاضا براي كل محصولات فوق وجود داشته است.
بر اساس اين گزارش، در اين ماه از نظر ارزش معاملات، رينگ محصولات فلزي 67.04‌ درصد ارزش كل معاملات را از آن خود كرد. همچنين 31.58 درصد ارزش كل معاملات به رينگ فرآورده هاي نفت و پتروشيمي اختصاص يافت و رينگ محصولات كشاورزي توانست 1.38 درصد از ارزش كل معاملات شركت بورس كالاي ايران را به خود اختصاص دهد.

*افزايش 133 درصدي حجم معاملات تالار محصولات صنعتي

اين گزارش حاكي است، طي ماه گذشته در تالار محصولات صنعتي، يك ميليون و يك هزار و 672 تن انواع كالا شامل فولاد، مس، آلومينيوم، كنسانتره، كنسانتره موليبدن، كك ، طلا و سيمان جمعا به ارزش 7 تريليون و 450 ميليارد و 964 ميليون و 655 هزار ريال داد و ستد شد كه نسبت به خرداد ماه از نظر حجم و ارزش به ترتيب 133 و 74 درصد رشد نشان مي دهد.
در گروه فولاد ، 965 هزار و 90 تن انواع محصولات فولادي به ارزش بيش از 635 ميليارد و 97 ميليون تومان معامله شد. همچنين 7 هزار و 110 تن انواع محصولات آلومينيومي به ارزش 18 ميليارد و 944 ميليون و 240 هزار تومان در اين رينگ به فروش رفت.
درگروه محصولات مسي نيز 18 هزار و 880 تن انواع محصولات مس، به ارزش بيش از 77 ميليارد و 309 ميليون تومان مورد معامله قرار گرفت. در همچنين، 560 تن كنسانتره موليبدن به ارزش بيش از 8 ميليارد و 38 ميليون تومان به فروش رفت.
بر اساس اين گزارش، در تير ماه 12 تن كنسانتره فلزات گرانبها نيز به ارزش بيش از يك ميليارد و 36 ميليون تومان در تالارمعاملات به فروش رفت. كك متالورژي نيز به ميزان دو هزار تن به ارزش 811 ميليون تومان در تير ماه مورد معامله قرار گرفت.
در اين ماه همچنين 88 كيلو و 491 گرم شمش طلا به ارزش 3 ميليارد و 395 ميليون و 161 هزار تومان در تالار بورس كالاي ايران دادوستد شد. تالار بورس كالا در ماه گذشته شاهد معامله 8 هزار تن سيمان محصول تازه وارد بورس بود كه ارزش آن به 4 ميليارد و 220 ميليون و 500 هزار ريال رسيد. روي ديگر كالاي اين رينگ بود كه به ميزان 29 تن و به ارزش 41 ميليون تومان مورد دادوستد قرار گرفت.

*تالار محصولات پتروشيمي

بر اساس اين گزارش، در چهارمين ماه سال جاري به طور كلي در رينگ داخلي و صادراتي فرآورده هاي نفت و پتروشيمي 614 هزار و 331 تن انواع كالا شامل قير ، مواد پليمري، روغن پايه، اسلاگ واكس، گاز آرگون و مواد شيميايي به ارزش 350 ميليارد و 949 ميليون و 312 هزار تومان داد و ستد شد كه نسبت به ماه قبل از نظر ارزش معاملات 0.42 درصد و از نظر حجم معاملات نيز يك درصد كاهش را نشان مي دهد.
در اين ماه، 298 هزار و 568 تن انواع قير به ارزش بيش از 113 ميليارد و 533 ميليون تومان معامله شد . همچنين، 134 هزار و 34 تن انواع مواد پليمري به ارزش بيش از 169 ميليارد و 623 ميليون تومان به فروش رفت.
در گروه روغن نيز 22 هزار و 916 تن اسلاگ واكس و روغن پايه به ارزش بيش از 20 ميليارد و 716 ميليون تومان داد و ستد شد.
بر اساس اين گزارش، در تير ماه 113 هزار و 958 تن انواع مواد شيميايي نيز به ارزش بيش از 43 ميليارد و 445 ميليون تومان در تالار به فروش رفت. گوگرد نيز به ميزان 43 هزار و 994 تن و به ارزش 2 ميليارد و 930 ميليون و 942 هزار تومان داد و ستد شد. در گروه گاز و خوراك‌ها نيز 833 تن محصول به ارزش 699 ميليون و 224 هزار تومان مورد معامله قرار گرفت.

*تالار محصولات كشاورزي

براساس اين گزارش، در تير ماه در رينگ داخلي و صادراتي محصولات كشاورزي شركت بورس كالاي 70 هزار و 467 تن انواع جو، گندم، ذرت، كنجاله دانه هاي روغني و تفاله به ارزش 15 ميليارد و 392 ميليون و 475 هزار تومان داد و ستد شد، كه نسبت به خرداد ماه از نظر حجم و ارزش به ترتيب حدود 29 و 19 درصد كاهش را نشان مي دهد.
در اين رينگ در گروه ذرت، 39 هزار و 912 تن ذرت دانه اي به ارزش 9 ميليارد و 448 ميليون و 710 هزار تومان معامله شد. در گروه كنجاله دانه‌هاي روغني نيز 2 هزار و 715 تن انواع كنجاله به ارزش بيش از يك ميليارد و 10 ميليون تومان مورد معامله قرار گرفت.
درگروه جو نيز 425 تن جو دامي، به ارزش 86 ميليون و 175 هزار تومان خريد و فروش شد. همچنين در تير ماه 27 هزار و 400 تن گندم به ارزش 4 ميليارد و 839 ميليون تومان در رينگ محصولات كشاورزي معامله شد. كنسانتره و تفاله نيز به ميزان 30 تن و به ارزش 7 ميليون و 680 هزار تومان به فروش رفت.
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

آيا پيروزي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف با جنگ و قدرت نظامي است، يا وسيله ديگر. اگر با جنگ است، با كدام امكانات و فن آوري‌هاي جنگي و با چه وسيله و شيوه‌اي؟ از راه اعجاز و خرق عادت يا روش‌هاي عادي و معمولي؟


چكيده
بي شك زندگي انفرادي و عدم تفاهم و تعادل، ملازم با جهل، عقب ماندگي و انحطاط است. در مقابل، تعادل و هم زيستي، زندگي اجتماعي، انسجام و اتحاد، پيشرفت و ترقيات علمي، صنعتي، اجتماعي و...را به همراه خواهد داشت.
از روزي كه بشر از انزواي خلوت خود، از ميان غارها، كنار سنگ‌ها و پاي درختان بيرون آمد و در كنار ساير انسان‌ها زيست؛ تفاهم، تعاون، تقسيم وظايف، انسجام، اتحاد و تشكلات اجتماعي سياسي پديد آمد و در زندگي فردي و اجتماعي او پيشرفت‌هايي حاصل شد و اين پيشرفت، در طول تاريخ ادامه يافت و بالاخره آگاهي، انسجام و اتحاد انسان‌ها به مرحله‌اي مي‌رسد كه همه مردم روي زمين از يك قانون واحد اطاعت مي‌كنند و از يك رهبر فرمان مي‌برند. و اين زماني است كه ضعف و ناكارآيي رهبري و قوانين ساخته بشري را تجربه كرده باشند.
در اين نوشتار به اين پرسش، پاسخ داده خواهد شد كه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف چگونه با لشكري متشكل از 313 نفر و يا شمشير- كه از سلاح‌هاي ابتدايي جنگي بشري است ـ بر خصمي كه به پيشرفته‌ترين اسلحه مجهز است پيروز مي‌شود.
در اين مقاله برآنيم تا سير طبيعي جوامع بشري، از جهل به سوي آگاهي و از زندگي انفرادي، به سوي زندگي اجتماعي و نيز انسجام و اتحاد و تشكلات اجتماعي- سياسي انسان‌ها را به عنوان يكي از زمينه‌هاي پيروزي انقلاب امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف بررسي كنيم.

مبحث قيام با شمشير و نيز ياوران امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف كه 313 نفر هستند، هركدام نمادي از يك مفهوم هستند. شمشير، نماد قدرت نظامي است و اين سخن براي كساني گفته شده است كه فقط شمشير و امثال آن را به عنوان سلاح رزمي مي‌شناختند.
313 نفر نيز براي بيان سلسله تاريخي افرادي هستند كه براي احقاق حق، قيام كرده اند. بدين مفهوم كه حضرت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف آخرين حلقه از سلسله حق طلبان است كه قيام حق خواهي آنان را كه نقطه آغاز حركت شان، 313 نفر بوده اند؛ به پيروزي نهايي مي‌رساند؛ چه، هر حركت اصلاحي و اجتماعي از يك محدوده كوچك آغاز مي‌شود و به تدريج، توسعه پيدا مي‌كند تا به پيروزي نهايي برسد. در اين مقاله بيان خواهد شد كه پيروزي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز تدريجي و نه آني و خلق الساعة صورت مي‌گيرد.
بالاتر از اين، از لوازم پيشرفت‌هاي صنعتي و نظامي، اين نيست كه جريان‌هاي حق طلب و عدالت خواه، هرگز به سلاح‌هاي پيشرفته، دست رسي پيدا نكنند و در عقب ماندگي دائمي به سر برند.
با توجه به آن كه اسلحه و امكانات رزمي تنها يكي از شرايط پيروزي است و نه علت تامه آن. به طور قطع زماني فرا مي‌رسد كه بشر به اين فهم خواهد رسيد كه اسلحه اگر به منظور رسيدن به طمع‌هاي غير انساني باشد؛ در جهت تخريب حرث و نسل انسان به كار مي‌رود و در آن زمان، دروغ مدعيان صلح و آزادي و دموكراسي كاملاً براي مردم برملاء و وجدان‌هاي انساني بيدار خواهند شد و آن گاه حتي توليدكنندگان سلاح‌هاي مدرن از آن استفاده نخواهند كرد. در اين مقاله به اين مطلب نيز اشارتي شده است.
آيا حضرت رسول اكرم صل الله عليه و آله و سلم، تنها با اسلحه و امكانات قوي رزمي، بر خصمي خون خوار، متعصب و انتقام جو كه از نظر عدد و امكانات رزمي در شرايطي به مراتب بهتر و بالاتر بودند؛ پيروز شد يا نحوه رهبري و برجستگي‌هاي نظامي و امدادهاي غيبي، او را به پيروزي رساند؟ آيا آن حضرت تنها به كمك اسلحه، مردمي را كه طي زماني قريب به شش سده، حتي اندكي در زندگي خود پيشرفتي حاصل نكرده بودند؛ به آقايي و سيادت مي‌رساند؟ در مقاله به اين نكته خواهيم پرداخت كه غلبه علمي، منطقي و استدلالي، يكي از راه‌هاي پيروزي در برخورد انديشه‌هاست. هم چنين شبهات ديگري را نيز بررسي خواهيم كرد.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
كليد واژه‌ها: پيروزي، امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف، اسلحه، رهبري، شمشير.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
از پرسش‌هايي كه در مورد قيام حضرت عجل الله تعالي فرجه الشريف مطرح مي‌باشد، اين است كه آن حضرت چگونه و با چه وسيله و امكاناتي، بر قدرت‌هاي جهاني پيروز مي‌شود؟ پيشرفت‌هاي صنعتي و تكنولوژي بي‌سابقه، دسترسي به سلاح‌هاي هسته‌اي و ترقيات روزافزون و حيرت زاي ديگر از سويي، و جنگ با شمشير و سلاح‌هاي ابتدايي قديمي- آن چنان كه در روايات آمده است- از طرف ديگر؛ اين پرسش را در ذهن‌ها به وجود مي‌آورد كه چگونه شخص با به كارگيري سلاح‌هاي ابتدايي قديمي، بر خصم خود كه مجهز به سلاح‌هاي اتمي است، پيروز خواهد شد؟
آيا پيروزي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف با جنگ و قدرت نظامي است، يا وسيله ديگر. اگر با جنگ است، با كدام امكانات و فن آوري‌هاي جنگي و با چه وسيله و شيوه‌اي؟ از راه اعجاز و خرق عادت يا روش‌هاي عادي و معمولي؟
پاسخ اجمالي؛ پيروزي امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، نه از روي اعجاز صرف است، بلكه با شيوه‌هاي معمولي است، اما با تأييدات و كمك‌هاي خداوندي؛ چه، اگر خداوند پيروزي بنده‌اي از بندگانش را اراده كند، همه نقشه‌ها، تدبيرات و امكانات خصم او را به ضرر دشمن او به كار مي‌برد. و بالاخره پيروزي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف هم از راه نظامي و تسليحاتي، و هم از راه‌هاي ديگر، ممكن و ميسر و يك امر عادي است.
پاسخ تفصيلي؛ نه اين پرسش، يك سؤال تازه است و نه قيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، يك قيام تازه اي؛ كه پيش از آن قيام‌هايي از نوع قيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف صورت نگرفته باشد؛ چه، قيام و انقلاب حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، تداوم قيام پيامبران الهي است. هر پيامبري در هر عصري كه برانگيخته شد و براي هدايت و اصلاحات عمومي قيام كرد، از نظر عده و عُدّه و ساز و برگ نظامي و امكانات مادي، نسبت به دشمنان خود ضعيف بود، اما عملاً پيروز شد.
تكنولوژي و فن آوري پيشرفته و تسليحات قوي و ارتش نيرومند، به تنهايي كارساز نيست.
تاريخ جنگ‌هاي پيامبراسلام صل الله عليه و آله و سلم بهترين شاهد است. براي مثال، آن حضرت با 313 نفر، نه به قصد جنگ، بلكه به قصد مصادره اموال تجارتي كاروان قريش، از مدينه بيرون رفتند و در مسير راه تصميم به جنگ گرفته شد. و تنها، هفتاد شتر بيشتر نداشتند كه به نوبت سوار مي‌شدند و دو رأس اسب و شش قبضه شمشير، اما يك نيروي نظامي كاملاً مسلح را از پاي درآوردند، هفتاد نفر از مشاهيرشان را به خاك هلاكت افكندند و هفتاد نفرشان را به اسارت گرفتند.[1]

* فرو ريختن كاخ‌هاي قدرت
هم چنان كه صاحبان قدرت‌هاي مادي و تسليحاتي امروزين، مغرورانه به قدرت و امكانات و سلاح‌هاي پيشرفته خود مي‌بالند، اقوام پيشين نيز بر قدرت تسليحاتي و نظامي، شهرهاي زيبا و حصارهاي مستحكم خود مي‌باليدند و رجز مي‌خواندند كه چه كسي زورش به ما مي‌رسد؟[2] آن چنان كه مدنيت‌هاي عظيم و درخشان، دژهاي محكم، شهرها و خانه‌هاي زيبا، از اساس درهم فرو ريخت، قدرت‌هاي چشم‌گير دنياي امروزين نيز محكوم به زوال است. قرآن به ما اطمينان مي‌دهد «كه اين قدرت‌هاي خيره كننده، چون از حق بهره‌اي ندارند، مانند كف روي آب در معرض فنا و زوال است.»[3]
چون اينها داعيه ربوبيت زمين را دارند و با خدا درافتاده‌اند و در برابر خدا «هَلْ من مُبارز» مي‌گويند. همين غرور و داعيه ربوبيت و استكبار، زمينه خذلان و هلاكت‌شان را فراهم مي‌كند.
قرآن مي‌فرمايد: «اين كاخ‌هاي سر به فلك كشيده، فن آوري و تكنولوژي جديد، در برابر اراده خداوندي، محكم‌تر از خانه‌ها و شهرهاي سنگي قوم عاد نيست.»[4]
قوم عاد در تنومندي و قدرت بدني، افراد استثنايي بودند و در آن زمان، بناهايي با آن استحكام و زيبايي، مانند بناها و صنعت و تكنولوژي قوم عاد نبود.[5] قوم عاد، مردم درشت هيكل، داراي قدرت بدني و تمدن پيشرفته بودند و از ديگر اقوام، جلوتر بودند. قرآن از زبان حضرت هود نقل مي‌كند: «به ياد آريد آن دم كه شما را از پس قوم نوح جانشين آنان كرد و جثه‌هاي شما را درشت آفريد.»[6] [7]
قوم عاد معمولاً ساختمان‌هاي خود را روي فرازها و بلندي‌هاي كوه ها، بنا مي‌كردند: «از روي عبث و بيهودگي در نقطه‌هاي بلند خانه مي‌سازيد.»[8]
«آنان بدون آن كه احتياج به چنين خانه‌هايي داشته باشند، بر فراز كوه ها، ساختمان‌هاي بلند، زيبا و محكم مي‌ساختند تا به تفريح و هوسراني بپردازند و به اميد آن كه جاودانه زندگي نمايند، اين ساختمان‌ها را آباد مي‌كردند.»[9]
سرانجام، اين قوم متكبر و مغرور، به خواري و خذلان گرفتار آمدند و مايه عبرت ديگران شدند: «چونان تنه‌هاي درخت خرماي ميان تهي به اين سو و آن سو بيفتادند.»[10]
و قوم ثمود نيز نخستين قومي بودند كه از سنگ‌ها و كوه‌هاي تراشيده، زيباترين ساختمان‌ها و شهرها را آباد مي‌كردند، و 1700 شهر زيبا را از سنگ‌هاي تراشيده آباد كردند.[11] قوم ثمود معمولاً كوه‌ها را خالي كرده و در درون كوه ها، بناها و آپارتمان‌هاي خود را آباد مي‌كردند.[12] شهوت‌پرستانه و از روي طغيان، يا استادانه و از روي مهارت در داخل خانه‌ها خانه مي‌ساختند.[13]
اين قوم سركش نيز به عذاب خواركننده گرفتار آمدند و با خاك يكسان شدند.[14] قرآن با لحن توبيخ‌آميزي مي‌فرمايد: چرا در زمين گردش نمي‌كنيد و سرنوشت امثال و اسلاف اين زورگويان را نمي‌بينيد؟ چرا در مورد سنت لايتغير الهي ـ كه هر كه تكبر كرد به زمين خورد ـ نمي‌انديشيد؟ سنت الهي به زماني دون زماني اختصاص ندارد.[15]
در آيه ديگر است كه: بلي، آن چنان كه عدد و قدرت، قلعه‌هاي محكم و بناهاي مرتفع و شهرهاي زيرزميني آن مردم كبرپيشه را بي‌نياز نكرد، ساختمان‌هاي برافراشته و ساخته شده از گچ و آهن و آهك و تكنولوژي پيشرفته امروزين نيز درد كسي را دوا نخواهد كرد. خداوند دماغ هر متكبري را به خاك مي‌مالد و اوليايش را غالب مي‌نمايد.[16]
بنابراين راه‌ها و دلايلي مبني بر آن كه پيروزي حضرت مهدي به طرق معمولي وعادي- با كمك خداوندي- تحقق مي‌پذيرد وجود دارد كه دراين جا به چند طريقه اشاره مي‌شود:

1. سير جوامع بشري به سوي تشكيل حكومت جهاني
مي توان گفت كه زندگي ابناي انسان، در بدو پيدايش و آغاز تكون آن، با كمال سادگي و شبيه زندگي حيوانات بوده است؛ نه سخن درستي مي‌توانستند بگويند، نه لباس درستي مي‌توانستند بپوشند، لابد منويات خود را با اشارات تفهيم مي‌كردند و به جاي لباس، قطعه پوست حيواني، يا پوست و برگ درختي به خود مي‌بسته‌اند و نه طرز زندگي و معاشرت اجتماعي را مي‌فهميده اند. در معاشرت‌هاي اجتماعي و روابط انساني نيز به صورت انفرادي و تنهايي و در نهايت سادگي به سر مي‌برده اند.
قرآن، شيوه زندگي مردم زمان ذوالقرنين را كه در مشرق زمين زندگي مي‌كرده‌اند، بدين گونه نقل مي‌كند كه: «تا به طلوع گاه خورشيد رسيد، و آن را ديد كه به قومي طلوع مي‌كند كه ايشان را در مقابل آفتاب پوششي قرار نداده ايم.»[17]
منظور از ستر، چيزي است كه آدمي با آن خود را از آفتاب بپوشاند و پنهان كند، مانند ساختمان و لباس؛ يعني مردمي بودند كه بر روي خاك زندگي مي‌كردند، خانه‌اي كه در آن پناهنده شوند، و خود را از حرارت آفتاب پنهان كنند، نداشتند.
آن مردم هنوز بدين حد از عقل نرسيده بودند كه بفهمند خانه و لباسي هم لازم است، هنوز علم خانه آباد كردن، خيمه زدن، و لباس بافتن و دوختن را نداشتند.[18]
تا وقتي ميان دو كوه رسيد و نزديك آن قومي يافت كه سخني را نمي‌فهميدند؛ كه كنايه از سادگي و بساطت فهم آنها است.[19] و[20]
قولاً، در آيه نكره در سياق نفي است. نفي فهم هر سخني را مي‌كند. اين وضع و حال مردم زمان ذوالقرنين بوده و معلوم است كه حال انسان‌هاي اوليه، عقب‌تر از اينها بوده است.
تا آن كه به تدريج، پيشرفت‌هايي صورت گرفت؛ زبان، خانه، لباس و وسايل زندگي اختراع كردند. و در روابط اجتماعي نيز، نظام خانوادگي به وجود آمد و جاي خود را به نظام قبيله‌اي داد. رژيم‌هاي استبدادي و امپراطوري‌هاي بزرگ به وجود آمد، تا به مرحله جمهوري و مردم سالاري رسيد. اتحاديه‌ها و پيمان‌هاي منطقه‌اي به وجود آمد و سازمان‌هايي در سطح بين المللي شكل گرفت. و بالاخره جهان به صورت يك دهكده درآمد.
اما دغدغه هم چنان باقي است، مردم سالاري و دموكراسي نتوانسته است به بشر آرامش بدهد؛ از اين رو، نخبگان در انديشه تشكيل حكومت جهاني واحد افتاده اند.
انشتين گويد: تمامي نژاد بشر بايد در زير يك پرچم زندگي كند، يا حكومت جهاني و كنترل بين المللي انرژي و اتمي يا انهدام تمدن بشري.[21]
برتراندراسل گويد: چون خرابي جنگ بيش از قرون گذشته است، يا حكومت واحد را قبول كنيم، يا به عهد بربريت برگرديم و به نابودي نژاد انساني راضي شويم.[22]
پروفسور ارنولد توين بي‌گويد: تنها راه نجات نسل بشر و حفظ صلح، تشكيل حكومت جهاني و جلوگيري از گسترش سلاح‌هاي اتمي است.[23]
اما مشكلي كه بشر امروز دارد، اين است كه آن شخصيت شايسته كه بتواند باور و اطمينان مردم را به سوي خود جلب نمايد، وجود ندارد، چون سر و كار بشر همواره با مدعيان دروغين صلح و عدالت بوده است و آنان ناكام‌تر از اين بوده‌اند كه بتوانند اعتماد بشريت را جلب نمايند.
اما قرآن نويد قطعي مي‌دهد كه اراده لايزال و لايتغير خداوندي بر اين تعلق گرفته است كه صالحان و شايستگان، ميراث بر زمين مي‌شوند و صلح و عدالت و آرامش را در جهان برقرار مي‌نمايند.[24]

* اعتقاد به نجات بخش

اعتقاد به نجات دهنده از ابتدا در جوامع بشري وجود داشته است و تاريخ مي‌گويد: همه جامعه‌هاي بزرگ، جامعه ي منتظرانه و همه فرهنگ ها، داراي دو شاخص مشترك اند:
يك، هر تمدن و فرهنگي- حتي جامعه‌هاي ابتدايي و عقب مانده- بنا به نقل قصه‌ها و اساطير خود، در دورترين گذشته خويش، داراي عصر طلايي بوده‌اند كه در آن عصر، عدالت، آرامش، صلح و عشق وجود داشته و سپس از بين رفته و دوره فساد و تيرگي و ظلم به وجود آمده است.
دو، آن كه معتقد به يك انقلاب بزرگ و نجات بخش در آينده و بازگشت به عصر طلايي؛ عصر پيروزي عدالت، برابري و قسط هستند. اين اعتقاد همه جوامع بشري و تجلّي غريزه جامعه است؛ چه، جامعه موجود زنده است و موجود انساني زنده، منتظر است، اگر منتظر نباشد حركت نمي‌كند و تن به آن چه هست مي‌دهد.[25]
بنابراين اگر مصلحي كه از آسمان حمايت و هدايت مي‌شود، ظهور نمايد، و بشر آرمان‌ها و آرزوهايش را در وجود او ببيند، قطعاً به او ايمان مي‌آورد و از او پيروي مي‌كند.

3. اصل آينده گرايي
اصل اعتقاد جامعه بشري به منجي موعود و پيروزي قطعي حقيقت و عدالت و آزادي بشر در نهاد جوامع بشري، موجود است؛ يعني مكتب، ايدئولوژي و مذهبي كه براساس آينده نگري مبتني است، و پيروانش را به سوي آينده مي‌راند، از مترقي‌ترين انواع تلقي زندگي انسان و حركت تاريخ است كه در مقابل آن، اصل محافظه كاري و تن دادن به وضع موجود، گذشته گرايي و ارتجاع قرار دارد.
قرآن، اين اصل را با بهترين و مترقي‌ترين وجه آن بيان مي‌كند:«محمّد صل الله عليه و آله و سلم جز رسول نيست كه پيش از او پيامبراني گذشتند، پس اگر مرد يا كشته شد، شما به عقب برمي‌گرديد و مرتجع مي‌شويد؟».[26]
وقتي در جنگ احد لشكريان فراري اسلام شنيدند كه پيامبر صل الله عليه و آله و سلم كشته شده است، بين خود گفتند كه برويم پيش عبدالله بن اُبي و از او خواهش كنيم كه پيش ابوسفيان از ما شفاعت كند و عذر ما را بپذيرد![27]
اين آيه مي‌گويد: شما نبايد در شخص پيامبر صل الله عليه و آله و سلم متوقف شويد، پيامبرپرستي در اسلام مطرح نيست، اصالت مكتب و فكر مطرح است. پيامبر صل الله عليه و آله و سلم بالاخره مي‌ميرد، اما دين و شريعت و قانون او زنده است، به پيش بتازيد، جلو برويد، به گذشته و حال و شخص دل نبنديد، به عقب برنگرديد و مرتجع نشويد؛ چه، او تنها رسول است تا رسالت الهي و هدف‌ها و مسئوليت‌ها را برساند و انقلابي در درون و انديشه و اخلاق پديد آورد؛ انقلابي انساني و الهي كه با استقامت و بر طبق فطرت پيش برود.
بنابراين بشري كه به طبيعت خود از ظلم و تبعيض و فساد، ناامني و دروغ و تزوير و...نفرت دارد و خواهان صلح و عدالت و آزادي و امنيت و راستي و...است و به سوي يك آينده روشن در حركت است و انتظار رسيدن به آن را دارد، هر گاه شخصي را ببيند كه براي نجات آنها ظهور كرده است، از نوع مدعيان دروغين صلح و عدالت و آزادي نيست؛ بلكه به راستي مصلح است و آزادي خواه و عدالت خواه، قطعاً از وي پيروي مي‌كند؛ چون آرمان و خواسته‌هاي خود را در وجود او مي‌بيند.
بشري كه جنگ‌هاي خانمان سوز، ظلم، دروغ و نيرنگ و....، زندگي او را به صورت گور تاريك و دوزخ سوزان درآورده است، چگونه از شخصي كه دروغ و ظلم و فساد و فريب و...را دشمن مي‌دارد و صلح و عدالت را پياده مي‌كند، پيروي نكند؟ و اين برخلاف آرمان و انتظار او است.

4. خستگي از جنگ و آمادگي پذيرش حكومت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف
وقتي خداوند كاري را بخواهد انجام دهد، اسبابش را از پيش فراهم مي‌كند. به فرموده امام صادق عليه السلام، قدرت‌ها و قطب‌هاي جنايت و ظلم، به قدري با هم خواهند جنگيد كه در نيرو و قدرت فرسوده مي‌شوند. و به قدري از درون به فساد خواهند رفت كه مقاومت‌شان را از دست خواهند داد. آن گاه شما از بي‌هوشي بيدار مي‌شويد و چون مسلّح به نيروي ايمان و آگاهي هستيد، بر آن قدرت‌هاي از برون فرسوده و از درون پوسيده پيروز مي‌شويد. آن چنان كه قدرت‌هاي نظامي افسانه روم و ايران، آن چنان با هم جنگيده بودند كه حال و رمقي براي آنها باقي نمانده بود؛ به محضي كه مسلمانان بر آنها تاختند، تسليم شدند.[28]
بلي، آن چنان كه در فرموده حضرت اميرمؤمنان عليه السلام پيش بيني شده است، چنين روزي خواهد آمد كه صاحبان سلاح‌هاي جديد رجز مي‌خوانند و «هل من مبارز» مي‌گويند، و تشنگان جنگ هستند، ثروت و غنايمي كه در آغاز جنگ در دست‌شان قرار مي‌گيرد، در ذايقه‌شان بسي شيرين است، اما پس از مدتي كه آباداني‌ها به ويراني كشانده شدند، نيروهاي انساني طعمه شعله‌هاي جنگ شدند، و زرادخانه‌ها پايان پذيرد، زندگي بر جنگ افروزان تلخ و بي‌مزه مي‌شود و هركدام بي‌رمق و بي‌حال سرجاي خود مي‌مانند:
«حَتّي تَقُومَ الْحَربُ بِكُم عَلي ساقٍ....تا آن كه جنگ، شما را برپاي مي‌دارد؛ يعني زماني فرا مي‌رسد كه مردم خواسته و ناخواسته به يك جنگ فراگير كشانده مي‌شوند.
بادِياً نَواجِذَها؛ آخرين دندان‌هاي خود را نشان دهنده باشد. درندگان وقتي به خشم مي‌آيند، چنان دهان مي‌گشايند كه آخرين دندان‌هاي خود را مي‌نمايانند. اين استعاره بالكنايه است. و مفيد اين معناست كه جنگ به آخرين درجه از شدت و حدت خود مي‌رسد، و آخرين دندان‌هاي خود را نشان مي‌دهد.
مَمُمُلوّةً اخلافُها؛ در حالي كه پستان‌هاي آن پر از شير شده است. اين نيز كنايه يا استعاره از زراد خانه‌ها و انبارهاي باروت و مهمات است. چنان چه هم اينك قسمت عمده بودجه كشورهاي استعماري، صرف هزينه جنگ مي‌شود.
حُلُواً رضاعُها؛ مكيدن آن شيرين است. وقتي در آغاز جنگ، ثروت و غنايمي به دست‌شان مي‌آيد، برايشان شيرين است.
أمّا و علقما عاقبتها؛ اما عاقبت آن بسي تلخ است.[29] آن گاه كه ديدند خانه‌ها ويران شدند، زراد خانه‌ها تمام شدند و انسان‌ها به هلاكت رسيدند، زندگي برايشان تلخ مي‌شود، بي‌رمق و بي‌حركت در جايشان مي‌مانند. و قطعاً در چنين روزي توليدكنندگان اسلحه پيشرفته از به كار انداختن آن خسته و بي‌زار مي‌شوند. آن زمان، يك حمله و يك ضربه كوبنده براي انهدام‌شان كافي است.
از اشعار امرء القيس است كه:
جنگ در اول امر، چون دختر جواني است كه با آرايش خود هر ناداني را مي‌فريبد.
آن گاه كه آتش آن مشتعل شود و به شدت برافروخته گردد، به صورت پيرزن بي‌شوهر در‌مي‌آيد.
با موي سپيد، سرتراشيده و صورت زشت، كه هر كه از بوييدن و بوسيدن آن نفرت دارد.[30]
توليد و آزمايش سلاح‌هاي اتمي، مسابقات جنون آميز تسليحاتي و انبارهاي مملو از سلاح‌هاي جديد و پيشرفته، ابتدا گريبان توليدكنندگان آنها را مي‌گيرد؛ چنان چه امروز صاحبان قدرت‌هاي مادي، مانند گرگان گرسنه روبه روي هم مي‌خوابند، و از ترس يك ديگر سخت در وحشتند.
جان كندي ـ وزير خارجه اسبق آمريكا ـ (حدود 50 سال پيش) كه هنوز سلاح‌هاي جديدتري، اختراع نشده بود، گفت: هم اكنون با ظرفيت انهدام كننده‌اي كه در اختيار ماست، مي‌توانيم دشمن را 25 بار نابود كنيم. و نيروي مقابلي كه در دست خصم است، مي‌تواند ما را ده مرتبه معدوم كند... . [31] در چنين شرايطي كه سلاح‌هاي اتمي و ديگر سلاح‌هاي ويران گر، حرث و نسل بشري را به تباهي كشاند، و بشر روي زمين زهر تلخ و كشنده سلاح‌هاي پيشرفته و قيافه‌ عبوس جنگ‌هاي ويران گر را ببينند، آن مصلح الهي ظهور مي‌كند:
«آگاه باشيد! فردايي كه شما را از آن شناختي نيست، زمام‌داري حاكميت پيدا مي‌كند كه غير از خانواده حكومت‌هاي امروزي است و عمال و كارگزاران حكومت‌ها را به سبب اعمال بدشان كيفر خواهد داد، زمين ميوه دل خود را براي او بيرون مي‌ريزد، و كليدهايش را به او مي‌سپارد، او روش حكومت عادلانه را به شما نشان مي‌دهد، كتاب خدا و سنت پيامبر را كه تا آن روز متروك مانده‌اند، زنده مي‌كند».[32]
عبدالملك بن اعين گويد: از محضر امام باقر عليه السلام بلند شدم، بردست خود تكيه و گريه كردم و گفتم: اميد و انتظار دارم كه ظهور حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف را ببينم و نيرويي هم داشته باشم. حضرت فرمود: مگر راضي نمي‌شويد كه دشمنان شما يك ديگر را مي‌كشند و شما در خانه‌هاي تان در امان هستيد.[33]
آري، در چنين وقتي است كه منادي واقعي صلح و آزادي و عدالت ظهور مي‌كند و سيره عدالت خواهي را به راستي نشان مي‌دهد.

5. فتنه و خوف شديد، زمينه ساز انقلاب مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف
ابوحمزه ثمالي گويد: از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مي‌فرمود:...اي ابوحمزه! قائم، عجل الله تعالي فرجه الشريف قيام نمي‌كند، مگر بعد از آن كه خوف شديد، تزلزل و بي‌ثباتي، فتنه و بلاء و مصيبت، گريبان مردم را بگيرد. و پيش از آن بيماري طاعون دمار از روزگار مردم كشيده باشد، آن گاه كه بين عرب شمشير براّن حاكم شود، اختلاف شديد و پراكندگي در مسائل ديني، ميان مردم پديد آيد. حال و مزاج مردم به گونه‌اي دگرگون شود كه هر صبح و شام آرزوي مرگ نمايند. و اين در وقتي است كه ببينند مردم به مرض «هاري» گرفتار شده‌اند، و گوشت يك ديگر را مي‌خورند؛ خروج مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ هرگاه خروج كند ـ زماني است كه مردم كاملاً از صلح و عدالت نااميد شده باشند.[34]
كَلَبْ، به معناي عطش شديد و حرص شديد بر خوردن است بدون آن كه گرسنه باشد؛ ضرر و زيان رساندن، گازگرفتن، ديوانگي، فرومايگي، شخص درنده و بدخوي. عام الكَلَبْ، سال قحطي و گرسنگي. تكالُب، مانند سگان به جان هم افتادن و به يك ديگر يورش بردن.
كَلَبْ، بيماري ساري است كه به «رهبة الماء» معروف است. ويروس آن در لعاب سگ است كه توسط گاز گرفتن منتقل مي‌شود. از نشانه‌هاي آن، تشنجاتي در جهازات تنفس و بلعيدن، و اضطرابات شديد ديگري است در جهازات عصبي.
بلي، تمدن، صنعت و تكنولوژي و نوآوري‌هاي ديگري كه با ايمان و اخلاق توأم نباشد، در دامن خود چنين انسان‌هايي مي‌پروراند. «كسي كه از ياد من اعراض مي‌كند او را در تنگناي زندگي قرار مي‌دهم».[35]

* ذو القرنين و تسخير زمين
پيروزي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از راه‌هاي معمولي، با تأييدات خداوندي، امري ممكن است كه نمونه‌هاي آن در تاريخ بشري تحقق پيدا كرده است و از اين رو غلبه آن حضرت بر قدرت‌هاي زميني و تشكيل حكومت واحدي كه در آن فقط خدا پرستيده شود و عدالت و امنيت عمومي برقرار شود، چيز تازه‌اي نيست كه سابقه نداشته باشد. حضرت ذو القرنين از جمله كساني بود كه قسمت اعظم روي زمين را به تسخير خود درآورد كه داستانش در قرآن آمده است.
كمال الدين و تمام النعمة، به سند خود از اصبغ بن نباته روايت مي‌كند كه حضرت اميرمؤمنان عليه السلام بر فراز منبر بود، ابن الكواء از وي پرسيد كه ما را از داستان ذو القرنين خبر بده، كه پيغمبر بود يا ملك؟ دو شاخ او از طلا بود يا نقره؟
فرمود: نه پيامبر بود، نه ملك. او مردي بود كه خدا را دوست مي‌داشت و خدا او را دوست مي‌داشت، او براي خدا خير مي‌خواست و خدا براي او خير مي‌خواست. او مردم را به سوي خدا دعوت كرد، او را زدند و يك طرف- شاخ – سرش را شكستند.
پس مدتي از مردم غائب شد و بار ديگر برگشت و مردم را به سوي خدا دعوت كرد، او را زدند و طرف ديگر سرش را شكستند، و اينك در ميان شما نيز كسي مانند او هست.[36] برخي گفته‌اند او را بدين جهت به ذوالقرنين ملقب كردند كه شجاعت داشت، چنان چه شجاع را كبش گويند (قوچ جنگي)؛ زيرا با شاخ خود، اقران را از پاي درمي آورد.[37]
سرگذشت ذي القرنين در قرآن چنين آمده است: «از سرگذشت ذي القرنين از تو مي‌پرسند، بگو به زودي مقداري از سرگذشت او را مي‌خوانم.»[38]
«ما در روي زمين براي او قدرت عطا كرديم و براي او از هر چيز سببي داديم».[39]
يعني؛ براي وي قدرت تصرف در زمين را دادم، و وي را به انجام كارهاي مهمي توانا كردم، برايش استقرار و ثبات دادم و اسباب و وسائل رسيدن به هر چيز را به او دادم؛ عقل، دين، علم، نيروي جسمي، كثرت مال، لشكر، وسعت ملك، حسن تدبير و نيروهاي جوي و ابر و نور را در اختيارش قرار دادم، و او را به اسباب گسترده و وسايل فراوان رساندم.
و اين منتي از طرف خداوند است كه بر ذي القرنين مي‌گذارد و با بليغ‌ترين وجه امر او را اعظام مي‌دارد و نمونه‌هايي از سيره، عمل و گفتار او را نقل مي‌كند كه مملو از حكمت و قدرت است.[40]
«پس سببي را آماده كرد، چون به غروب‌گاه آفتاب رسيد، آن را ديد كه در چشمه گل آلود فرو مي‌رود، نزديك چشمه مردي را ديد. گفتيم ‌اي ذي القرنين آيا اينها را عذاب مي‌كني يا با آنان طريقه نيكو پيش مي‌گيري».[41]
«سبب» در اصل به معناي ريسمان است كه توسط آن از درخت نخل بالا مي‌روند و جمع آن «اسباب» است. «سبب» استعاره گرفته شده براي هر چيزي كه به مقصود مي‌رساند؛ و شامل علم، قدرت، ابزار و آلات و...مي شود و نيز به معناي طريق و شيوة يك كار است.[42]
ذي القرنين وقتي به غروب‌گاه آفتاب و به ساحل دريا رسيد، آن طرف دريا خشكي ديده نمي‌شد، و انتهاي دريا به افق چسبيده بود، و چنين به نظر مي‌رسيد كه آفتاب به دريا غروب مي‌كند. بعضي‌ها گفته اند: چنين چشمه لجن‌زاري، با درياي محيط، يعني اقيانوس غربي كه جزاير خالدات در آن است منطبق مي‌باشد؛ جزاير نام‌برده در هيئت و جغرافياي قديم، مبدأ طول به شمار مي‌رفت، بعدها غرق شده و فعلاً اثري از آن باقي نيست. و در نزديك آن مردمي را ديد؛ و اين دليلي است برآن كه آن جا آخرين نقطه ي معمور دنيا بوده است.[43]
بعضي «عَينٍ حَمِيةٍ» (آب لجن‌زار) را «عينٍ حامِيَةٍ» (آب گرم) خوانده است. اگر اين قرائت صحيح باشد، با درياي حار يا قسمت استوائي اقيانوس كبير كه مجاور آفريقاست، منطبق است. در اين صورت ذي القرنين در سفر غربي اش، به سواحل آفريقا، رسيده است.[44]
قُلنا يا ذَا القرنَينِ...
خداوند مي‌فرمايد: (من توسط يكي از پيامبرانم كه با او بود) پرسش كرديم كه حال كه بر ايشان مسلط شده‌اي با اينان چه معامله مي‌كني؟ عذاب يا احسان؟
«گفت: هر كه ستم كند زود باشد كه عذابش كنيم، و پس از آن به سوي پروردگارش برند و سخت عذابش كند. و هر كه ايمان آورد و كار شايسته كند، پاداش نيك دارد».[45]
اين آيه بيان مي‌كند كه همه اين مردم، ظالم و گناه كار نبوده اند.

سفر به مغرب
«بار ديگر وسايلي براي سفر تهيه كرده، و راه ديگري را دنبال كرد، و به سوي مشرق عالم حركت كرد، تا به صحرايي از طرف مشرق رسيد و ديد كه آفتاب بر قومي طلوع مي‌كند كه براي آنان وسيله پوششي از آن قرار نداده ايم».[46]
منظور از«ستر»، چيزي است كه آدمي خود را با آن مي‌پوشاند و پنهان مي‌كند، مانند ساختمان و لباس؛ يعني اينها مردمي بودند كه روي خاك زندگي مي‌كردند، و خانه‌اي كه در آن پناهنده شوند، و خود را از حرارت آفتاب پنهان كنند، نداشتند. و نيز عريان بودند و لباسي هم بر تن نداشتند و آن مردم هنوز به اين مرحله از تمدن نرسيده بودند كه بفهمند خانه و لباس هم لازم است.
و هنوز علم ساختمان كردن و خيمه زدن و لباس بافتن و دوختن را نداشتند.[47]
وقتي خورشيد طلوع مي‌كرد، در زيرزمين‌ها و ميان درياها مي‌رفتند، وقتي غروب مي‌كرد، مانند حيوانات براي چرا بيرون مي‌رفتند.
اين قدرت شگرف و نيروي تصرف و تسخير قسمت معمور زمين، توسط ذي القرنين، با امدادهاي غيبي و زير نظر خداوند بود؛ چنان چه مي‌فرمايد:
«چنين بود و ما از آن چيزها كه نزد وي بود به طور كامل خبر داشتيم»؛[48] يعني ما از عدّه و عُدهّ اش و از آن چه جريان مي‌يافت خبردار بوديم. ظاهرا اين كنايه از اين است كه آن چه وي تصميم مي‌گرفت و هر راهي را كه مي‌رفت، به هدايت خدا و امر او بود. و اين آيه در معناي كنايي‌اش، نظير آيه «كشتي را زير نظر و به وحي ما بساز» است.[49]

سفر به طرف شمال
«آن‌گاه اسبابي را تهيه كرده و راهي را دنبال كرد، تا وقتي ميان دو كوه رسيد و در نزديك آن، قومي را يافت كه سخن نمي‌فهميدند. گفتند: اي ذوالقرنين، يأجوج و مأجوج در اين سرزمين تباه‌كارند، آيا براي شما خرجي مقرر داريم كه ميان ما و آنها سدي بنا كني؟ گفت: آن چيزها كه خداوند به من تمكن آن را داده بهتر است، با نيرو به من كمك كنيد تا ميان شما و آنها سد محكمي سازم. قطعات آهن پيش من آوريد، تا چون ميان دو كوه پر شد. گفت: بدميد تا آن را بگدازيد و گفت: مس گداخته نزد من آوريد تا بر آن بريزم. پس نتوانستند برآن بالا روند، و نتوانستند آن را نقب زنند. گفت: اين رحمتي از جانب پروردگار من است».[50]
ضمائر «مفسدون» و «بينهم» كه مخصوص عاقل است، نشان دهنده اين است كه يأجوج و مأجوج، دو طايفه از انسان بودند كه از پشت آن كوه به اين مردم حمله مي‌كردند، اينها را مي‌كشتند، گوشت‌شان را مي‌خوردند، در هنگام بهار بيرون مي‌شدند و همه كشت‌ها و زراعت‌ها را پاك مي‌خوردند؛ چارپايان و درندگان را صيد مي‌كردند، حشرات را مي‌خوردند، كه فساد همه اينها را شامل مي‌شود، لباس‌شان پوست درندگان و خوردني‌شان چيزهايي بود كه از دريا بيرون انداخته مي‌شد، و در غايت سادگي و انحطاط به سر مي‌بردند؛ از اين رو، حرفي و سخني را نمي‌فهميدند.[51]
قومي كه نزديك دو كوه بودند پيشنهاد كردند كه مالي را از ايشان بگيرد، و ميان آنان و يأجوج و مأجوج سدي بسازد كه مانع از تجاوز آنان شود. ذي القرنين گفت: آن قدرت و وسعتي كه خدا برايم داده است، از مالي كه شما وعده مي‌دهيد بهتر است و من به آن احتياج ندارم؛ خرج نمي‌خواهم؛ با نيروي انساني كمكم كنيد؛ كارگر، مصالح ساختماني؛ آهن و مس و دم بياوريد.
قوم مذكور آن چنان پاره‌هاي آهن آوردند كه ميان دو كوه پر شد؛ آن گاه فرمود: دم‌هاي آهنگري را بر آن نصب كنيد و بدميد تا آهن‌ها ذوب شود، وانگهي مس گداخته را روي آن ريخت تا شكاف‌ها را پر كرده و آهن‌ها با هم ديگر جوش خورد؛ آن چنان كه در اثر بلندي، استحكام و لغزندگي، يأجوج و مأجوج ديگر نتوانستند بر آن بالا روند يا آن را سوراخ نمايند. آن گاه ذي القرنين گفت: اين از رحمت پروردگار من است.[52]
داستان ذي القرنين در قرآن اين درس را به ما مي‌آموزد كه، هرگاه خداوند بخواهد كاري را انجام دهد، اسباب آن را از پيش فراهم مي‌كند. نقشه‌ها و توطئه‌هاي مخالفين و دشمنان را خنثي و به ضرر خودشان تغيير مي‌دهد و براي بعضي از بندگان شايسته خود آن چنان قدرت و حكمت مي‌دهد كه مي‌تواند همه روي زمين را تسخير نمايد.[53]
شايد چنين به نظر برسد كه جريان ذوالقرنين، يك امر غير معمولي و غير عادي است و صبغه اعجاز را دارد. حال آن كه مدعا اين است كه بندگان صالح خداوند، با استفاده از شيوه‌هاي معمولي به پيروزي مي‌رسند.
پاسخ اين است كه از ظاهر آياتي كه مربوط به ذي القرنين است، عمل خارق العاده و اعجازي كه از ذوالقرنين سرزده باشد، فهميده نمي‌شود. مسافرت‌ها و پيروزي‌هاي ذوالقرنين، به صورت عادي و معمولي ارائه شده است و طبيعي است كه لشكركشي‌ها و مسافرت‌هاي اين چنين دور و طولاني، بدون تحمل رنج و خستگي، بي‌خوابي، بيماري و هلاكت نبوده است. البته رواياتي كه در اين زمينه آمده است، يادآور اين مسئله مي‌باشد كه خداوند، نيروهاي طبيعت- باد و نور و ابر- را در اختيار ذوالقرنين قرار داد و اين رنگ اعجاز دارد.
بلي، ذوالقرنين يكي از اولياي خاص الهي بود و سنت خداوندي بر اين جاري است كه پيامبران، اوليا و مؤمنين را در لحظه‌هاي سخت ياري مي‌كند و اين غير از اعجاز است. خداوند مي‌فرمايد:
«ما به يقين پيامبران خود را و كساني را كه ايمان آورده‌اند، در زندگي دنيا و در روزي كه گواهان به پا مي‌خيزند، ياري مي‌دهيم».[54]
«وعده قطعي ما براي بندگان فرستاده ما از پيش مسلم شده است كه آنان ياري شدگانند، و لشكر ما پيروزند».[55]
مجاهدين بدر را با هزار فرشته پشت سرهم رديف شده[56]، سه هزار ملائكه فرود آينده[57]و پنج هزار فرشته نشانه‌دار[58] كمك كرد؛ در حالي كه از نظر عده و عُدّه ضعيف بودند.
مجاهدين بدر كه هم تعدادشان كم بودند، و هم ساز و برگ نظامي در اختيار نداشتند و ناگهان خود را در برابر تهاجم يك ارتش نيرومند انتقام جو و خشن، ديدند و از سويي زمين زير پاي شان، شن‌هاي نرم و ريگ‌هاي روان بود و پاها گير مي‌كرد. (در جنگ‌هاي قديمي تن به تن، بسيار مهم است كه زير پا سفت و محكم باشد) وقتي خستگي بر ايشان عارض شد و به خواب رفتند، ولي محتلم از خواب بيدار شدند، آب نبود كه غسل كنند، از اين رو شديداً مورد وسوسه شيطان قرار گرفتند كه بدون غسل چگونه به جنگ مي‌پردازيد؟ باران نرمي فرود آمد و با آن غسل كردند و زير پايشان سفت و محكم گرديد و رعب و ترس در دل كافران پديد آمد.[59] از اين گونه امدادهاي غيبي، در مورد اولياء الله و مؤمنين، زياد تحقق يافته است.
بعد از مطالعه داستان ذوالقرنين به سراغ روايات وارده از حضرت پيامبر صل الله عليه و آله و سلم و ائمه معصومين عليهم السلام مي‌رويم، مبني بر آن كه خداوند در آخرالزمان نيز، يكي از بندگان شايسته اش را، مكنت و قدرت مي‌دهد و به سلاح و تجهيزات روز مسلح و مجهزش مي‌كند، و مورد تأييد قرار مي‌دهد و همة روي زمين را توسط او تسخير مي‌كند و مردم را از ظلم و فساد نجات مي‌دهد و... .
جابرانصاري گويد: شنيدم از حضرت رسول الله صل الله عليه و آله و سلم كه مي‌فرمودند: ذي القرنين، بنده شايسته‌اي بود كه خداوند او را حجت بر بندگانش قرار داد. او قومش را به سوي خداوند خواند، و به تقواي الهي دستور داد، اما بر استخوان سرش ضربه‌اي زدند (سرش را شكستند) پس مدتي از آنها غيبت كرد و دوباره به سوي قومش برگشت، دوباره به طرف ديگر سرش زدند.
آگاه باشيد كه در ميان شما كسي هست كه طريقه او را دارد. خداي- عزوجل- او را در زمين قدرت داد، و وسيله رسيدن به هر چيز را به وي عطا كرد و او به مشرق و مغرب عالم رسيد و بي‌ترديد كه خداي تعالي، راه و روش او را در قائم عليه السلام كه از اولاد من است به جريان مي‌اندازد، و او را در مشرق و مغرب عالم مسلّط مي‌كند؛ تا آن كه باقي نمي‌ماند از هموار و ناهموار زمين و كوه‌هايي كه ذوالقرنين پيمود، حتماً او هم مي‌پيمايد. خداوند، گنج‌ها و معدن‌هاي زمين را براي او آشكارا مي‌نمايد و با رعب او را ياري مي‌نمايد و زمين را از قسط و عدل پر مي‌كند؛ آن چنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد.[60]
حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف قواي طبيعت؛ از قبيل رعد، صاعقه، برق و...، را تسخير و در اختيار مي‌گيرد. خداوند اسباب آسمان و زمين را در اختيار او قرار مي‌دهد، و راه رسيدن به آرزوهاي آسمان و زمين را به او مي‌نماياند. و بر وسايلي سوار مي‌شود كه او را به سوي آسمان بالا مي‌برد و به سوي كرات آسماني صعود مي‌دهد.
«آگاه باشيد كه ذي القرنين بين دو نوع ابر، مخّير گرديد و او ابر رام را برگزيد و ابر مشكل را براي صاحب شما ذخيره كرد. راوي مي‌گويد: گفتم: صعب چيست؟ فرمود: آن چه از ابري كه رعد، صاعقه و برق دارد، صاحب شما بر آن سوار مي‌شود. بدانيد كه نزديك است كه وي سوار بر ابر شود و به وسيله اسباب بالا رود؛ اسباب آسمان‌هاي هفت گانه و زمين‌هاي هفت گانه».[61]
منظور از اسباب، راه‌هاي آسمان‌هاست؛ چنان چه خداوند از قول فرعون نقل كرده است: «اي هامان! برايم كاخي بنا كن، شايد به راه‌هاي آسمان‌ها برسم».[62]
يا منظور از سبب، وسايلي است كه انسان را به مقصود مي‌رساند؛ چنانچه خداوند فرموده است: «سپس اسبابي را تهيه كرد، يا به دنبال سبب افتاد».[63]
شايد منظور از ابر، سوار شدن هواپيماهايي باشد كه داراي رعد و برق هستند و بر فراز ابرها بالا مي‌روند. در مورد سحاب ذلول كلمه «يركب» نيامده است، شايد منظور وسايل و اسباب عادي باشد كه نسبت به اسباب و وسايل ديگران پيشرفته‌تر بوده است.
حضرت امام صادق عليه السلام گويد: خداوند ذوالقرنين را بين دو ابر رام و دشوار و سركش مخّير كرد، و او ابر رام را برگزيد، و آن چيزي است كه رعد و برق ندارد، اگر ابر سركش را برمي‌گزيد، نمي‌توانست؛ زيرا خداوند آن را براي حضرت قائم عليه السلام ذخيره كرده است.[64]

* ظهور كامل حق و پيروزي‌هاي علمي
در آيه «او كسي است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد، تا او را بر همه اديان غالب سازد، هر چند مشركان كراهت داشته باشند».[65]
خداوند نويد قطعي مي‌دهد كه دين رسولش، بر همه اديان و مذاهب غلبه مي‌يابد. وعده خداوند، قطعي الوقوع است. ولي هنوز اين وعده الهي حتمي نشده است و يقيناً حتميت پيدا مي‌كند.
در اين وعده، خداوند تصريح نكرده كه اين پيروزي و غلبه حتمي با اسلحه و زور نظامي است، بلكه غلبه از طريق منطق و استدلال و اقامه برهان نيز است. چنان چه برخي مفسرين يادآور اين نكته شده‌اند كه غلبه دين خدا، بر همه اديان با برهان و حجت و اسلحه است. و اين در زمان خروج مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است كه در آن روز، احدي باقي نمي‌ماند، جز آن كه داخل اسلام مي‌شود و يا جزيه مي‌پردازد. و اين قول كه مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف همان عيسي است، صحيح نيست؛ زيرا اخبار صحيحه متواتره مبني بر آن كه مهدي از عترت رسول صل الله عليه و آله و سلم است، وجود دارد.[66]
وي در ذيل آيات مربوط به ذوالقرنين مي‌گويد: كساني كه بر همه روي زمين حكم راندند، چهار نفر بودند، دو نفر كافر: نمرود و بخت‌النصر. دو نفر مؤمن: سليمان و اسكندر. (منظورشان ذوالقرنين است) و به زودي از ميان اين امت، شخص پنجمي پيدا مي‌شود كه همه روي زمين را تسخير مي‌كند و (لِيُظهِرُهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ) تحقق پيدا مي‌كند. و او مهدي است.[67]
بنابراين بشريت هر چند از نظر فكري و عملي پيشرفت نمايد، حقايق ديني و الهي بيشتر، كشف و روشن مي‌گردد.
و روزگاري مي‌آيد كه حقانيت دين اسلام، مورد تصديق دانشمندان منصف غير مسلمان قرار گيرد. اگر يك عده با لجاجت و عناد با حقايق برخورد مي‌كنند، عده زيادي با ديد منصفانه و حق يابي، حقايق را مورد ارزيابي قرار مي‌دهند. معناي معجزه خالده بودن قرآن اين است كه در هر عصر و زمان، پاسخ گوي نيازهاي بشري است. و اين موضوع با حس كنجكاوي و حقيقت يابي انساني به اثبات مي‌رسد، و بشريتي كه به دنبال منجي و راه نجات مي‌گردند، وقتي منجي و راه نجات واقعي برايشان كشف شد، در برابر آن گردن مي‌نهند.
وقتي عدي بن رقاع شعري ـ كه در آن تشبيهي نسبتاً ظريف به كار برده شده بود ـ انشا كرد، شاعران ديگري كه مهارت شعري او و عجز خود را احساس كردند، در برابر او به سجده افتادند. وقتي براي آنها گفته شد چرا سجده كرديد؟ گفتند: آن چنان كه شما آيات سجده را در قرآن مي‌شناسيد، ما نيز موارد سجده را در شعر مي‌شناسيم.[68]
وقتي ساحران فرعون وسايل جادوگري ـ ريسمان‌ها و عصاهاي ـ خود را به كار انداختند و در نظر بينندگان به صورت مارهاي گوناگون نمايانده شد. وقتي حضرت موسي عليه السلام عصاي خود را افكند و همه عصاها و ريسمان‌ها را بلعيد، ساحران كه عجز و ناتواني خود را در برابر كاري كه از موسي عليه السلام سر زد احساس كردند، همگي به سجده افتادند، و گفتند ما به پروردگار عالميان و پروردگار موسي و هارون ايمان آورديم.[69]
در روايات آمده است كه علم 27 جزء دارد، و تاكنون دو جزء آن به مردم آموخته شده، و 25جزء ديگر آن در نزد امام معصوم عليه السلام ذخيره است. آيا كسي كه به همه 27جزء علم، عالم باشد، از توليد سلاح‌هاي مدرن و مد روز عاجز مي‌ماند؟[70]

* ارتشي آراسته به اخلاق و فضائل انساني

كتاب عقدالدرر و كتاب الفتن از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرده است كه «حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از ياران خود بيعت مي‌گيرد با اين شروط كه دزدي و زنا نكنند، مسلماني را دشنام ندهند، نفس محترمه‌اي را نكشند، به حريم كسي تجاوز نكنند، به خانه كسي هجوم نياورند، كسي را بدون حق نزنند، طلا و نقره، گندم و جويي را ذخيره نكنند، مال يتيم را نخورند، بدون علم شهادت ندهند، مسكرات شرب نكنند، لباس ابريشم در بر نكنند، كمربند طلا در كمر نبندند، قطاع الطريقي نكنند و راهروي را نترسانند، طعامي را- گندم باشد يا جو- ذخيره نكنند، به كارهاي اندك قناعت نكنند، و از نجاست دوري نمايند، به معروف، امر و از منكرات نهي نمايند، لباس خشن بپوشند، صورت روي بالش خاك گذارند، در راه خدا آن چنان كه بايد جهاد كنند، (حضرت مهدي) با ياران خود شرط مي‌بندد كه از هر راهي كه آنها مي‌روند، برود و هر لباسي كه آنها مي‌پوشند، بپوشد و هر مركبي را كه آنها سوار مي‌شوند، سوار شود و به غذا و لباس كم قناعت كند، پرده و دربان براي خود نگيرد.»[71]
تلقي مردم در طول تاريخ از ارتش غالب، تجاوز، غارت، بي‌رحمي و قساوت، كشتارهاي ناجائز، حرمت شكني، بي‌احترامي به جان و مال و ناموس مردم و ديگر روش‌هاي غير انساني بوده است؛ چون همين شيوه‌ها را از لشكر ديده اند. وقتي مردم ارتشي را ببينند كه حامل پيام الهي و داراي رسالت انساني هستند، و به اخلاق و فضائل او آراسته‌اند؛ هم ارتش مسلح‌اند و هم ارتش مصلح، در دستي اسلحه دارند و در دستي ديگر كتاب و ترازو؛ مردم تشنه عدالت از جور به ستوه آمده، خود جزء اين ارتش خواهند شد.

* ارتش با روحيه و كيفيت

اسلحه هر چند پيشرفته باشد، به تنهايي كارساز نيست؛ بلكه روحيه قوي جنگي، ثبات قدم، ايمان به هدف و بهره گيري از بهترين تاكتيك‌ها و سازمان دهي‌هاي جنگي است كه به راستي كارساز است. مگر طالوت اسرائيلي به جز از روحيه و ايمان و ثبات قدم، چه نيروي حسابي در اختيار داشت كه جالوت زورمند و طاغي را با لشكريانش از پاي درآورد؟[72]
ساز و برگ نظامي حضرت رسول اكرم صل الله عليه و آله و سلم در مقايسه با ساز و برگ نظامي دشمنانش، بسيار اندك و ناچيز و بي‌كيفيت بود. اما روحيه نيرومند جنگي، ايمان و ثبات قدم و استفاده از تازه‌ترين و پيشرفته‌ترين تاكتيك‌هاي رزمي‌اي كه تا آن زمان هيچ ژنرال و فرمانده نظامي رومي، يوناني و ايراني، از آن استفاده نكرده بود، حضرت پيامبر اسلام صل الله عليه و آله و سلم را به پيروزي رساند.[73]
يكي از تأييدات غيبي الهي اين بود كه در دل مؤمنان، پايداري و ثبات ايجاد مي‌كرد و در دل كافران رعب و ترس.
«به زودي در دل‌هاي كافران رعب و ترس مي‌افكنم.»[74]
قيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، تداوم قيام حضرت رسول اكرم صل الله عليه و آله و سلم است، و آن حضرت آخرين وديعه و ذخيره خداوندي است. لذا آن حضرت از تاكتيك‌هاي نوين و پيشرفته‌اي بهره مي‌گيرد كه كسي از آن استفاده نكرده است، و ياران آن حضرت با همان روحيه اصحاب بدر مي‌جنگند و در دل دشمنان او رعب و خوف به وجود مي‌آيد.
«قائم ما با رعبي كه در دل دشمنانش به وجود مي‌آيد، نصرت مي‌يابد و با نصرت خداوندي تأييد مي‌شود.»[75]
«پيش‌روي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و يارانش، رعب ايجاد مي‌كند، با دشمني روبه رو نمي‌شود جز آنكه آنان را شكست مي‌دهد، شعارشان اين است كه بميران، بميران و در راه خدا از سرزنش هيچ سرزنش كننده‌اي باك ندارند.»[76]
«لباس او ـ خدا داناتر است ـ خشن است، خوردني اش جو، جز به شمشير و مردن در سايه شمشير نينديشد.»[77]
«راهبان شب و شيران روزند.»[78]
«اصحاب حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف پايگاه استوارند، براي هر يكي نيروي چهل مرد داده مي‌شود، دل آنان مانند پارة آهن است، اگر بالاي كوه‌ها راه روند كوه‌ها هموار مي‌شوند، تا خداوند- عزوجل- راضي نشده، شمشيرهاي خود را باز نمي‌دارند.»[79]
«ياران مهدي همه جوانند، پير در ميان‌شان نيست مگر مانند سرمه چشم، و نمك در ميان طعام كه خيلي كم از آن در طعام مي‌ريزند.»[80]

* پيشروي‌ها و پيروزي‌هاي تدريجي

هر حركت اصلاحي و اجتماعي در ابتدا، از يك نقطه محدود و كوچك شروع مي‌شود و به تدريج پيش مي‌رود. چنان چه حضرت رسول خدا صل الله عليه و آله و سلم در روزهاي اول بعثت، دو نفر مرد و زن پشت سر او نماز مي‌خواندند، و به تدريج سراسر جزيرة العرب را كه به مساحت اروپاي منهاي روسيه است، زير فرمان خود درآورد.
پيش‌روي‌ها و پيروزي‌هاي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز به تدريج صورت مي‌گيرد، كم كم پيروزي‌هاي آن حضرت توسعه مي‌يابد، و با نيروهاي تازه كه به آن حضرت ملحق مي‌شود، به سراغ فتح مواضع جديد مي‌رود. روايات از ائمه معصومين عليه السلام در اين زمينه شاهد گويايي است:
1. مفضل از حضرت صادق عليه السلام روايت مي‌كند:«313مرد در مكه با آن حضرت بيعت مي‌كنند، آن حضرت در مكه مي‌ماند تا ده هزار نيرو كامل شود، آن گاه به سوي مدينه حركت مي‌كنند.»[81]
2. ابن وزير غافقي از حضرت اميرمؤمنان روايت مي‌كند: «اولين نيروي رزمي‌اي كه با حضرت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف حركت مي‌كنند، بين دوازده هزار و پانزده هزار نفر هستند.»[82]
3. ابوبصير از حضرت صادق عليه السلام نقل مي‌كند: «ياران حضرت مهدي (طبق سازمان دهي قبلي) از گوشه و كنار زمين، دور او جمع مي‌شوند و با او بيعت مي‌كنند، بعد از مكه حركت مي‌كنند تا به كوفه مي‌رسند و در نجف فرود مي‌آيند، از آن جا به سوي تمامي شهر و بلاد متفرق مي‌شوند.»[83]
اين گونه روايات يك نواخت به وضوح بيان مي‌كند كه ياران امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف با آمادگي و ارتباطات قبلي كه با مركز فرماندهي خود داشته‌اند، در زمان معيني و در جاي معيني (مكه) گرد مي‌آيند و با آن حضرت پيمان وفاداري مي‌بندند، و از مكه حركت مي‌كنند، تا آن كه به كوفه و نجف مي‌رسند و به تعداد قابل ملاحظه‌اي مي‌رسند، آن گاه آنان را براي تسخير نقاط ديگر بسيج مي‌نمايد.
«لشكريان حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف مانند ابرهاي خزاني، جمع و در يك نقطه متمركز مي‌شوند؛ در حالي كه مانند راهبان شب و شيران روزند. خداوند توسط آنان، اول سرزمين حجاز را فتح مي‌كند، و زندانيان از ابناي بني هاشم از زندان آزاد مي‌شوند، پرچم‌هاي سياه (گمراهي) از كوفه به زير كشيده مي‌شوند، (صاحب رايت) براي بيعت به سوي مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف برانگيخته مي‌شود، و حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف لشكريانش را به سوي شهرها و كشورها مي‌فرستد.»[84]
از مجموع اين روايات به دست مي‌آيد كه حركت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از يك نقطه خاص (مكه) و يا يك گروه اندك (313) نفر آغاز مي‌شود، و به تدريج به تعداد پيروان آن حضرت افزوده مي‌شود. و دامنه فتوحات نيز گسترش مي‌يابد و اين تعداد اندك كه هسته مقاومت را تشكيل مي‌دهد، با يك سازمان دهي منظم و ارتباطات و اطلاعات قبلي، در مدت بسيار كوتاهي خود را به مركز فرماندهي (مكه) مي‌رسانند.

نتيجه
پس، به طور خلاصه پاسخ به اين سؤال كه با وجود پيچيدگي سلاح‌هاي امروزين و توانايي ارتش‌هاي امروز چگونه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف پيروز خواهد شد اين است كه سنت تغيير ناپذير الهي كه قرآن كريم در مصداق‌هاي روشن آن را بيان فرموده اين است:

1. پيروزي گروه كم بر گروه بسيار؛
2. غلبه سلاح‌هاي ساده بر سلاح‌هاي پيچيده؛
3. علم مبتني بر تقوا بر تجربه‌هاي بشر غافل از خدا غالب مي‌شود.
4. معجزه بر هر سحر و قدرت و سلاحي چيره خواهدشد.
5. تمدّن مادي افول پذير بوده و گذشته از فناپذيري عذاب الهي را هم خواهند چشيد و اساس پيروزي حق طلبان خداپرستي است كه «هو الواحد القهّار».

پي نوشت:
[1] . سيره ابن هشام، ج2، ص285-257 و ص267-266، چ دوم (لبنان: موسسة علمي، 1409 هجري).
[2]. حم سجده، آيه 15، منْ اشدُّ مِنّا قُوّةً.
[3]. رعد، آيه 17، فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ.
[4]. فجر، آيات 8-6، أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ .
[5]. تفسير كبير، ج31، ص167-166، فخر رازي.
[6]. اعراف، آيه 69، وَاذكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً
[7]. تفسيرالميزان، ج8، ص247، علامه طباطبائي.
[8]. شعرا، آيه 128، أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ
[9]. تفسيرالميزان، ج15، ص458-452.
.[10] حاقه آيه 7، فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ.
.[11] تفسيركبير، ج31، ص167-166.
.[12] فجر، آيه 9، َثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ
.[13] شعراء، آيه 149، وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ.
.[14] حم سجده، آيه 17، Gفَاَخَذَتْهُم صاعَقةُ الْعَذابِ الهُونِ بما كانُوا يَكسِبُونَ.
[15]. غافر، آيه 82، اَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الْأَرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ
[16]. همان، آيه 21، فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا كَانَ لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ
[17]. كهف، آيه 90، حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا.
[18]. تفسيرالميزان، آيه 13، ص615.
[19]. كهف، آيه 92و93، ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا.
[20]. تفسيرالميزان، آيه 13، ص616.
[21]. مشكلات مذهبي روز، ص21 به نقل از مفهوم نسبيت انشتين، ص35-39.
[22]. تاثير علم بر اجتماع ، ص56، برتراندراسل، ترجمه: دكتر محمود حيدريان، چاپ 1343.
[23]. مشكلات مذهبي روز، ص24، به نقل از اطلاعات شماره 11617.
[24]. قصص، آيه4؛ انبياء، آيه 105 و نور، آيه 55.
[25]. دكتر علي شريعتي، انتظار، مذهب اعتراض، ص34-33.
[26]. آل عمران، آيه 144، وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ.
[27]. محمد بن عمر واقدي، المغازي، ج1، ص20 و ص21-41، سيره ابن هشام، ج2، ص88 و ابن اثير، الكامل في التاريخ، ج1، ص553، چاپ اول، 1308ق، دارالتراث العربي ، لبنان.
[28]. دكتر علي شريعتي، انتظار، ص42-41 و سيد محمود طالقاني، پرتوي از قرآن، ج3، ص363-362، چاپ شركت سهامي انتشار.
[29]. نهج البلاغه، خطبه 138، شرح ابن ميثم، ج3، ص160 و شرح ابن ابي الحديد، ج2، ص41.
[30]. الحـربُ اوّل ما تكـونُ فِتيةً تسعي بزِينَتِها لكـلّ جـهول
حتّي اذا اشتعلت وثبّ خرامهُا عادت عجوزاً غير ذات حليل
شحطاء جزّت رأسها وتنكرّت مكـروهـة للشمّ والتقبيل
[31]. جان كندي، استراتژي صلح، ص66، ترجمه: عبدالله گله داري چاپ سوم، 1342.
[32]. نهج البلاغه، خطبه ش 138، (اَلا وَ في غَدٍ ـ وَسَياتِي غدٌ بِما لاتَعرِفُونَ- يأخُذُ الوالِيُ مِنْ غَيرِها عُمّالَها مَساوِيَ اَعمالَها، وَتُخرِجُ لَهُ الارضُ اَفاليِذَ كِبَدِها، وَتُلقي اِليه سِلماً مَقالِيدَها، فَيُريكمُ كَيفَ عدلُ السِيّرةً، وَيُحيي ميتَ الْكِتابِ وَالسُّنَة).
[33]. بحارالانوار، ج52، ص335، محمد باقر مجلسي، موسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403هـ ، لبنان- بيروت، (عن ابي بكر الحضرمي، عن عبدالملك بن اعين، قال: قُمْتُ مِنْ عِنْدِ اَبي‌جعفَرٍ عليه السلام فَاعتَمدتُ عَلي يَدي فَبكَيتُ وَقُلْتُ: ارُجُو أنْ اُدرِكَ هذا الأمرُ وبي قُوّةُ ، فَقالَ: اَما ترضُونَ اَنَّ أعدائَكُمُ ـ يقتُلُ بَعضُهُمْ بَعضاً وَ أنتُمْ آمِنُونَ في بُيُوتِكُمْ).
[34]. همان، ص348، (عَنْ اَبيحَمْزَة الثُمّالي قالَ: سَمِعْتُ اَباجَعْفَرٍ عليه السلام يَقُولُ: «يا اَباحَمزَة! لا يَقُومُ القائمُ عليه السلام اِلاّ عَلي خَوفٍ شَدِيدٍ، و زَلازلٌ وَ فِتُنَةٌ، وَبَلاءٌ يُصِيبُ النّاسَ، وَطاعُونٌ قَبلَ ذلِكَ، وَسيفُ قاطِعُ بينَ العَرَبِ، وَ اخْتِلافٌ شَديدٌ بَيْنَ النّاسِ، وَ تَشَتَّتٌ في دِينِهِم، وَ تغَيّرٌ مِن حالِهِمُ، حَتّي يَتَمَنَّي المُتَمنّي الْمَوتَ صَباحاً وَمساءً، مِنْ عَظِمَ ما يُري مِنْ كَلب النّاسِ، وَاَكْلِ بَعْضِهِمْ بَعضاً، وَخُروُجُه- اِذا خَرَجْ- عِنْدَ الاَياسِ وَ القُنُوطِ...).
[35]. طه، آيه 124، وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا.
[36]. تفسيرالميزان، ج13، ص633؛ تفسيركبير، ج11، ص160؛ محمود آلوسي بغدادي، تفسير روح المعاني، ح16، ص130، تفسيركشاف، ج2، ص693 و بحارالانوار، ج52، ص323 و ج12، ص180.
[37]. كشاف، ج2، ص694؛ تفسير كبير، ج11، ص165 و تفسيرروح المعاني، ج16، ص24.
[38]. كهف، آيه 83، وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا.
[39]. كهف، آيه 84، إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا
[40]. الميزان، ج13، ص611 و روح المعاني، ج16، ص130.
[41]. كهف، آيات 86-85، فَأَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا.
[42]. مفردات القرآن (مادة سبب)؛ تفسيركبير، ج11، ص166؛ تفسيرتبيان، ج7، ص86 و قرطبي، الجامع‌الاحكام القرآن، ج16، ص52.
[43]. الميزان، ج13، ص499.
[44]. همان.
[45]. كهف، آيات 88 – 87، قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا ?87? وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى
[46]. همان، 91-89، ُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا.
[47]. الميزان، ج13، ص502، بحارالانوار، ج12، ص183.
[48]. كهف، آيه 92، كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا.
[49]. هود، آيه 37، وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا.

[50]. كهف، آيه 93، امَّ أَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي.
[51]. الميزان، ج13، ص502؛ كشف الاسرار، ج5، ص546؛ تفسيركبير، ج11، ص33 و 49 و بحارالانوار، ج12، ص190.
[52]. ر.ك: الميزان، ج13، ص505-504؛ مجمع البيان، ج6، ص491-489؛ انوارالتنزيل، ج2، ص12-11؛ كشاف، ج2، ص697 و قرطبي، الجامع‌الاحكام القرآن، ج11، ص48.
[53]. الجامع لاحكام القرآن، ج11، ص45.
[54]. غافر، آيه51، إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ.
[55]. صافات، آيات 171-173، وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ.
[56]. انفال، آيه 9.
[57]. آل عمران، آيه 124.
[58]. همان، آيه.
[59].آل عمران، آيه 151 و انفال، آيه 12.
[60]. بحارالانوار، ج52، ص323 و كمال الدين و تمام النعمة، ص221-220، (عَنْ جابِرِ الأنْصاري قالَ سَمِعتُ رَسُولَ الله يَقُولُ: «اِنَّ ذَاالقرنينِ كانَ عبداً صالحاً جَعَلَهُ اللهُ حُجَّةً عَلي عِبادِهِ فَدَعا قَومَهُ اِلَي اللهِ- عَزَّوَجَلَّ- وَ اَمَرَهُمُ بِتقْواهُ فَضَرَبُوهُ عَلي قرْنِهِ فَغابَ عنْهُمْ زَماناً ثُمَّ رَجَعَ اِلَي قَوْمِه فَضَرَبُوهُ عَلي قرْنِه.
اَلا وَفِيُكُمْ مَنْ هُوَ عَلي سُنَّته، وَاِنَّ الله- عَزَّوَجَلَّ- مَكَّنَ لَهُ الأرضَ واتاه مِنْ كُلِِّ شَيءٍ سَبَباً وَبَلَغَ الْمشرِقَ وَالْمَغرِبَ، وَ اِنَّ اللهَ تَعالي سَيْجري سُنَّته في القائِمِ مِنْ وُلدي وَ يُبلِّغُهُ شرْقَ الارَضَ وَغربَها، حَتّي لا يبقي سَهلٌ وَ لا موْضِعُ مِنْ سَهْلٍ وَلا جَبَلٍ وَطَئَهُ ذوالْقَرنِينُ، اِلاّ وَطَئَهُ وَيُظهِرُ لَهُ كُنُوزَ الأرضِ وَ مَعادِنَها وَيَنْصرُهُ بالرِّعُبِ وَ يملأَ اللهُ الأرَضَ قِسطاً وَ عَدلاً كَما مُلِئَتُ ظُلماً وَ جَؤراً).
[61]. بحارالانوار، ج12، ص183، وج52، ص321، (عَنْ اَبي‌جَعْفَر عليه السلام: أَما اَنَّ ذَاالْقَرنينِ قَدْ خُيِرَّ السَّحابينِ فَاخُتارَ الذَّلُولَ، وَذَخَّرلِصاحِبِكُمْ الصَعْبَ. قال: قُلتُ وَ ما الَصّعبُ؟ قال ما كانَ مِنْ سَحابٍ فِيه رعدٌ وَ صاعِقَةٌ اوْ بَرقٌ فَصاحِبُكُمُ يَركُبُه. أما اِنَّهُ سَيركَبُ السَّحابَ وَيرقي في الاسبابِ؛ أسبابِ السَّمواتِ السّبعِ وَالأَرضِينَ السَّبعِ).
[62]. مومن، آيات 37-36، يا هامانُ بْنِ لي صرحاً لَعلَّي أبلُغُ الاسبابَ أسبابَ السَّمواتِ.
[63]. كهف، آيه 90، ثُمَّ أتَبَع سَبَباً.
[64]. بحارالانوار، ج52، ص321 و ج12، ص183، (عَنْ اَبي عَبْدِاللهِ: «اِنَّ اللهَ خِيرُّ ذَااُلقَرْنِينِ السَّحابين؛ اَلذَّلُولَ وَ الَصَّعبَ. فَاخْتارَ الذَّلُولَ وَ هُوَ ما لَيْسَ فِيهِ برقٌ وَ لا رعْدُ. وَ كَوْ أختارَ الصَّعْبَ لَمْ يَكُنُ لَهُ ذلِكَ، لاِنَّ اللهَ اِدَّخَرَهُ لِلقائِم».)
[65]. صف، آيه9، توبه، آيه 33، هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ
[66]. الجامع لاحكام القرآن، ج8، ص 121.
[67]. همان، ج11، ص48.
[68]. شرح نهج البلاغه، ج11، ص152.
[69]. اعراف، آيات 116-125 و طه، آيات65-71.
[70]. مشكلات مذهبي روز، ص120، به نقل از الزام الناصب، ص230.
[71]. آيت‌الله صافي، منتخب الاثر، ص469، ، چاپ سوم، تهران، انتشارات صدر، (اِنَّهُ يأخُذُِ الْبيعَةَ عنْ أصْحابِهِ عَلَي أنْ لايسْرَقُوا، وَلايزنُوُا، وَلايَسُّبُوا مُسلِماً، وَلا يَقْتُلُوا مُحَرَّماً، وَلا يَهتكُوا حَرِيماً مُحرَّماً، وَلا يَهجَمُوا مُنزِلاً، وَلا يَضرِبُوا اَحَداً اِلاّ بِالحَقِِّ، وَلا يَكنَزُوا ذَهَباً وَلا فِضَّةً وَلا بُرّاً وَلا شَعِيراً، وَلا ياكُلُوا مالَ الْيَتيمِ، وَلا يَشْهَدُوا بِما لايَعْلَمُونَ، وَلا يَشرِبُوا مُسكِراً، وَلا يلبِسوُا الخزّ وَلا الْحَرِيرَ، وَلا يَتمنطِقُوا بِالذَّهِب، وَلا يَقْطَعُوا طَريقاً وَلا يخيِفُوا سَبيلاً، وَلا يُحبوُا طَعاماً مِنْ بُرٍ اوْ شَعِيرٍ، وَ يرضونَ بِالْقَليلِ، وَيكرَهُونَ النِِّجاسَةِ، وَيأمُرُونَ بِالْمَعرُوفِ وَ ينْهونَ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَيَلْبِسُونَ الْخَشِنِ مِنْ الثّيابِ، وَيَتوسَّدَوُنَ التُّرابَ عَلَي الْخدُودِ، وَيُجاهِدُونَ في اللهَ حق جِهادِهِ، وَيشْترِطُ عَلي نَفْسِهِ لَهُمُ أنْ يَمْشِيَ حَيْثُ يَمشونَ، وَيلبِسَ كَما يَلْبِسُونَ، وَيَركِبَ كَما يركبون، وَيَرضي بِالقَليلِ، وَلا يَتَّخِذُ حاجِباً وَلا بَواّباً).
[72]. بقره، آيات 249-250.
[73]. ر.ك: رسول اكرم صل الله عليه و آله و سلم در ميدان جنگ، پروفسور محمد حميد الله و سيره جنگي و اخلاق نظامي حضرت محمد صل الله عليه و آله و سلم، نگارنده.
[74]. انفال، آيه 12، آل عمران، آيه 101، سَنُلُقِي في قُلُوبِ الذَّينَ كَفَرُوا الرُّعُب.
[75]. منتخب الاثر، ص292، (القائمُ مِنّا منْصُورُ بِالرُّعبِ، مُؤيّدٌ بِالنصر).
[76]. همان، ص476، (وَيَسيِرُ الرُّعُبُ بينَ يَديهِ، لا يلقاهُ عَدُوُّ اِلاّ هَزَمَهُمُ، شُعارُهُمُ اَمِتْ اَمِتْ، لايُبالُونَ في الله لؤمَة لائمِ).
[77]. همان، ص489، (ما لِباسُهُ- وَاللهُ أعلَمُ- اِلاّ الْغَليظُ، وَما طَعامُهُ اِلاّ الشَّعيرُ، وَ ما هُوَ اِلاّ السَّيُفُ وَالْمُوتُ تَحتَ ظِلِّ السَيفِ).
[78]. همان، ص490، (رُهبانٌ بِاللّيلِ اسُدٌ بالنَّهارِ).
[79]. همان، ص486، (وَهُمُ الرّكُنُ الشَّدِيدُ، فَاِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمُ يُعطي قُوَّةَ أربَعينَ رَجُلاً، وَ اِنَّ قلْبَ رَجُلٍ مِنْهُمُ كَزُبُرِ الْحَدِيدِ، وَلومَرّوُا بِالجِبالِ لَتَدكْدَكتْ، لا يَكُفُّونَ سُيُوفَهُمُ حَتّي يرضيَ اللهَ عَزّوَجَلّ).
[80]. همان، 484، (أصحابُ الْمَهدِي شَبابُ لا كَهُوُلُ فِيهِمُ اِلاّ مِثلُ كحلُ الْعَينِ وَ الْمِلحُ في الزاّدِ وَاَقّلُ الزّادُ المُلِحُ).
[81]. همان، 486، (وَقَدْ وافاهُ ثَلاثَةَ مأة وَ ثلاث عَشَرَ رَجُلاً فَيبايَعُونَهُ وَيُقيِمُ بِمَكَّةٍ حَتّي يُتِّمُ عشْرَة الافٍ، ثُمَّ يَسيرُ مِنها اِلي الْمَدِينَةِ...).
[82]. همان، 486. (يُخرُجُ المهدِيْ في اثِني عَشَرَ ألفاً اِنْ قَلوُّا وَخمْسَة عَشَرَ ألفاً اِنُ كَثُروُا...).
[83]. همان، ص485، (فَيَسيِروُا اِليه أنصارُهُ مِنْ أطْرافِ الأرضِ يُبايِعُونَهُ. ثُمَّ يَسيِرُ عنْ مَكَّة حَتّي ياتِيَ الْكُوفَةَ، فَيَنْزِلُ عَلي نَجَفِها، ثُمَّ يُفَرِقٌّ الْجُنُودَ مِنْها اِلي جَميعِ الامصارِ).
[84]. همان، 490، (قزعاً ك‍قزعِ الْخ‍زيفِ، رُهبانٌ بِاللَّيلِ اسُدُ بِالنهار، فَيفتَحُ اللهُ أرضَ الْحِجازِ، وَيخْرُجُ مَنْ كانَ في السِجّنِ مِنْ بَني هاشِمٍ، وَتَنزَّلَ الراّياتِ السوُّدِ الكُوفَةِ، فَيبعُثُ بِالبَيعَةِ الِيَ الْمهدي، فَيبعُثُ المهدِي جُنُودَهُ الِيَ الْبُلدانِ).

نويسنده: حجت‌الاسلام والمسلمين عزيزالله عليزاده مالستاني

منبع: سايت آينده روشن
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

در اين نوشتار، با استفاده از منابع روائي شيعه موضوع ياران حضرت مهدي (عج)، ويژگي‌ها و خصوصيات اسمي و مليتي آنان، تعداد اصحاب، جنسيت اصحاب (تعداد مرد و زن)، نحوه حضور و ياري رساني آنان و نيز وضعيت نيروهايي كه در هنگامة ظهور، براي حمايت از حضرت قيام مي‌كنند مورد بررسي قرار مي گيرد


چكيده
در اين نوشتار، با استفاده از منابع روائي شيعه موضوع ياران حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، ويژگي‌ها و خصوصيات اسمي و مليتي آنان، تعداد اصحاب، جنسيت اصحاب (تعداد مرد و زن)، نحوه حضور و ياري رساني آنان و نيز وضعيت نيروهايي كه در هنگامة ظهور، براي حمايت از حضرت قيام مي‌كنند و… در دو محور: گروه اصحاب ويژه امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و گروه انصار و ياوران آن حضرت در هنگام ظهور، مورد بررسي قرار گرفته است.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
كليد‌واژه‌ها: عصر ظهور، ياران حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، ياران خاص مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مقدمه
براساس آموزه‌هاي ديني، يكي از سنت‌هاي الهي در جهان اين است كه هر پديده، مي‌بايد به صورت قاعده مند از راه فراهم آمدن شرايط و مقدمات آن به وجود آيد. اين اصل، در روايات اين گونه بيان شده است: «أبي الله أن يجري الأمور إلا بأسبابها فجعل لكل شئ سبباً؛ خداوند امتناع دارد از اين‌كه امور را جز از راه اسباب آن فراهم آورد» (مازندراني، 1421: ج8، ص210).
تحولات و رخداد‌هاي اجتماعي نيز همانند پديده‌هاي تكويني، محكوم اين اصل مي‌باشد. بر اين اساس، تحقق هر انقلاب و رويداد اجتماعي، به زمينه‌ها و شرايط آن، وابستگي دارد. ظهور و قيام امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز پيرو همين اصل است و بدون تحقق زمينه‌ها و شرايط آن، به وقوع نخواهد پيوست.
يكي از مهم‌ترين شرايط و مقدمات لازم براي تحقق ظهور، وجود ياوراني شايسته و لايق براي پشتيباني از قيام و انجام كارهاي حكومت جهاني است؛ زيرا سنّت الهي بر اين قرار گرفته كه امور عالم از مجراي طبيعي و علل و اسباب عادي انجام گيرد؛ بنابر اين همان گونه كه نقش ياران در موفقيت حركت‌هاي اصلاحي پيامبران الهي تعيين كننده بوده، در قيام امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نير نياز به ياران، امري ضروري و اجتناب ناپذير است؛ زيرا بنا نيست اين قيام، با نيروي اعجاز به سر انجام برسد؛ بلكه حركت‌هاي اصلاحي حضرت از راه اسباب وعوامل عادي به پيروزي مي‌رسد. بديهي است چنين انقلاب عظيمي، بدون نيروهاي مؤمن و فوق العاده توانمند و مؤثر، امكان تحقق نخواهند داشت.
بر اين اساس، يكي از موضوعات لازم در حوزة مباحث مهدويت، بحث از ياران حضرت مهدي عليه السلام و شناخت ويژگي‌ها، كاركردها و اقدامات سياسي نظامي مجموعه نيروهايي است كه هنگام ظهور به امام مهدي عليه السلام مي‌پيوندند و تحت فرمان آن حضرت، به انجام مسؤوليت مي‌پردازند. با توجه به اهميت مسأله و نقش آموزندة آن، بخشي از روايات مهدويت به انعكاس اين موضوع پرداخته است.

طبق آنچه از روايات استفاده مي‌شود، مجموع ياوران و كساني را كه در آغاز ظهور، دعوت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را لبيك مي‌گويند و براي ياري، به امام عليه السلام مي‌پيوندند، مي‌توان به دو گروه، تقسيم كرد:

الف. گروه اصحاب

ب. گروه انصار

گروه اصحاب، افراد ويژه و فوق العاده ممتازي هستند كه به عنوان اصحاب حضرت در نخستين ساعات ظهور، به امام مهدي عليه السلام مي‌پيوندند. آنان، هسته‌هاي اولية نهضت جهاني امام مهدي عليه السلام را تشكيل مي‌دهند. آنان كساني‌اند كه هم قيام حضرت با حضور آنان آغاز مي‌شود و هم پس از پيروزي، از مشاوران و وزراي امام عصر عليه السلام خواهند بود و بخش مهمي از كارها را به دوش خواهند كشيد. امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف با كمك آنان، دنيا را فتح كرده و عدالت موعود را سراسر جهان حاكم خواهند كرد.

درمنابع روايي، اين گروه، با عنوان «اصحاب المهدي» ياد شده‌اند. آنان، در مقايسه با ديگر ياران حضرت، از مقام، جايگاه و منزلت برتري برخوردار‌ند و در سيستم حكومتي حضرت نيز مسؤوليت‌هاي مهم‌تر و حساس‌تري بر عهده دارند.

اما گروه انصار، عبارتند از مجموعه ياوراني كه پس از ظهور به حمايت از حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف مي‌شتابند و به سپاه آن حضرت ملحق مي‌شوند. اين عده، شامل همة افرادي مي‌شود كه با آغاز قيام حضرت، دسته دسته براي ياري ايشان به پا مي‌خيزند، و دعوت امام عليه السلام را لبيك مي‌گويند. اين گروه، شامل سه دسته از نيروهايي هستند كه به تدريج به سپاه حضرت مي‌پيوندند:

دستة اول، كساني‌اند كه در آغاز ظهور و اعلام خبر قيام حضرت در مكه، خود را به امام عليه السلام مي‌رسانند و با ايشان بيعت مي‌كنند. حضرت، پس از حضور و اعلام بيعت آنان، به قيام مي‌پردازد و از مكه به سوي مدينه حركت مي‌كند.

دستة دوم، خيل عظيمي از مؤمنان و مشتاقاني‌اند كه با آغاز قيام حضرت، در ميانه راه به سپاه امام مهدي عليه السلام مي‌‌پيوندند و در ركاب او با دشمنان خدا مي‌جنگند.

دستة سوم، نيروها و سپاهياني‌اند كه پس از قيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، از جاهاي دور و نزديك با هدف مقابله با لشكريان سفياني و حمايت و پشتيباني از حضرت مهدي عليه السلام، به سوي او مي‌شتابند و به سپاه حضرت مي‌پيوندند.

دراين نوشتار، سعي شده است به منظور شناخت خصوصيات و اوصاف اصحاب و ياران حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و نقش مؤثر آنان در شرايط و تحولات نخستين روز‌هاي ظهور، ابعاد مختلف اين موضوع بررسي شود.


گروه اصحاب
---------------
كلمة «اصحاب» و «صحابه»، جمع صاحب از مادة «صحب» به معناي همراه، گروه، معاشر و ياور است (ابن منظور، بي‌تا: ص519؛ زبيدي، 1385: ج3، ص186). در آيات و روايات نيز اين كلمه به معناي همراه، اهل، دسته وگروه، به كار رفته است.
دربارة اصحاب و ياران حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف، و وقايع مربوط به آن نكات متعددي قابل طرح است كه اين جا لازم است با استناد به روايات، بدان اشاره شود:

* شمار اصحاب حضرت مهدي عليه السلام
دربارة تعداد اصحاب امام مهدي عليه السلام در روايات، آمار و ارقام مختلفي ذكرشده است. بيشتر روايات، تعداد ياران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را سيصد و سيزده تن- به تعداد اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله در جنگ بدر- ذكر كرده است (صفار قمي، بي‌تا: ص311؛ صدوق، بي‌تا: ج2، ص654).

دستة ديگر روايات، تعداد اصحاب مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را بيش از سيصد و سيزده نفر نقل كرده است. برخي از اين روايات، رقم ده هزار نفر را ذكر كرده است؛ مانند آنچه از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «مهدي ظهور نمي‌كند، مگر اين‌كه حلقه كامل گردد». وقتي ازحضرت سؤال شد كه عدد آنان چند نفر است؟ فرمود: «ده هزار نفر» (نعماني، بي‌تا: ص307).
همچنين ابوبصير نقل مي‌كند:
مردي كوفي از امام صادق عليه السلام تعداد ياران امام مهدي عليه السلام را پرسيد وگفت: «مردم مي‌گويند اصحاب مهدي به تعداد اصحاب بدر، 313 نفرند». حضرت در پاسخ فرمود: «مهدي ظهور نمي‌كند، مگر با نيروي قدرتمندي كه تعداد آنان، كمتر از ده هزار رزمنده نخواهند بود» (صدوق، همان: ج2، ص654).

بعض ديگر از اين نوع روايات، تعداد اصحاب مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف هنگام ظهور را بين دوازده تا پانزده هزار نفر، ذكر كرده است (ابن طاووس، بي‌تا: ص65). حتي در روايتي، عدد يكصد هزار نفر نيز نقل شده است (مجلسي، بي‌تا: ج52، ص307 و367).
باتوجه به قرائن موجود، اين چند دسته روايات را مي‌توان اين گونه جمع كرد كه روايات متضمن عدد سيصد، ناظر به اصحاب ويژه امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در مرحلة آغازين قيام است، همان كساني كه هسته اصلي قيام حضرت را تشكيل مي‌دهند و در روايات، از آنان، با عنوان پرچمداران و فرماندهان لشكرمهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ياد شده است (كليني، بي‌تا: ج8، ص313؛ صدوق، همان: ج2، ص672). كه حضرت مهدي عليه السلام به وسيله آنان، شرق وغرب جهان را فتح مي‌كند وآن‌ها را فرمانروايان روي زمين قرارمي دهد. (نعماني، همان: ص252)
اما روايات دسته دوم، ناظر به مجموع نيروهايي است كه به جمع سيصد وسيزده نفر مي‌پيوندند. بنابراين، با توجه به اختلاف روايات دربارة تعداد ياران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف مي‌توان گفت: آمار و ارقام ياد شده، مقصود نبوده؛ بلكه هدف از بيان اين ارقام، فزوني ياوران و پيروان امام مهدي عليه السلام بوده است.


* نام و مليت اصحاب
در برخي روايات، خصوصيات اسمي و وطن و محل اقامت 313 نفر از ياران امام مهدي عليه السلام، ذكر شده است و از شهرهايي مانند كوفه، بصره، مدائن، هرات، حران، قلزوم، خيبر، طرابلس، بيروت، طالقان، همدان، ري، اهواز، قم، قزوين، نيشابور، كرمان، مرو، توس و… نام برده شده است.
در روايتي كه اصبغ ابن نباتة از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرده آمده است:
روزي اميرالمؤمنين عليه السلام خطبه‌اي ايراد فرمود كه در آن، از مهدي عليه السلام و ياران او ذكري به ميان آورد. در آن حال، ابوخالد از اميرالمؤمنين عليه السلام، درخواست كرد تعداد و اوصاف و خصوصيات اسمي و محلي ياران مهدي عليه السلام را بيان فرمايد. اميرالمؤمنين عليه السلام به نقل از رسول خدا صلي الله عليه و آله تعداد و محل‌هاي 313 تن از ياران و همراهان مهدي عليه السلام هنگام ظهور را بازگو كرد؛ در حالي‌كه مردم آن را مي‌نوشتند. سپس فرمود: «رسول‌الله صلي الله عليه و آله اين 313 نفر را كه به تعداد اصحاب بدرند، برايم چنين معرفي كرد» (كوراني، 1411: ج3، ص104).
در اين روايت، اسامي 313 نفر اصحاب خاص امام عصر عليه السلام و محل سكونت آنان، به تفصيل بيان شده است.
در روايت ديگر، ابو بصير نقل مي‌كند: به حضور امام صادق عليه السلام رسيدم؛ حضرت به كسي كه در مجلس حضور داشت، فرمود: «بنويس آنچه پيامبر صلي الله عليه و آله براي امير المؤمنين عليه السلام املا فرمود». سپس نام‌هاي تك تك ياران ويژة حضرت مهدي عليه السلام را با ذكر محلات و مناطق زندگي شان، بيان فرمود (طبري، همان: ص556-575؛ كوراني، همان: ج4، ص28).

در اين‌باره تذكر دو نكته لازم است:
نكتة اول اين‌كه مراد از اماكن و شهرهايي كه در اين روايات، از آن نام برده شده، مفهوم متعارف آن زمان است و اين نام‌ها ناظر به مكان‌هايي است كه هنگام صدور روايت، با اين عناوين و نام‌ها ياد مي‌شده‌اند؛ به همين سبب در بسياري از اين موارد، تطبيق اين اسامي با اماكن و شهر‌هايي كه بعد‌ها بدين نام، نام گذاري و مشهور شده، قدري دشوار است؛ زيرا بسياري از شهرهاي نام‌برده شده در گذر زمان، تغيير نام يافته يا در اثر توسعه داراي چندين شعبه با نام‌هاي گوناگون شده باشند. نيز ممكن است در ثبت و ضبط نام اين شهر‌ها و محلات، تصحيف (خطاي نوشتاري) رخ داده باشد. همچنين در برخي موارد، شهرهاي جديدي احداث شده است كه با آنچه در روايات آمده است، فقط تشابه اسمي دارد. افزون بر اين‌كه در ترتيب اسامي و مكان‌هاي ياد شده در اين گونه روايات، اندك تفاوت‌هايي نيز ديده مي‌شود.

نكتة دوم اين‌كه بايد توجه داشت با آن‌كه دانستن نام اصحاب حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و آگاهي از موطن و مليت آنان، مطلوب است، اين اطلاع و آگاهي، از نظر معرفتي براي ما چندان اثري نخواهند داشت؛ بلكه آنچه در اين خصوص مهم و لازم است، توجه به ويژگي‌هاي شخصيتي ياران حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و تأسي عملي به ايشان است؛ مطابق آنچه در روايات معرفي شده است.

* چگونگي پيوستن اصحاب حضرت مهدي عليه السلام به آن حضرت
طبق نقل روايات، اصحاب مهدي، به طور ناگهاني ومعجزه‌آسا، ازمسافت‌هاي دور و نزديك، در يك شب يا صبحگاه، درمكه معظمه، گرد مي‌آيند و به حضرت مي‌پيوندند. اميرالمؤمنين عليه السلام درباره چگونگي فراخواني و پيوستن ياران مهدي عليه السلام، از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل مي‌كند: «‌خداوند، ياران مهدي را در كمتر از چشم به هم زدن، از مشرق و مغرب، كنار كعبه، گرد مي‌آورد» (ابن طاووس، همان: ص146).
همچنين در روايت ديگري از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود: « ياران مهدي، با طي الأرض به سوي او مي‌شتابند و در مكه با او بيعت مي‌كنند» (فتال نيشابوري، بي‌تا: ج2، ص263).


* چگونگي بيعت اصحاب
پس از پيوستن ياران امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف اولين اقدام حضرت، اخذ بيعت از اصحاب و پيمان وفاداري و اطاعت آنان از امام عليه السلام است. پايمردي در ميدان رزم، دوري از حرام وكارهاي منكر مثل دزدي، زر اندوزي، احتكار، رباخواري، تخريب مساجد، شهوات باطل، نوشيدن شراب، تجمل گرايي، تحقير اشخاص مؤمن، تعقيب افراد فراري، خونريزي ناحق، انفاق به افراد منافق و كافر، انجام عمل منافي عفت و… از موارد مطرح در اين ميثاق بيعت است. همچنين امام از ياران خود پيمان مي‌گيرد در تحمل سختي‌ها مقاوم باشند و مردم را امر به معروف و نهي از منكر كنند. اصحاب نيز همگي اين پيمان را مي‌پذيرند و تك تك با امام عليه السلام رو بوسي مي‌كنند (شافعي، بي‌تا: ص96).


* اوصاف اصحاب
طبق نقل روايات، اصحاب مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف همگي جوانند مگر تعداد اندكي؛ مانند كمي سرمه در چشم يا كمي نمك در غذا (طوسي، بي‌تا: ص284). در برخي روايات، ياران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به شيران روز و نيايشگران شب زنده دار كه دل‌هاشان مانند پاره‌هاي آهن، محكم واستوار است، توصيف شده اند (مجلسي، همان: ج52، ص386). آنان، رادمرداني‌اند كه جز شهادت در راه خدا، آرزوي ديگري ندارند و برابر رهبر و مولاي خود، سخت مطيع و فرمانبردارند. ابهت و رعب اين جنگجويان مصمم و فولادين، دشمنان را زمين‌گير مي‌كند (نوري، بي‌تا: ج11، ص114). در راه انجام مأموريت خود، بسيار قاطع و بي‌باكند و هرگز هراسي به دل راه نمي‌دهند (مجلسي، همان: ج52، ص308).
امام مهدي عليه السلام، با چنين اصحاب و ياراني، جهان را فتح كرده و اسلام را در سراسر گيتي، حكم فرما مي‌سازد. از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود: گويي ياران مهدي را مي‌بينم كه سراسر زمين و آسمان را احاطه كرده‌اند و چيزي در جهان نيست، مگر اين‌كه در قبضه قدرت آنان است. آن‌ها، در جامعه به حدي محبوبند كه حتي پرندگان و درندگان نيز در پي جلب خشنودي و فرمان برداري آنان هستند. قطعه‌اي از زمين، از اين‌كه يكي از ياران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف بر آن گام نهاده است، بر قطعه ديگر فخر و مباهات مي‌كند (صدوق، همان: ج2، ص672؛ مجلسي، همان: ج52، ص327).


* حضور زنان در ميان اصحاب
ميان ياران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف زنان نيز حضور دارند و در بخش‌هاي بهداشت و درمان، انجام وظيفه مي‌كنند. در روايات، تعداد آنان متفاوت ذكر شده است. طبق روايت مفضل بن عمر از امام صادق عليه السلام سيزده نفر ميان اصحاب قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف حضور دارند كه زخمي‌ها را مداوا و بيماران را پرستاري مي‌كنند (طبري، همان: ص259). در اين روايت، نام‌هاي نه نفر از اين زنان ذكر شده است. در برخي روايات، از حضور پنجاه زن ميان ياران حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، خبر داده شده است. آنان، در كارهاي بهداشتي و امدادي به رزمندگان اسلام خدمت رساني مي‌كنند (نعماني، همان: 279). در برخي ديگر، عدد بيشتري نيز ذكر شده است (ابن طاووس، همان: ص151).
ظاهراً اين نوع روايات، ناظر به زناني‌اند كه پس از قيام، حضرت را همراهي و در كارها با سپاه و اردوي امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف مشاركت مي‌كنند.

* رجعت گذشتگان
در برخي روايات، از بازگشت گذشتگان، در زمان ظهور، براي ياري حضرت، سخن به ميان آمده است. مفاد اين‌گونه روايات، رجعت آنان در زمان ظهور است. اما اين بدان معنا نيست كه آنان جزء 313 تن از اصحاب خاص حضرت (يعني همان افرادي كه ظهور، منوط به آن‌ها است) قرار داشته باشند.
بر اساس منابع روايي، از جمله كساني كه زمان ظهور در جمع اصحاب و سپاهيان مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف قرار مي‌گيرند، عده‌اي از مؤمنان شايسته و برجستگاني است كه پيش‌تر، از دنيا رفته‌اند. خداوند، آنان را دوباره زنده مي‌كند، تا به سپاه مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ملحق شوند. اين اشخاص كه گاهي در روايات از آنان نام برده شده است، برخي از امت‌هاي پيشين هستند؛ مانند يوشع بن نون، وصي موسي عليه السلام، مؤمن آل فرعون و اصحاب كهف (طبري، همان: ص554). برخي ديگر نيز از پيشگامان و برجستگان صدر اسلام در عصر پيامبر صلي الله عليه و آله و امامان معصوم عليه السلام هستند؛ نظير سلمان فارسي، ابودجانه انصاري، مالك اشتر نخعي (فتال نيشابوري، همان: ج2، ص266)، جبير بن خابور (راوندي، بي‌تا: ج1، ص185)، اسماعيل فرزند امام صادق عليه السلام (حر عاملي، بي‌تا: ص266)، عبدالله بن شريك عامري (همان)، مفضل بن عمر (طبري، همان: ص248)، و….

* پيوستن حضرت مسيح عليه السلام
با ظهور امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، حضرت عيسي مسيح عليه السلام نيز ظاهر شده و به آن امام ملحق مي‌شود و مي‌گويد: « من، وزير فرستاده شده‌ام، نه امير و فرمانروا» (كوراني، همان: ج1، ص527). وي از سوي امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، فرماندهي عمليات تهاجمي بر ضد لشكريان دجال را بر عهده مي‌گيرد (طبسي، 1385: ج1، ص167)؛ به همين سبب در روايات، از ميان كارگزاران امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، از حضرت عيسي مسيح عليه السلام به دليل نقش كليدي و منحصر به فرد او در تحكيم و گسترش حكومت جهاني امام مهدي عليه السلام، با عنوان «وزير» ياد شده است. گو اين‌كه حضرت عيسي مسيح عليه السلام در دوران ظهور، نقش معاون اولي امام مهدي عليه السلام را در ميان دستياران و كارگزاران حكومتي امام مهدي عليه السلام بر عهده دارد (بحراني، بي‌تا: ص697). امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، با چنين اصحاب وكارگزاراني، سرانجام، حكومت جهاني اسلام را تحقق مي‌بخشند و جهان را از عدل و داد پر مي‌كند.

گروه انصار
------------
مراد از انصار ـ چنان‌كه اشاره شد ـ مجموعه نيروهايي‌اند كه در آستانه ظهور يا همزمان با ظهور امام مهدي عليه السلام از مناطق مختلف قيام مي‌كنند و براي ياري حضرت و مقابله با دشمنان ايشان، به پا مي‌خيزند. اين نيروها، بعضاً داراي سازماندهي ويژه‌اي هستند كه با انسجام خاص و تحت مديريت افراد خاصي رهبري مي‌شوند. اكنون به مهم‌ترين اين نيرو‌ها اشاره مي‌كنيم.

* رزمندگان خراسان
براساس روايات، از نيروهايي كه هنگام ظهور، به حمايت از قيام حضرت به پا مي‌خيزند، سپاهيان خراسانند كه از ايران سازماندهي مي‌شوند. سپاه اهالي خراسان كه در روايات ناظر به ايران آن زمان است و تا مناطق ماوراءالنهر را شامل مي‌شود، پس از ظهور حضرت مهدي عليه السلام با پرچم‌هاي سياه، به فرماندهي سيد خراساني براي بيعت و ياري امام مهدي عليه السلام حركت مي‌كنند. اين، هنگامي است كه امام عصر عليه السلام از مدينه به سوي كوفه حركت كرده است. سپاه خراساني، ميان راه به حضرت مهدي عليه السلام مي‌پيوندند و تحت فرمان حضرت، براي جنگ با سفياني راهي كوفه مي‌شوند.
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرموده است:
هنگامي كه مشاهده كرديد پرچم‌هاي سياه از سوي خراسان مي‌آيند، با هر وسيله ممكن به سوي آن‌ها بشتابيد؛ هر چند مجبور باشيد براي اين كار روي برف و يخ سينه‌ خيز برويد؛ چرا كه خليفة الله مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ميان آن پرچم‌ها حضور دارد (مجلسي، همان: ج51، ص82).
ابو خالد كابلي از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:
گويا مي‌بينم قومي را كه در مشرق خروج كرده‌اند و حق را مطالبه مي‌كنند؛ پس به ايشان داده نمي‌شود. باز مطالبه حق مي‌كنند و به ايشان داده نمي‌شود؛ پس چون چنين ببينند، شمشيرهاي خود را بر دوش خود گذارند. آن‌گاه آنچه مي‌خواستند به ايشان داده شود و ايشان قبول نكنند، تا اين‌كه قيام كنند و نخواهند دولت را مگر، به صاحب شما. كشته‌هاي ايشان، شهدايند. آگاه باشيد اگر من آن زمان را درك مي‌كردم، خود را براي صاحب اين امر، نگاه مي‌داشتم (نعماني، همان: ص182؛ كوراني، همان: ج3، ص269).
اين روايت، بر اصالت و حقانيت نهضت مردمان مشرق زمين و نقش زمينه‌ساز آن دلالت روشني دارد. ظاهراً كلمة «مشرق» در اين روايت نيز ناظر به منطقة خراسان است؛ همان چيزي كه در ديگر روايات بدان تصريح شده است.
از اين روايت استفاده مي‌شود كه تشكيل سپاه و سازماندهي رزمندگان خراسان، با مديريت مستقيم امام مهدي عليه السلام و دست‌كم با هماهنگي و اشراف آن حضرت است. آنان، در مقابله و شكست دشمنان حضرت در عراق يعني جنبش سفياني، نقش مؤثري خواهند داشت.

در رابطه با قيام خراساني، چند نكته قابل ذكر است:
1. عنوان خراسان ـ همان‌گونه كه اشاره شد ـ تا آن طرف بلخ و بخارا را شامل مي‌شود؛ لذا دربارة محل خروج وي و اين‌كه خراساني از كدام قسمت خراسان خروج مي‌كند، در روايات به محل خاصي اشاره نشده است.
2. ماهيت و چگونگي قيام خراساني نيز در روايات به صورت شفاف بيان نشده است؛ به همين سبب در اين خصوص و نيز شخصيتي كه رهبري اين قيام را بر عهده دارد، اطلاعات دقيقي وجود ندارد. در برخي روايات سخن از خروج سيد خراساني و در برخي ديگر از روايات از سيد حسني، سخن به ميان آمده است. از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «بيرق‌هاي سياهي كه از خراسان خروج مي‏كند، به كوفه نازل خواهند شد؛ پس چون مهدي عليه السلام به سوي عراق حركت كند، آنان با او بيعت خواهند نمود» (مجلسي، همان: ج52، ص217)؛ به همين سبب اين احتمال كه اين دو عنوان براي يك نفر باشد يا اين‌كه بيانگر دو قيام از خراسان با رهبري دو نفر باشد، وجود دارد.

3. نقش قيام خراساني در زمينه سازي و حمايت از قيام امام مهدي عليه السلام قابل توجه است. در روايتي كه ابو‏خالد كابلي از امام باقر عليه السلام نقل كرده است، حضرت، نقش آنان را چنين توصيف كرده است:
گويي اكنون گروهي را با چشم خود مي‏بينم كه از مشرق قيام كرده‏اند و خواستار حقند؛ ولي آن را به آن‌ها نمي‏دهند. سپس باز حقشان را مي‏طلبند؛ ولي به آنان داده نمي‏شود و چون چنان ديدند، اسلحه‏هاي خود را برمي‏گيرند و بر گردن هايشان مي‏گذارند. اين وقت، آنچه را كه مي‏خواستند به آن‌ها داده مي‏شود؛ ولي آن طايفه ديگر نمي‏پذيرند، تا اين‌كه قيام مي‏كنند و كارشان رونق مي‏گيرد، و آنان آن را به كسي نخواهند داد مگر به صاحب شما )= حضرت مهدي عليه السلام‌( و كشته ‏شدگانشان شهيدند. آگاه باش كه اگر من آن روز را درك مي‏كردم؛ خود را براي صاحب اين امر، نگه مي‏داشتم (نعماني، همان: ص273؛ مجلسي، همان: ج52، ص243).
در اين روايت، امام باقر عليه السلام ضمن اين‌كه برحقانيت انقلاب كنندگان و كشته‏شدگان آن‌ها تأكيد فرموده، از نقش حمايتي آنان براي برپايي حكومت عدل مهدوي خبرداده است.
4. همزماني قيام خراساني باخروج سفياني. در برخي روايات، خروج خراساني و سفياني، به دو اسب مسابقه تشبيه شده‏اند كه خراساني از مشرق و سفياني از مغرب به طرف كوفه در حركتند، مي‌فرمايد:
خراساني و سفياني در حالي خروج مي‌كنند كه يكي از طرف شرق و ديگري از طرف غرب به سوي كوفه و عراق در حركتند و هر كدام سعي مي‌كند كه از ديگري پيشي بگيرد (نعماني، همان: ص264).
همچنين حركت سپاهيان خراساني، با حركت نيروهاي يمن به فرماندهي شخصي موسوم به يماني هم‌زمان است. روايات مربوط به اين همراهي و هم‌زماني را در قسمت بعدي بيان خواهيم كرد.

* سپاه شعيب بن صالح
از قيام‌هايي كه در آستانه ظهور به وقوع مي‌پيوندد، قيامي است كه با فرماندهي چهرة شاخصي به نام شعيب بن صالح براي مقابله با دشمنان امام مهدي عليه السلام و حمايت از حضرت صورت مي‌گيرد. دربارة اين‌كه قيام شعيب بن صالح از كدام منطقه است و پيروان او ساكن كدام سرزمين هستند، در برخي روايات، قيام وي از منطقة سمرقند ذكر شده است. از امام زين العابدين عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «بعد از خروج عوف سلمي در تكريت عراق، خروج شعيب بن صالح است از سمرقند» (طوسي، همان: ص444؛ مجلسي، همان: ج52، ص213).
قيام شعيب بن صالح، همانند قيام خراساني با هدف مقابله با جريان ستمگر سفياني انجام مي‌گيرد. اين قيام، اندكي قبل از ظهور به وقوع مي‌پيوندد و به ظهور امام مهدي عليه السلام مي‌انجامد. با ظهور حضرت مهدي عليه السلام شعيب بن صالح با نيروهاي تحت امرش به حمايت از حضرت مي‌پردازند و با امام مهدي عليه السلام بيعت مي‌كنند.
بر اساس روايات، او پس از پيوستن به لشكريان حضرت مهدي عليه السلام، خود از سرداران سپاه حضرت مي‌شود. در روايتي كه عمار ياسر نقل كرده، نام شعيب بن صالح برده شده و او را علمدار حضرت صاحب عليه السلام ياد كرده است (كوراني، همان: ج1، ص399). همچنين از حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود:

سپس شعيب بن صالح رو مي‌آورد. خداوند، بلاد شعيب را به رحمت خود سيراب گرداند! با بيرق‌هاي سياه مي‌آيد، تا اين‌كه با مهدي بيعت مي‌كند و سپس علمدار او مي‌شود (كوراني، همان: ج1، ص401).
مسلم است كه قيام شعيب و نبرد و جهاد وي با جبهة سفيانيان، نقش مهمي در تقويت جبهة حق و فراهم سازي مقدمات ظهور حضرت مهدي عليه السلام، خواهند داشت. امير المومنين عليه السلام مي‌فرمايد: «هرگاه پرچم‌هاي سياهي كه شعيب بن صالح فرماندهي آن را بر عهده دارد، ظاهر شوند و لشكريان سفياني را شكست دهند، مردم آرزوي مهدي كنند و به جست‌و‌جوي او برآيند» (كوراني، همان: ج3، ص76-621). همچنين از حضرت باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود: « شعيب بن صالح، با لشكريان سفياني جنگ خواهند كرد و آنان را شكست خواهند داد» (كوراني، همان: ص270).


* سپاه سيد حسني
از ديگر قيام‌هاي آستانة ظهور، قيامي است كه با پرچمداري شخصي به نام سيد حسني، به وقوع مي‌پيوندد. در روايات، وي جواني هاشمي كه جمعي از سادات دور او را گرفته و پس از قيام از مشرق با امام مهدي عليه السلام در كوفه بيعت مي‌كند معرفي شده است.
از حضرت باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «جواني از بني هاشم از خراسان بيايد و در جلو او شعيب بن صالح باشد» (همان). به همين احتمال اين‌كه وي همان سيد خراساني باشد نيز وجود دارد؛ به ويژه با توجه به اين‌كه شعيب بن صالح نيز پيش‌قراول قيام وي مطرح شده است.
به هرحال آنچه قطعي است، اين است كه مراد از سيد حسني و خروج او در اخبار، غير از آن سيد حسني معروف به نفس زكيه است كه به عنوان پيك امام مهدي عليه السلام در مكه در هنگام ظهور امام عليه السلام كشته مي‌شود و سر او را به شام مي‌فرستند. نيز مراد، غير از آن «حسني»‌اي است كه در شام، با امويان مي‌جنگد و سفياني بر او غالب مي‌شود؛ بلكه اين سيد حسني، كسي است كه خروج او از بلاد شرق انجام مي‌گيرد و بعد از ورود به عراق، در كوفه با امام مهدي عليه السلام ملاقات و بيعت مي‌كند.
درپاره‌اي از روايات، خروج وي، از علامات ظهور ذكر شده است. امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: «… و ظاهر شود سفياني و يماني. و حركت كند حسني. آن‌گاه صاحب اين امر، خروج كند» (مجلسي، همان: ج52، ص242).

* مجاهد مردان يمني
نهضت يمني‌ها به فرماندهي شخصي كه در روايات از وي با عنوان«يماني» نام برده شده، يكي از رخدادهاي مهم و تأثيرگذار هنگام ظهور است. اين نهضت ـ كه در روايات، يكي از نشانه‌ها و علائم حتمي ظهور ياد شده، بيش از همه مورد ستايش و تأكيد قرار گرفته است. اين موضوع، از جهات مختلفي نظير رهبري نهضت، زمان قيام، مكان قيام، مليت يماني، خصوصيات شخصي يماني، اهداف قيام، ويژگي‌هاي قيام و… قابل بررسي است. در اين نوشتار، نگارنده كوشيده است با نگرش روايي به اين بحث، ابعاد مختلف اين موضوع را از منظر روايات، مورد توجه قرار دهند. مسألة قيام يماني در آستانة ظهور حضرت مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف از نظر منبع شناسي، فقط در منابع روايي شيعي منعكس شده و در مجامع روايي اهل سنت مطرح نگرديده است. روايات موجود در منابع شيعي، وي را از جهات مختلفي توصيف كرده است. اين روايات، اصل قيام يماني را در هنگامة ظهور حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف، يك امر قطعي و مسلم مي‌داند و تعداد اين روايات نيز در حد استفاضه نقل شده است.
بر اساس تتبع نگارنده، در مجامع حديثي شيعه بيش از 45 روايت در اين رابطه نقل شده كه از اين مجموع، تعداد رواياتي كه بدون تكرار در مصادر اوليه نقل شده، حدود شانزده روايت است؛ از اين رو، در يك تقسيم‌‌بندي كلي، موضوعات مطرح شده در اين روايات را در چند محور، مي‌توان مورد توجه قرارداد:

1. مشخصات فردي: در روايات، هويت فردي و خصوصيات اسمي و نسبي اين شخصيت، چندان شفاف بيان نشده است. در اين‌باره، فقط دو روايت وجود دارد كه وي را با نام حسن يا حسين از منطقة صنعا در يمن، معرفي كرده است:
نخست، روايتي است كه در كتاب بشارة الاسلام نقل شده است. در اين روايت، از يماني، با نام «حسين» يا «حسن» ياد شده است. در اين روايت، آمده است:
فرمانروايي از صنعاي يمن به نام حسين يا حسن قيام خواهد كرد. در پرتو قيام او كه خجسته و طاهر است، فتنه‌ها از ميان مي‌رود و حق پس از پنهان شدن، آشكار مي‌شود (كاظمي، بي‌تا: ص187).
روايت دوم نيز در كتاب بشارة الاسلام، از امام صادق عليه السلام نقل شده است. در اين روايت كه به نسب يماني اشاره دارد، آمده است: «…خروج مردي از فرزندان عمويم زيد در يمن». (همان)
آنچه كه در كتاب‌هاي متأخران دربارة مشخصات اسمي يا نسبي يماني ذكر شده نيز مبتني بر همين دو روايت است. نويسنده كتاب عصر ظهور، با اشاره به روايت اول مي‌گويد: «در بخشي از روايات، وارد شده است كه او از يمن و از يك آبادي به نام «كرعه» خروج مي‌كند». وي گفته است كه بعيد نيست اين شخص همان يماني باشد كه قبل از قيام حضرت خروج مي‌كند (كوراني، همان: ص159). آيت الله صافي گلپايگاني نيز در منتخب الاثر معتقد است وي از يمن خروج مي‌كند: «يماني مردي است كه مردم را به سوي مهدي عليه السلام فرا مي‌خواند و از يمن خروج مي‌كند» (صافي گلپايگاني، 1421: ج2، ص563).
به نظر مي‌رسد دلالت اين دو روايت بر اثبات مطلب، قابل تأمل است؛ زيرا ظاهر اين دو روايت دلالت روشني ندارد كه يماني در اين‌جا همان يماني مورد نظر در باب علايم ظهورباشد؛ چون در هيچ يك از اين دو روايت، صحبت از خروج هنگام ظهور يا نزديك به ظهور، مطرح نيست؛ لذا اين احتمال وجود دارد كه مراد از يماني در اين دو روايت، يماني معهود در عصر راوي باشد. بنابراين دربارة شناسنامة اسمي و نسبي «يماني»، به سبب عدم شفافيت مسأله در روايات، نمي‌توان قضاوت قطعي كرد.

2. مليت يماني: اما درباره مليت يماني و اين‌كه اهل كجا است و از چه منطقه‌اي قيام خواهد كرد، آنچه در روايات آمده، اين است كه وي از منطقة «يمن» خروج خواهد كرد. اما اين‌كه آيا مراد از «يمن»، كشور يمن فعلي است كه مركز آن «صنعا» است يا اين‌كه منطقة گسترده‌ و وسيع‌تري را شامل مي‌شود، بايد گفت كه روايات در اين‌باره نيز صراحت ندارد؛ ولي باتوجه به اين‌كه در روايات، از اهل يمن به دليل نقش با اهميت آنان در زمينه سازي ظهور و ياري حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف، تجليل و ستايش شده است، اين احتمال، بيشتر تقويت مي‌شود كه وي از اهل يمن فعلي باشد. افزون بر اين‌كه هيچ قرينه‌اي وجود ندارد كه اصطلاح «يمني» در گذشته داراي قلمرو بيشتر از يمن فعلي بوده باشد.

3. خروج يماني، از علائم ظهور: در بعضي از روايات، تصريح شده است، خروج يماني، يكي از علايم ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است؛ مانند روايتي كه عمر بن حنظله از امام صادق عليه السلام چنين نقل مي‌كند: «پيش از قيام حضرت مهدي عليه السلام، پنج چيز به عنوان علامت و نشانه رخ خواهد داد: «نداي آسماني، سفياني، واقعه خسف بيدا و خروج يماني و كشته شدن نفس زكيه» (صدوق، بي‌تا: ص649؛ همو، بي‌تا: ص304).
در حديث ديگر محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام نقل مي‌كند كه فرمود:
از نشانه‌هاي خروج وي، خروج سفياني از شام و يماني از يمن و شنيده شدن صدا از آسمان در ماه رمضان است كه ايشان را با نام خود و نام پدرش از آسمان فرياد مي‌زند (كاظمي، همان: ص100).

4. حتمي بودن خروج يماني: مسألة ديگر دربارة يماني حتمي بودن قيام وي در آستانة ظهور است. در روايات، بر محتوم بودن خروج وي، تصريح كرده است:
الف. امير المؤمنين عليه السلام مي‌فرمايد: «از اموري كه حتما اتفاق مي‌افتد قبل از قيام قائم عليه السلام، خروج سفياني، خسف بيدا، كشته شدن نفس زكيه، شنيده شدن صداي آسماني و خروج يماني است» (نعماني، همان: ص252).

ب. عبد الله بن سنان از امام صادق عليه السلام نقل مي‌كند كه حضرت فرمود: «شنيده شدن صداي آسماني و خروج سفياني و يماني و… امري حتمي است» (مفيد، همان: ص336).

5. زمان قيام يماني: در روايات، قيام يماني هم‌زمان قيام خراساني و خروج سفياني در آستانه ظهور، بيان شده است. خروج اين دو (خراساني و يماني) در جهت دعوت به حق و به سوي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف و سفياني در جهت مقابله با قيام حضرت، در يك سال و يك‌ماه و يك روز عنوان شده است كه اكنون به چند نمونه از اين روايات اشاره مي‌كنيم:
الف. ابو بصير از امام باقر عليه السلام در حديثي مفصل نقل مي‌كند كه حضرت فرمود: «خروج سفياني و يماني و خراساني در يك سال و يك ماه و يك روز اتفاق مي‌افتد؛ به صورت پي در پي يكي به دنبال ديگري رخ مي‌دهد».(نعماني، همان: ص253)

ب. امام صادق عليه السلام نيز درباره هم‌زماني و رقابت يماني با سفياني مي‌فرمايد: «قيام اين دو شخص يكي در جبهه حق و ديگري در جبهه باطل در تقابل و رقابت با هم قرار دارد؛ همانند رقابت دو اسب تيزرو» (نعماني، همان: ص253).

ج. در روايت عمر بن حنظله از امام صادق عليه السلام، حضرت مي‌فرمايد: «پنج علامت و نشانه قبل از خروج حضرت مهدي عليه السلام رخ خواهند داد: صداي آسماني، خروج سفياني، بلعيده شدن گروهي در سرزمين بيداء، خروج يماني و كشته شدن نفس زكيه» (طوسي، همان: ص436).
د. امام صادق عليه السلام در روايت ديگر با اندك تفاوتي مي‌فرمايد: «پنج چيز نشانه قيام قائم عليه السلام است: خروج يماني و سفياني و صداي آسماني و واقعة خسف بيدا و قتل نفس زكيه» (صدوق، بي‌تا: ص244).

بايد توجه داشت كه در اين روايات، ضمن تأكيد بر اين‌كه خروج يماني از علائم قيام حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف خواهد بود، محل خروج يماني را نيز «يمن» بيان كرده است كه مويد احتمال «يمني» بودن وي مي‌باشد، همان‌گونه كه قبلاً نيز اشاره شد؛ زيرا ظاهر كلام حضرت (اليماني من اليمن) در روايت اخير و تعبير (خروج اليماني من اليمن) در روايت نخست به قرينه جملة (خروج السفياني من الشام) كه قبل از آن مطرح شده، اين است كه حضرت محل خروج وي را «يمن» معرفي كرده است.
ه‍. در جاي ديگر نيز امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: «سه شخص: خراساني، سفياني و يماني در يكسال و يكماه و يك روز خروج مي‌كنند» (مفيد، همان: ج2، ص446).

و. در روايت يعقوب سراج از امام صادق عليه السلام نيز آمده است:
خدمت حضرت صادق عليه السلام عرض كردم: چه وقت فرج و گشايش شيعيان شما فرا مي‌رسد؟ فرمود: زماني كه بين فرزندان عباس اختلاف و نزاع رخ دهد و حكومتش سست شود و كساني كه گمان نمي‌رود بر آنان هجوم آورد و حكام عرب از جايگاه خود به زير آورده شود و هر صاحب ادعايي تلاش خود را بنمايد و سفياني خارج شود و يماني قيام كند و حسني به پا خيزد. آن‌گاه صاحب الامر عليه السلام از مدينه به سمت مكه حركت كند در حالي كه ميراث پيامبر صلي الله عليه و آله را با خود دارد (نعماني، همان: ص27).
در اين روايت نيز خروج يماني، همانند خروج سفياني و حركت سيد حسني كه شايد مراد همان سيد خراساني مذكور در روايات باشد، اندكي قبل از ظهور حضرت مهدي عليه السلام يا متصل به آن، ذكر شده است. خود تعبير «واقبل اليماني» در اين روايت، بيانگر اقدامات تمهيدي و زمينه ساز جناب يماني در جهت استقبال از حضور حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف، مي‌باشد.

6. اهداف و ويژگيهاي قيام يماني: ميان شخصيت‌هاي مؤثر در زمينه سازي و قيام براي دفاع و حمايت از حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف، هيچ شخصيتي همانند يماني و قيام او در روايات، مورد تجليل و عنايت قرار نگرفته است. قيام يماني از جهت قداست هدف و خلوص انگيزه و دعوت به سوي حق از سوي ائمه عليه السلام بيش از ديگران، مورد تأييد و تكريم خاص قرار گرفته است:

الف. امام صادق عليه السلام در توصيف قيام يماني مي‌فرمايد: «هيچ پرچمي و حركتي در هنگامه ظهور، رشد يافته‌تر از حركت يماني نيست. او مردم را به سوي حق هدايت و راهنمايي مي‌كند» (طوسي، همان: ص446).

ب. در روايت ابي بصير از امام صادق عليه السلام نيز آمده است:
در ميان پرچم‌هاي برافراشته شده هيچ پرچمي مثل پرچم يماني هدايت بخش نيست. پرچم وي هدايت است، چون وي مردم را به سوي صاحب شما دعوت مي‌كند، پس هنگامي كه يماني قيام كرد، فروش سلاح بر مردم حرام خواهد بود. در آن هنگام بايد به سوي وي شتافته شود چون او پرچمدار هدايت است. بر هيچ مسلماني روا نيست كه از وي روي بگرداند وگرنه اهل آتش خواهد بود چون او به سوي حق و راه مستقيم فرا مي‌خواند (نعماني، همان: ص253).
تعابير و فرازهاي به كار رفته در اين حديث شريف، گوياي درخشش شخصيت ممتاز يماني هنگام ظهور و صحت قيام و انقلاب وي است. جالب اين است كه اين توصيفات درباره يماني كه وي را شخصي مورد تأييد و لازم الاتباع معرفي كرده، بعد از قراردادن آن در كنار سيد خراساني در صدر روايت بوده است؛ يعني بعد از اين‌كه قيام يماني را با قيام خراساني هم‌زمان ذكر نموده، فرازهاي ذيل روايت در مقام تجليل از شخصيت منحصر به فرد وي و تأييد كامل قيام او، با تأكيد مكرر بيان شده است كه قيام يماني را از نظر خلوص انگيزه و صداقت در اهداف، از ديگران متمايز مي‌كند.

در اين رابطه توجه به دو نكتة مهم، ضروري است:
نكتة اول، تأييد محكم روايات، بر حقانيت قيام يماني و امضاي كامل جنبش يماني است؛ نظير آنچه در فقرات «ليس في الرايات أهدي من راية اليماني»، «هي راية هدي»، «فإن رايته راية الحق»، «يهدي إلي الحق و إلي طريق مستقيم»، «لأنه يدعوا إلي صاحبكم» و… مشاهده مي‌شود. در اين فقرات، كلمه «هدي» كه مطلق ذكر شده و نيز تعبير «أهدي»، گوياي مشروعيت كامل اين قيام است. نيز تعابيري كه در جهت تعليل انگيزه‌هاي قيام يماني به كار رفته، وجه حقانيت وي را در دعوت به سوي حق و امام زمان عليه السلام بيان كرده است.

نكتة دوم، وجوب حمايت از قيام يماني است؛ چنان‌كه در روايت قبل، امام صادق عليه السلام مردم را به پيوستن و همراهي وي مكلف كرده است و مخالفت و پشت كردن با او را نه تنها حرام، بلكه مستلزم كفر و شقاوت دانسته و اهل آتش شدن اعلام كرده است؛ چنان‌كه پيش‌تر اشاره شد.

علاوه بر حرمت مخالفت فكري با وي، مخالفت عملي و عدم اطاعت از وي را در ممنوع بودن فروش اسلحه نيز ياد آور شده است كه همه اين‌ها بيانگر اهميت و نقش برجسته حركت انقلابي يماني در مقايسه با ديگران در آستانة ظهور حضرت عجل الله تعالي فرجه الشريف و هجوم فتنه‌ها در آن عصر و زمان است.

اما اين‌كه چرا در روايات نهضت يماني، هدايت بخش‌تر از ديگران توصيف شده و وجه برجستگي و استقامت پرچم وي ميان ديگر پرچم‌ها و قيام‌ها چيست، پرسشي است كه با تأمل در روايات قبل، مي‌توان پاسخ آن را به دست آورد.

در اين‌باره، نويسندة كتاب عصرظهور، چند وجه را ياد آور شده است كه توجه به آن، حائز اهميت است:
وجه اول اين‌كه سيستم رهبري سياسي در يمن، از جهت سادگي و قاطعيت، نزديك‌تر به اسلام و دستورات مربوط به توسعه و گسترش اسلام و الزامات آن است.
وجه دوم اين‌كه ممكن است اين امتياز، به سبب وجود نيروهاي مطيع، مخلص و تسخير‌ناپذير در سپاه يماني ‌باشد.

وجه سوم اين‌كه ممكن است عدم پايبندي و عدم تعهد به عناوين ثانوي و معاهدات بين المللي حركت يماني، موجب برتري نهضت وي در آن شرايط باشد؛ برخلاف نهضت خراساني از ايران كه با توجه به سابقة سياسي و تعهدات متقابل با نظام‌هاي بين المللي، در چنين وضعيتي قرار ندارد.

وجه چهارم اين‌كه قيام يماني به دليل اين‌كه به ديدار حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نائل شده و مستقيماً از رهنمودهاي امام عليه السلام بر خوردار است، خالص‌تر و مطمئن‌تر از قيام‌هاي ديگر است (كوراني، همان: ص159).

نويسنده عصر ظهور در نهايت، وجه اخير را ترجيح مي‌دهد؛ ولي دليلي وجود ندارد كه جناب يماني در خروجش مستقيما از حضرت عجل الله تعالي فرجه الشريف دستور بگيرد يا اين‌كه شخصاً با حضرت ديدار داشته باشد؛ بنابراين در توجيه و تحليل برتري و هدايت بخشي قيام يماني، وجه اول و وجه سوم مناسب‌تر به نظر مي‌رسد.
غير از آنچه اشاره شد، گروه‌هاي ديگري نيز هستند كه هنگام ظهور، براي ياري امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، از مناطق مختلف قيام مي‌كنند و به لشكريان پيروز حضرت مي‌پيوندند. اين نيروها، از مناطق مختلفي مثل كوفه، شام، مصر و… به سوي حضرت به پا مي‌خيزند. در برخي روايات از اين نيروها و مجموعه ها، با عناويني همچون: «ابدال»، «نجبا» و «عصائب» ياد شده است (مجلسي، همان: ج51، ص88). در برخي روايات، از اهالي طالقان به عنوان ياران و اصحاب حضرت مهدي عليه السلام، تجليل شده است. از امام صادق عليه السلام درباره اهالي طالقان، نقل شده است كه فرمود: «براي قائم عليه السلام، گنجي است در طالقان كه نه طلا است و نه نقره» (همان: ج52، ص308). همچنين از امير المؤمنين عليه السلام نقل شده است كه فرمود:

خوشا به حال طالقان، كه از براي خداوند عز و جل در آن گنج‌هايي است نه از جنس طلا و نه از نقره و لكن درآن مرداني است اهل ايمان كه خدا را از روي معرفت شناخته‌اند، آنان انصار و ياوران مهدي در آخر الزمان خواهند بود (همان: ج51، ص87؛ كوراني، همان: ج3، ص82).
و روايات مشابه ديگري نيز در اين زمينه نقل شده است. از ميان مجموعه نيروهايي كه از مناطق مختلف براي حمايت و ياري رساني امام مهدي عليه السلام به پا مي‌خيزند، در اين شرايط حساس و تاريخي، تنها رزمندگان خراساني و يماني به صورت يك نيروي منظم و داراي آرايش نظامي، در صحنه ظاهر شده و به ايفاي نقش مي‌پردازند. ظاهراً ميان حركت نيروهاي تحت امر شعيب بن صالح و نيروهاي خراساني نيز ارتباط و هماهنگي كامل وجود دارد. اين نيرو‌ها بعد از طغيانگري سفياني در آستانة ظهور، از مناطق مختلف به صورت ضربتي وارد عراق شده و با سپاه سفياني به نبرد مي‌پردازند. به همين سبب، آنان در حمايت از امام مهدي عليه السلام و مقابله با دشمنان آن حضرت، نقش مؤثر و برجسته تري نسبت به ديگران خواهند داشت.
آنچه اشاره شد، صرفاً نمونه‌هايي از قيام عدالت خواهانه‌اي بود كه بر اساس روايات در هنگامه ظهور براي حمايت از قيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف رخ مي‌دهند. البته اين به معناي انحصار ياوران مهدي عليه السلام در هنگام ظهور در موارد ذكر شده نمي‌باشد.

منابع

1. ابن بابويه قمي، ابوجعفر محمد بن علي، الخصال، قم، انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين.
2. ابن بابويه قمي، ابوجعفر محمد بن علي، كمال الدين وتمام النعمه، قم، انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين.
3. ابن حماد مروزي، ابوعبدالله نعيم، الفتن، انگلستان، كتابخانه المتحف، خطي.
4. ابن طاووس، رضي الدين علي بن موسي، الملاحم والفتن في ظهورالغائب المنتظر، بيروت، موسسة الاعلمي.
5. ابن منظور، محمد، لسان العرب، قم، نشرادب الحوزه.
6. اربلي، ابوالحسن علي بن عيسي بن ابي الفتح، كشف الغمه في معرفة الأئمه، بيروت، دارالكتب الاسلاميه.
7. بحراني، هاشم، المحجة فيما نزل في الحجة بيروت، مؤسسة الوفأ، 1403ق.
8. بحراني، هاشم، حلية الابرارفي فضائل محمد وآله الاطهار، قم، دارالكتب العلميه.
9. بحراني، هاشم، غاية المرام في حجة الخصام عن طريق الخاص والعام، بيروت، مؤسسة الاعلمي.
10. حرعاملي، محمد بن الحسن، اثبات الهداة، قم، چاپخانه علميه.
11. حرعاملي، محمد بن الحسن، الايقاظ من الهجعه،قم، دارالكتب العلميه.
12. حسيني واسطي زبيدي، محمد مرتضي، تاج العروس، كويت، دارالهدايه، 1385ش.
13. حلي، رضي الدين علي بن يوسف بن المطهر، العدد القويه لدفع المخاوف اليوميه، قم، كتابخانه مرعشي نجفي.
14. حلي، يوسف حسن بن مطهر، المستجاد من كتاب الارشاد، قم، كتابخانه آيت‌الله مرعشي.
15. ديلمي، ابو محمد، ارشاد القلوب، بيروت، موسسه الاعلمي.
16. شيخ طوسي، ابوجعفرمحمد بن حسن، الغيبه، تهران، كتابفروشي نينوي.
17. صافي گلپايگاني، لطف‌الله، منتخب الاثر، چاپ دوم، قم، انتشارات حضرت معصومه عليها السلام، 1421ق.
18. صفار قمي، محمد بن الحسن بن فروخ، بصائرالدرجات في فضائل آل محمد صلي الله عليه و آله، قم، كتابخانه آيت‌الله مرعشي.
19. طبرسي، فضل بن الحسن، مجمع البيان في تفسيرالقرآن، قم، دارالكتب الاسلاميه.
20. طبري، محمد بن جرير بن رستم، دلائل الامامه، قم، كتابفروشي رضي.
21. طبسي نجفي، محمد رضا، الشيعة والرجعة، چاپخانه الآداب، نجف اشرف، 1385ش.
22. عاملي، محسن امين، اعيان الشيعه، بيروت، دارالتعارف.
23. عبدالباقي، محمد فؤاد، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكريم، قاهره، الطبع الثاني1408ق.
24. عروسي حويزي، عبدعـلي بن جمعه، نورالثقلين، قم، چاپخانه علميه.
25. عياشي سمرقندي، محمد بن مسعود، تفسيرالعياشي، تهران، كتابفروشي اسلاميه.
26. فتال نيشابوري، محمد، روضة الواعظين، انتشارات الرضي، قم.
27. كوراني، علي، عصرظهور، ترجمة عباس جلالي، 1378، قم، سازمان تبليغات اسلامي.
28. كوراني، علي، معجم احاديث المهدي، مؤسسه معارف اسلامي، قم، 1411ق.
29. كاظمي، مصطفي، بشارة الاسلام، تهران، كتابخانه نينوالحديثه.
30. كليني رازي، محمد بن يعقوب، الكافي، تهران، دارالكتب الاسلاميه.
31. متقي هندي، علاء الدين علي، كنزالعمال في سنن الاقوال والافعال، بيروت، مؤسسة الرساله.
32. متقي هندي، علاءالدين علي، البرهان في علامات مهدي آخرالزمان، چاپخانه خيام، قم.
33. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء.
34. معروف (الدين راوندي)، ابوالحسين سعيدبن هبة الله، الخرائج والجرائح، قم، مؤسسة الامام مهدي.
35. مقدس شافعي، يوسف بن يحيي، عقدالدرر في اخبارالمنتظر، عالم الفكر، قاهره.
36. نعماني، محمد بن ابراهيم، الغيبة، تهران، كتابفروشي صدوق.
37. نوري طبري، ميرزا حسين، مسدرك الوسائل، قم، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث.

نويسنده:قنبرعلي صمدي

منبع: مجله انتظار موعود- شماره 29
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

دبير‌كل ستاد مبارزه با مواد مخدر گفت: نسبت به پنج سال گذشته سهم ورود مواد مخدر به كشورمان ايران بيش از 30 درصد تقليل پيدا كرده است.


  سردار اسماعيل احمدي‌مقدم بعد از ظهر امروز در سفر به اردبيل و در نشست با خبرنگاران رسانه‌هاي گروهي اظهار داشت: در سال 2009 براساس آمار رسمي سازمان ملل سهم ورود مواد مخدر به كشورمان بيش از 30 درصد كاهش يافته و در حالي كه در پنج سال گذشته اين سهم 62 درصد بوده است هم‌اكنون به كمتر از 30 درصد رسيده است.
وي تصريح كرد: امروز برابر آمار سازمان ملل 30 درصد مواد مخدر توليدي در افغانستان از طريق آسياي ميانه به كشورهاي حوزه روسيه ترانزيت مي‌شود و 40 درصد نيز از طريق پاكستان و درياهاي آزاد به كشورهاي مختلف اروپايي و آمريكايي ترانزيت مي‌شود.
احمدي‌مقدم افزود: با تلاش نيروي انتظامي سهم ورود مواد مخدر به كشورمان در چهار سال اخير به شدت كاهش يافته و سهم دو برابري ما در اين ترانزيت به نصف كاهش يافته است.
به گزارش فارس، رئيس ستاد مبارزه با مواد مخدر كشور خاطرنشان كرد: اردبيل در مسير ترانزيت و انتقال مواد مخدر نيست ولي طبيعتا قاچاقچيان تلاش مي‌كنند از هر مسيري كه كوتاه و حتي ضعيف هم باشد در ترانزيت مواد مخدر استفاده كنند كه در اين ارتباط در مرز با جمهوري آذربايجان نيز شاهد برخي اقدامات در اين زمينه هستيم.
فرمانده نيروي انتظامي ارتباط كشورمان را با مرزداران جمهوري آذربايجان يك ارتباط و تعامل دوسويه مثبت اعلام كرد و ادامه داد: ما با تقويت امكانات در مناطق مرزي سعي در مبارزه جدي با قاچاقچيان داريم و با جلساتي كه به صورت مستمر با مسئولان جمهوري آذربايجان داريم روند كنترلي نسبت به سال‌هاي گذشته بهبود داشته است.
احمدي‌مقدم اضافه كرد: هنوز مسئله ترانزيت مواد مخدر به عنوان مسئله مهم از اين مسير تلقي نمي‌شود چرا كه مسير اصلي انتقال مواد مخدر از ايران به بازارهاي مصرف همچنان كشور تركيه است.
وي گفت: عمدتا اين ترانزيت توسط گروه‌هاي تروريستي و با هدف تأمين منابع مالي در مرزهاي ما و تركيه اتفاق مي‌افتد و انتقال نيز از همين مبادي انجام مي‌شود.
احمدي‌مقدم افزود: بخش ديگري از اين انتقال و ترانزيت نيز از طريق درياها و به سمت كشورهاي جنوبي ما و بازارهاي اين مناطق انجام مي‌شود.
وي از تشديد مبارزه با مواد مخدر و ورود آن در مناطق شرقي خبر داد و تصريح كرد: به دليل شدت مبارزه ما در سال‌هاي اخير و تشديد كنترل‌ها شاهد افزايش قيمت مواد مخدر در داخل كشور هستيم.
رئيس ستاد مبارزه با مواد مخدر كشور خاطرنشان كرد: از طرفي با هجوم وسيع معتادان به مراكز درماني براي درمان و دريافت مواد كم‌خطر جايگزين رو‌به‌رو هستيم كه اين نشان از تلاش و جديت نيروي انتظامي در مقابله با اين تهديدها دارد.
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

شاباك "عبدالقادر " را دستگير كرد شنبه دوم مرداد 1389 23:52
به نقل از پايگاه خبري "فلسطين اليوم "، نيروهاي امنيتي رژيم صهيونيستي امروز "حاتم عبدالقادر " مسئول پرونده قدس در جنبش فتح و عضو شوراي انقلابي اين جنبش را بيش از يك ساعت در منطقه "حزما " در شمال شرق قدس و در ايست‌ بازرسي ورودي به اين شهر بازداشت كردند و از ورود او به شهر قدس جلوگيري كردند.
بر اساس اين گزارش يك گروه از سرويس امنيت داخلي رژيم صهيونيستي (شاباك) يك كمين براي دستگيري عبدالقادر در نزديكي شهرك "بسگات زئيف " گذاشته بود تا وي را دستگير كند، سپس با زور اسلحه وي را در خيابان نگه داشت و تمام برگه‌هاي هويت وي را از وي گرفت تا به وي اجازه ورود به قدس را بدهد. سپس وي مورد بازجويي قرار گرفت، اما از پاسخ به سوالات افراد شاباك خودداري كرد و اين اقدام را تحريك‌آميز و تلاش براي ترور شخصيتهاي فلسطيني دانست. به همين دليل بيش از يك ساعت در اين مكان بازداشت ماند.
عبدالقادر قصد داشت به افراد هيئتي از شهر قدس بپيوندد. اين هيئت قرار بود براي اعلام همبستگي با جوانان دروزي كه خدمت سربازي براي رژيم صهيونيستي را رد كرده بودند، با آنها ديدار كند.
چند ماه پيش نيز دادگاه رژيم صهيونيستي در قدس اشغالي "حاتم عبدالقادر " مسئول پرونده قدس در جنبش فتح را به مدت 6 ماه از قدس تبعيد كرد و وي را موظف به پرداخت جريمه 20 هزار شيكلي كرد.

نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

فرماندار بابلسر گفت: 4 هزار و 500 ناجي غريق در برگزاري المپياد دانشجويان ايران در بابلسر حضور مي‌يابند.


  محمدرضا نادري بعدازظهر امروز در حاشيه بازديد از ستاد مركزي برگزاري دهمين المپياد فرهنگي ورزشي دانشجويان پسر سراسر كشور كه به ميزباني دانشگاه مازندران از چهارم تا 13 ماه جاري در بابلسر جريان دارد در جمع خبرنگاران بر لزوم حضور همه جانبه دستگاه‌ها و ادارات اجرايي بابلسر در برگزاري شايسته اين المپياد تاكيد كرد.
وي گفت: اين المپياد فرصت مغتنمي براي معرفي توانمندي‌هاي استان و شهرستان بابلسراست.
نماينده عالي دولت در بابلسر افزود: تمامي مسئولان ادارات، سازمان‌ها و دستگاه‌هاي اجرايي شهرستان موظف به همكاري در برگزاري هرچه شايسته‌تر المپياد ورزشي هستند.
نادري نيازهاي اساسي اين المپياد را شامل امكاناتي نظير برق، گاز، آب، راه‌هاي دسترسي و مخابرات عنوان كرد.
فرماندار بابلسر با بيان اينكه تمام سالن‌هاي ورزشي و اماكن اسكان ورزشكاران، داوران و مسئولان تيم‌ها بايد از تسهيلات رفاهي استاندارد برخوردار باشند از مديران شركت‌هاي برق، آب و فاضلاب، مخابرات و شهرداري اين شهرستان خواست با تشكيل كميته ويژه با حضور معاون فني دانشگاه مازندان نسبت به تامين نيازهاي ايام برگزاري المپياد، اقدام لازم را به عمل آورند.
نادري در ادامه حضور تعداد كافي نجات غريق براي استقرار در طرح سالم‌سازي دريا را ضروري دانست و تأكيد كرد: 4 هزار و 500 نفر در ايام برگزاري اين المپياد در بابلسر حضور مي‌يابند و مسئوليت تامين امنيت جاني آنان به ويژه در زماني كه براي شنا به دريا مي‌روند برعهده ناجيان غريق است.
نادري افزود: در زمان برگزاري المپياد ورزشي در بابلسر دو دستگاه آمبولانس در محل برگزاري مسابقات مستقر مي‌شوند.
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

نام حقيقي اش، ((مليكه)) دختر يشوعا فرزند قيصر روم است و مادرش از نسل حواريّون و مشخَّصاً از نسل شمعون، (وصيّ مسيح) است. دخترك، در رؤياي شگفتي مي‏بيند كه پيامبر اسلام، (محمد(ص)) او را نامزد يكي از فرزندانش از نسل مسيح مي‏كند.


ميان امام مهدي(ع) و حضرت مسيح(ع)، از جهات متعددي ارتباط است. يكي از اين موارد، مادر بزرگوار آن امام است.
در روايتي از پيامبر(ص) اين گونه آمده است: مهدي ازفرزندان من است. صورتش مانند ماه منير مي‏درخشد. رنگ رخسارش عربي و قد و قامتش اسرائيلي است.(1)
دراين حديث، اشاره‏اي ضمني هست كه مهدي(ع) ازمادرش، ويژگي‏هاي قد و قامت بني‏اسرائيل رابه ارث مي‏برَد.
نگاشته‏هاي اماميه، تأكيد دارد كه مادر امام مهدي(ع)، بانو ((مليكا)) است كه نام حقيقي‏اش راپنهان كرد و به اسم ((نرجس)) شناخته وخوانده شد.اويكي ازشاهزادگان قصر امپراتوري قسطنطنيه در روم بود.
در اين قسمت از بحث، آن چه را استاد سعيد ايوب در كتاب ارزش‏مندش ((عقيدة المسيح الدجال)) نوشته و مربوط به موضوع است، بيان مي‏كنيم:
جبهه‏اي كه رو در روي دجال و پيروان و مردان مرتدّ كليسا مي‏ايستد، اسلام است. فرمانده اين جبهه، مهدي منتظر است.
پيامبر مي‏فرمايد: ((مهدي، همنام من است)). آيا صاحب اين نام كه در انجيل كنوني است، با نشانه‏هايي كه برايش گفته‏اند، همخوان است؟
در سِفْر رؤيا آمده است: ((نام فرمانده‏اي كه جنگ‏هاي آخر زمان را رهبري مي‏كند، امين صادق است)).(2)
در منابع اسلامي است كه شيوه مهدي، بِدان گونه است كه ((پس از آن كه زمين پراز ستم و جور شد، آن را پراز عدل و داد مي‏كند)). در عرض و همسنگ اين نشانه‏ها [در مصادر اسلامي ]در سِفْر رؤيا است:((او، عادلانه حكم مي‏كند و براي برقراري عدالت مي‏جنگد)).(3)
در منابع اسلامي درباره اصل و نَسَب مهدي آمده است: ((مهدي، از خاندان من، از فرزندان فاطمه است...)).(4) در اين باره، در سِفْر رؤيا ذكر شده: ((بانويي كه نور خورشيد و ماه وجودش را فرا گرفته است و پايين پا و بر سرِ او تاجي از دوازده ستاره است. بانو، پسري نيرومند زاييده كه با قدرتي آهنين، تمامي ملّت‏ها را سرپرستي مي‏كند)).(5)
در تفسير گفته‏اند: ((او، بانويي فاضله وبا وقاراست و نسل [مهدي‏] از او به وجود مي‏آيد)).(6)
نسل اين بانو، با مخاطرات و مشكلاتي مواجه مي‏شود و نيروي‏هاي شيطاني با باقي‏مانده نسل او - كه به سفارش‏هاي خداوند عمل مي‏كنند - مي‏جنگد. تاجي كه بر سر بانو است، نشانه رهبري است و دوازده ستاره، نام‏هاي رسولان است.
به نظرم اگر مهدي از فرزندان فاطمه، و آخرين رهبر باشد، طبيعي است كه تمامي برادرانش، نزد اهل كتاب شناخته شده باشند. اينان، شاخ و برگ يك درخت‏اند كه ازبانوي آفتاب و مهتاب به بار آمده‏اند.(7)

روايت تاجر بردگان‏؛بشربن سليمان نخاس‏
روايتي در كتاب‏هاي معتبر اماميه در ((كمال الدين)) شيخ صدوق و ((الغيبة)) شيخ طوسي است كه به مهم‏ترين مطالب آن اشاره مي‏كنيم:
بشربن سليمان نخاس، از اصل و ريشه انصار مدينه و ساكن سامرا است. وي، همسايه امام هادي(ع) است و نزد ايشان، نيز مسائل فقهيِ تجارت بردگان را مي‏آموخت.
امام، مباشر خود ((كافور)) را هنگام پسين، به دنبال تاجر مي‏فرستد. او در وقت مناسب حاضر مي‏شود. امام، به وي مأموريت مي‏دهد كنيزي را با مشخَّصات معيّن بخرد.
رواياتي كه به اين موضوع اشاره دارد، مي‏گويد، امام هادي كمي پس از پايان جنگ محلّي بغداد (سال 251-252) دست به اين اقدام زد. كه احتمالاً، اقدام حضرت، ميان سال‏هاي 253-254 هجري است؛ يعني، هنگامي كه بغداد فعّاليّت عادي‏اش را پس از جنگ خانمان برانداز داخلي، از سرگرفت.
خريد كنيز، در جايي نزديكِ ((معبر الصراة)) كه نهري منشعب از دجله در بغداد است، انجام شد. دخترك داستان هيجان انگيزش را براي ((نخاس)) چنين بازگو مي‏كند:
نام حقيقي اش، ((مليكه)) دختر يشوعا فرزند قيصر روم است و مادرش از نسل حواريّون و مشخَّصاً از نسل شمعون، (وصيّ مسيح) است. جدّش مي‏خواست او را به ازدواج يكي از شاهزادگان و اميران قصر درآورد كه پيشامدي مانع آن شد.
دخترك، در رؤياي شگفتي مي‏بيند كه پيامبر اسلام، (محمد(ص)) او را نامزد يكي از فرزندانش از نسل مسيح مي‏كند. به سبب اين رؤياي هيجان‏آميز و علاقه‏اش به جوان سبزه‏اي كه نامزد وي شده، دچار تب مي‏شود.
او، دختري عاقل و آگاه است كه زبان عربي مي‏داند و با اسيران مسلمان، مهربان و خوش‏رفتار است.
دختر، براي سفر به بغداد نقشه مي‏كشد. وي، در جنگ شركت مي‏كند و جزء اسيران مي‏شود.
اين است آن چه اتفاق افتاده. وقتي نامش راپرسيدند، گفت: ((نرجس است)). اين، نام كنيزان بود، و اين گونه به بازار كنيزان - كه آن زمان رواج داشت - برده شد.
در اين قسمت، برخي از تفاصيل و توضيحات را درباره جبهه نبرد شمالي و شمالي - شرقي، جايي كه ارتش اسلام و روم به كشمكش و نبرد پرداخته‏اند، ذكر مي‏كنيم. مي‏توان مجموعه هجوم‏ها و نبردها را از هنگام فتح ((عموريه)) پي گرفت كه به شكل سختي، در زمان امپراتريس تئودورا، در آمد. وي نائب السلطنه فرزند كوچكش، ((ميخائيل سوم)) بود.
ما، بحث را بر درگيري‏هاي سال‏هاي 249-253 كه در تاريخ اسلامي و رومي ثبت است، متمركز مي‏كنيم. در سال 253 هجري (867 ميلادي) حادثه مهمي رخ داد كه از ديگر حوادث روشن‏تر است. كودتاي ((باسيليوس)) با تلاشي سرنوشت ساز و انقلابي پيش آمد كه حكومت خاندان عموريه را برانداخت و خاندان جديد مقدونيه را برسركارآورد. اين صفحات را از تاريخ روم مي‏خوانيم.
اين چنين به ((نيكفوروس‏اوّل)) (802-811) و جنگش با هارون الرشيد بر مي‏خوريم و ميخائيل اوّل (811-813) كه به سبب شكست از بلغارها، تخت و تاجش سرنگون شد و سرش را تراشيدند و به زمره راهبانش درآوردند، و لئوي پنجم، مشهور به ((ارمني)) (813-820) كه بار ديگر تمثال پرستي را قدغن كرد و در حالي كه در كليسا به ترنم سرودي مشغول بود، ترور شد و ميخائيل دوم (820-829) امپراتوري الكن بي‏سوادي كه عاشق راهبه‏اي شد و مجلس سنا را واداشت از وي خواهش كند كه آن زن را به ازدواج درآورد، و تئوفيلوس (829-842) مصلح قوانين و سردار سازندگي و مدير با وجداني كه شيوه تمثال شكني را زنده گرداند و بر اثر ابتلا به اسهال خوني در گذشت و بيوه‏اش ((تئودورا)) كه به عنوان نائب‏السطنه‏اي توانا بر شهرها حكومت مي‏كرد (842-856) به آزار و اذيت مردم پايان داد، و ميخائيل سوم، ملقب به دائم‏الخمر (842-867) كه بر اثر بي كفايتي مقرون به مهرباني، امور حكومت را ابتدا به مادرش سپرد و چون وي مرد، به دايي(8) فاضل و لايقش سزار بارداس واگذار كرد(9). آن گاه ناگهان مردي بي مانند، غير منتظرانه، بر صفحه ظاهر شد و به هر چيزي كه از پيشينيان مانده بود، به جز خشونت، پشت پا زد و سلسله نيرومند مقدونيان را بنياد افكند.
باسيليوس اوّل مقدوني در نزديكي شهر آدريانوپل در دامان يك خانواده برزگر ارمني، قدم به عرصه وجود نهاد (سال 862). هنگام كودكي به دست بلغارها اسير شد و ايام جواني اش را در آن سوي دانوب، يعني خِطّه‏اي كه در آن زمان به مقدونيه شهرت داشت، در ميان بلغارها گذراند. در بيست و پنج سالگي گريخت و رو به قسطنطنيه نهاد. سر بزرگ و نيروي جسماني وي نظر مردي را كه به خدمت سياسي اشتغال داشت، جلب كرد. به همين سبب وي باسيليوس را به مهتري خود اجير كرد. باسيليوس، به اتفاق وليّ نعمت خويش - كه مأمور يونان شده بود -، به آن سرزمين رفت و در آن جا نظر زن بيوه‏اي به اسم دانيليس، و نيز اندكي از ثروت او را به خود جلب كرد. چون به پايتخت بازگشت، اسب سركشي را براي ميخائيل سوم رام كرد، پس به خدمت امپراتور اجير شد، و هر چند مردي كاملاً عامي بود، به مقام رياست تشريفات دربار ارتقاء يافت.
باسيليوس، هميشه مناسب و شايسته بود و هر كار را بدو مي‏سپردند، به خوبي از پس آن بر مي‏آمد و به شتاب آن را انجام مي‏داد. وقتي ميخائيل در صدد پيدا كردن شوهري براي همخوابه خويش بر آمد، باسيليوس زن دهاتي خويش را طلاق گفت و او را با مهريه هنگفتي به تراكيا فرستاد و ائودوكيا، همخوابه امپراتور را به ازدواج درآورد، و آن زن همچنان به خدمت به امپراتور ادامه داد. ميخائيل، همخوابه‏اي براي باسيليوس معيّن كرد، اما باسيليوس مقدوني فكر مي‏كرد كه پاداش عمل وي تاج و تخت است. وي ميخائيل را قانع ساخت كه دايي‏اش (سزار بارداس) مشغول توطئه براي خلع او است، و سپس بارداس را با دست‏هاي بسيار بزرگ خود خفه كرد (866). ميخائيل سوم، كه سال‏هاي دراز عادت كرده بود سلطنت كند، نه حكومت، اينك باسيليوس را در امپراتوري شريك خود كرد و تمامي امور حكومت را به دست وي سپرد. هنگامي كه ميخائيل اورا به كنار گذاشتن تهديد كرد، باسيليوس، نقشه قتل ميخائيل را كشيد و خودش در اين امر نظارت كرد و سرانجام بدون رقيب، امپراتور شد (867).(10)

ذكر برخي مطالب مفيد ديگر
((تئوفيلوس)) در 227 هجري (841 ميلادي)، همان سالي كه معتصم عباسي مُرد، در گذشت. وي، در عموريه كه در 223 هجري (837 ميلادي) به دست لشكر اسلام افتاد، زاده شد. فرزند كوچكش، ميخائيل سوم، شش سال حكمراني كرد و شوراي نائب السلطنه را به سرپرستي مادرش ((تئودورا)) و دايي اش قيصر بارداس تشكيل داد. مادرش، چهارده سال به تنهايي حكومت كرد و جنگ‏هاي سختي ضد دولت اسلامي، در اين مدّت به راه انداخت و دوازده هزار اسير مسلمان را هولناك به قتل رساند(11). در 856 ميلادي، برادرش (قيصر بارداس) وي را كَت بسته، مجبور به اقامت در ديري كرد. تاريخ سال درگذشت وي را 867 م. ذكر مي‏كند، سالي كه كودتاي نظامي به رهبري باسيليوس رخ داد. تاريخ روم مختصري از اخلاق و رفتار وي را ذكر كرده است. آيا مرگ تئودورا در همين سال، طبيعي و به طور اتفاقي بوده است؟!
بارداس، پس از دستگيري و اقامت اجباري خواهرش در دير، حاكم امپراتوري شد و قيصر گرديد. نبايد فراموش كرد كه تاريخ از وي با اين لقب ياد مي‏كند.
مي‏توان اين اطلاعات و محتواي سخنان بانو نرجس را باهم تطبيق داد.(12) وجود شخصيّتي به نام قيصر بارداس كه امپراتور كشور باشد، درگزارش بانو، به روشني بيان مي‏شود. در سال 867 ميلادي (253 هجري) باسيليوس مقدوني، قيصربارداس را مي‏كشد، سپس ميخائيل سوم را به قتل مي‏رساند و خود را امپراتور جديد اعلام مي‏كند و به حكومت خاندان عموريه پايان مي‏دهد. آن گونه كه در تاريخ ثبت است، باسيليوس، شخصي بي سواد و خشن و خون آشام بود.
تار و مار شدن خاندان عموريّه، گزارش فرار و آوارگي شاهزادگان قصر را تقويّت مي‏كند. پيدايش بانو نرجس در سال كودتاي نظامي و به هنگامي كه برخوردهاي آسيب‏زا رخ مي‏نمايد و گزارش ((بشربن سليمان نخاس)) بدان اشاره مي‏كند، نيز آشناييِ امام حسن عسكري(ع) با كنيزي در منزل عمه‏اش، شاهد و گواه ادعاي بانو نرجس است كه از بانوان و شاهزادگان قصر مي‏باشد و دست سرنوشت، او رابه بغداد رسانده است.
داستان امام مهدي(ع) عادي نيست، بلكه به اقتضاي ادبيات اين مسئله، خلاصه داستان پيامبران، با تمامي معجزات و شورانگيزي آن است. احاديث بسياري به همانندي امام مهدي و گروهي از انبيا اشاره دارد. رؤياي بانو نرجس رابا قصه‏هاي بسيار جالبي كه در قرآن آمده و رؤيا، ركن مهم آن است، مي‏توان مقايسه كرد، كه گوياتر از سوره يوسف وجود ندارد و رؤيا، نقطه محوري تمام قصّه بوده است. داستان، با رؤيايي از ستارگان شروع مي‏شود و با تفسير و تعبير آن پايان مي‏پذيرد و در ميان رؤيا، خواب پادشاه بازگو مي‏شود كه وضع را جالب‏تر مي‏كند.
اگر رؤياي بانو نرجس، در فضاي كلّي چهارچوب حركت الهي رسالت قرار گيرد، روشن مي‏شود كه بسيار همخواني و انسجام دارد. قرآن كريم، پر از شواهد درخشان در اين باره است. موسي(ع) دروضعي هيجان آور به دنيا آمد و زيست و رشد كرد - كه از شرح آن بي نيازيم - و بانو مريم با لطف الهي به دنيا آمد و فرزندش عيسي(ع) با معجزه‏اي در آفرينش زير شاخه درخت، زاده شد و سرورمان محمد(ص) زاده دو ذبيح (ابن‏الذبيحين) است؛ زيرا، ميان اسماعيل و ذبحش، لحظاتي فاصله نبود كه آسمان گشوده شد. نزديك بود پدر پيامبر(ص) ذبح شود و خود پيامبر(ص) در هنگام هجرت به قتل برسد، در حالي كه ميان او و شمشيرهاي قريش، جز چند تار عنكبوت نبود. پيش‏تر، ابراهيم (پدر پيامبران) در دل آتش افتاد، اما خدا آن را سرد وسلامت كردو خدا خواست مليكه يا نرجس، مادر مصلح جهان شود... خداوند از وي مردي را كه نرجس بدو رغبت و ميلي نداشت، راند و شوهري ديگر در زمان ديگر تقدير وي كرد. خدا مي‏خواست در حوادث كودتاي نظامي كه قربانيان آن، خاندانِ حاكمه عموريّه بودند، وي از كشتن نجات يابد و در سفري هيجان آور - كه تفصيلش را نمي‏دانيم - به بغداد، و سپس به سامرا برسد.
امام هادي(ع) براي فرزندش، دختري خردمند از سلاله حواريون را برگزيد، امّا مي‏بايست فرزند موعود، دايي‏هاي نداشته باشد كه سراغ وي را بگيرند، از اين رو، دختر، مانند هر كنيز بيگانه ديگري، در هاله‏اي از گمنامي مي‏زيست، گرچه وي - همچنان كه در روايت گفته‏اند - سيّدة الإماء (خاتون كنيزكان) بود.

پي‏نوشت‏ها:
1) البيان، گنجي، ص 118.
2) سِفْر رؤيا، 19/11، كتاب حيات، چ 1982.
3) همان.
4) سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1268.
5) سِفْر رؤيا، 12/1،5 (كتاب مقدس، چ 1983)
6) يوم الدين، استيفنس، ص 87 و 109؛ تفسير الرؤيا، ص 277؛ آخرالساعة، جين داكسون، 1984.
7) سعيد ايوب، عقيدة المسيح الدجال، ص 98-101.
8) در متن عربي، ((عم)) (عمو) آمده كه درست آن، ((دايي)) است، به دليل چند سطر بعد.
9) در تاريخ طبري، در حوادث سال 246 است: نصر بن الازهر شيعي، (فرستاده متوكل به روم براي پرداخت فديه به منظور آزاد كردن اسيران) مي‏گويد: ((وقتي به قسطنطنيه رسيدم، با همان لباس و شمشير و خنجر و كلاهي كه داشتم، به سراي قيصر ميخائيل رفتم. بين من و داييِ قيصر كه سرپرست وي بود، مناظره‏اي در گرفت)).
10) تاريخ تمدن، ويل دورانت، ج 4 (عصرايمان) ص 550 - 551(فصل 18).
11) شايد همين رخداد هول ناك، قيصر بارداس را واداشت چند ماه بعد، خواهرش را زنداني كند. طبري، در حوادث سال 241 هجري فاجعه كشتار اسيران را ذكر كرده است.
12) مستشرق ((دونالدسون))، بعيد مي‏داند يكي از شاهزادگان روم دختر يشوع فرزند امپراتور روم همسر امام حسن عسكري باشد، او، معتقد است كه اين قصه از هر حيث براي تأكيد بر پاكي اصل و نسب امام مهدي (ع) بافته شد، امّا همين مستشرق بعيد نمي‏داند شاهزاده رومي در ميان اسيران جنگي، از جبهه امپراتوري بيزانس باشد كه پس از فروش در بازار نخاسه، به عنوان كنيز به خانواده مسلمان والايي رفت. (موسوعة العتبات المقدسة: سامرا، ص 276). نگاشته‏هاي شيعي در شرح حال مادران امامان كه اغلب كنيز بودند، مطلب فوق را جز براي امام سجاد(ع) و امام مهدي(ع) گزارش نكرده است. مادر امام زين العابدين(ع)، شهربانو دختر يزدگرد، آخرين كسراي ايران، و مادر امام مهدي(ع)، شاهزاده‏اي رومي بود. نوشته‏هاي شيعي بر آن نبوده كه ائمه را با اصل و نسب‏هاي ساختگي به شرافت و بزرگي برساند!


نويسنده: كمال السيد

ترجمه: عبدالله امينى


منبع: فصلنامه انتظار شماره 2
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

مدير گروه تخصصي پيشگيري بيماري‌هاي مركز بهداشت خراسان‌رضوي گفت: بر اساس آمار به دست آمده از تحقيقات 7/1 درصد از كل جمعيت ايران مبتلا به هپاتيت بوده‌اند.


محمدرضا جويا ظهر امروز در مركز بهداشت خراسان رضوي در جمع خبرنگاران اظهار داشت: بر اساس آمار به دست آمده از تحقيقات انجام گرفته در كشور 7/1 درصد از كل جمعيت ايران هپاتيت مثبت بوده‌اند ولي چون اين آمار بر اساس مراجعه كنندگان است پيش‌بيني ما جزو كشورهاي شيوع متوسط محسوب مي‌شود.
وي تصريح كرد: واكسيناسيون هپاتيت B در خراسان رضوي توسط يك‌هزار و 500 واحد بهداشتي و 100 تيم سيار انجام مي‌گيرد.
مدير گروه تخصصي پيشگيري بيماري‌هاي مركز بهداشت استان خراسان رضوي افزود: هپاتيت بيماري شايع است و به معناي التهاب كبد مي‌باشد كه دو نوع است و هپاتيت عفوني كه عامل ويروسي دارد قابل پيشگيري است و انواع آن عبارت‌اند ازهپاتيت A، هپاتيت B، هپاتيت C، هپاتيت D، هپاتيت G، كه نوع B آن قابل پيشگيري است و شيوع آن نيز به اين دليل است كه راه‌هاي انتقال آن زياد است.
جويا افزود: 2 ميليارد نفر از مردم جهان با هپاتيت B برخورد داشته‌اند كه 400 ميليون نفر از آنان ناقل اين بيماري هستند.
وي ادامه داد: مناطق جغرافيايي در جهان كه شيوع كمي دارند عبارتند از آمريكاي شمالي، استراليا كه توانسته‌اند بيماري را كنترل كنند و شيوع ان در اين مناطق به 1/0 درصد تا دو درصد مي‌رسد و مناطق جغرافيايي كه شيوع متوسطي دارند عبارتند از اطراف مديترانه، ژاپن، آسياي مركزي و خاورميانه كه بين دو تا هشت درصد شيوع دارند و مناطق جغرافيايي كه شيوع بالايي دارند عبارتند از آسياي جنوب شرقي وچينكه بين هشت تا20 درصد شيوع دارند.
وي درباره اقدامات انجام شده در كشور عليه اين بيماري خاطرنشان كرد: يكي از اقدامات ما آموزش در مورد بيماري و راه‌هاي انتقال است و اقدام ديگر ما انجام واكسيناسيون هپاتيت B بوده است.
جويا افزود: اين واكسن در سه مرحله دريافت مي‌شود كه در مرحله اول هيچ ايمني براي فرد عليه اين بيماري ايجاد نمي‌شود در مرحله دوم كه يك ماه بعد انجام مي‌شود فرد 75 درصد در برابر بيماري ايمني پيدا مي‌كند و در مرحله سوم كه شش ماه بعد صورت مي‌گيرد 95 درصد ايمني براي فرد در برابر بيماري هپاتيت B ايجاد مي‌شود.
وي گفت: اين واكسن از نوع واكسن‌هاي نو تركيب است كه خود واكسن هيچ عارضه‌اي ندارد.
جويا راه‌هاي انتقال بيماري هپاتيت B را از راه ترشحات جنسي، خون و انتقال مادر به جنين عنوان كرد.
جويا تاكيد كرد: افرادي كه براي دريافت واكسن مراجعه مي‌كنندحتما كارت واكسن خود را همراه داشته باشند.
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

مدير كل دفتر توسعه سامانه‌هاي نوين آبياري وزارت جهاد كشاورزي از اجراي 15 هزار هكتار آبياري تحت فشار در اراضي كشاورزي كشور طي سه ماهه اول سال جاري خبر داد.


  به نقل از روابط ‌عمومي معاونت آب و خاك و صنايع وزارت جهاد كشاورزي، عبدالحسين بهنام‌زاده افزود: طي سه ماهه اول امسال در زمينه آبياري تحت فشار 33 هزار و 84 هكتار از اراضي كشاورزي مطالعه و طراحي شده، 15 هزار هكتار اجرا و تحويل بهره‌بردار شد و هم اكنون نيز حدود 78 هزار هكتار از اراضي در حال اجرا سيستمهاي آبياري تحت فشار است.
وي گفت: از اين ميزان، 8 هزار هكتار به صورت آبياري باراني و 7 هزار هكتار نيز به شيوه قطره اي انجام گرفته است.
بهنام راده افزود: از ابتداي سال 61 تا پايان خردادماه سال‌جاري در مجموع 882 هزار هكتار از اراضي كشاورزي كشور تحت آبياري نوين قرار گرفته است.
بهنام زاده در ادامه با اشاره به اينكه از محل طرح ملي كمكهاي فني و اعتباري سال 87 توسط بانك مبلغ 563 ميليارد ريال به منظور اجراي آبياري تحت فشار به بهره برداران پرداخت شده است. خاطرنشان كرد: سال87 از محل اعتبارات خشكسالي مبلغ 2 هزار و 460 ميليارد ريال نيز توسط بانك در اختيار بهره‌برداران قرار گرفته است.
مديركل دفتر توسعه سامانه هاي نوين آبياري معاونت آب و خاك و صنايع وزارت جهاد كشاورزي ميزان قرارداد براي اجراي آبياري تحت فشار توسط بانك طي سه ماه اخير از محل كمك‌هاي فني و اعتباري و اعتبارات خشكسالي را در مجموع 4 هزار هكتار اعلام كرد.
وي ميزان اعتبار پرداخت شده به بهره‌برداران براي اجراي آبياري تحت فشار توسط صندوق حمايت از توسعه بخش كشاورزي در سال87 را بيش از510 ميليارد ريال و اعتبارات سال قبل را 27 ميليارد و 500 ميليون ريال اعلام كرد و افزود: با اين ميزان اعتبار در مجموع 35 هزار و 644 هكتار از اراضي كشاورزي كشور تحت آبياري نوين قرار گرفت.
بهنام زاده در ادامه با اشاره به اينكه در يكسال اخير در 52 هزار و 56 هكتار از اراضي كشاورزي كشور طرح احداث و بهسازي كانالهاي آبياري عمومي اجرا شده است، عنوان كرد: براي اجراي اين ميزان از اراضي 682 ميليارد ريال اعتبار هزينه شده است.
وي گفت: همچنين طي سال گذشته 82 كيلومتر طرح پوشش انهار سنتي در هشت استان كشور به مورد اجرا درآمده كه يك هزار و 780 هكتار از اراضي كشاورزي را تحت پوشش درآورده است.
به گفته مديركل دفتر توسعه سامانه هاي نوين آبياري معاونت آب و خاك و صنايع وزارت جهاد كشاورزي هزار و 11 كيلومتر شبكه هاي فرعي آبياري و زهكشي طي سال 88 در كشور اجرا شده است كه 50 هزار هكتار از اراضي كشاورزي را تحت پوشش قرار داده است.
بهنام زاده در پايان گفت: براي اجراي اين ميزان شبكه‌هاي فرعي آبياري و زهكشي 937 ميليارد ريال هزينه شده است.
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

وزير رفاه و تأمين اجتماعي با بيان اينكه ميانگين مصرف داروي هر ايراني 4 برابر بالاتر از ميانگين جهاني است، گفت: 50 درصد نسخه‌هاي پزشكي داراي داروهاي آنتي‌بيوتيك است.


  صادق محصولي در اجلاس رؤساي دانشگاه‌هاي علوم پزشكي در خصوص اجراي طرح پزشك خانواده، اظهار داشت: از محوري‌ترين بحث‌هاي سلامت، عوامل توسعه پايدار است و بايد نقش سلامت را در اقتصاد ملي شاهد باشيم.

وي با بيان اينكه سلامت در كشور ما يك اولويت ملي است، ادامه داد: در اين جهت بايد تلاش مسئولان در اين زمينه نيز يك تلاش ملي باشد.

محصولي بيان داشت: تمامي اركان كشور بايد كمك كنند تا در بخش سلامت، نتيجه كار مطلوب و مناسبي داشته باشيم.

وزير رفاه و تأمين اجتماعي، نقش دولت را در سلامت جامعه مهم دانست و گفت: مسئوليت دولت‌ها در زمينه سلامت، دائمي و هميشگي است و در تمام دنيا سياست‌گذاري‌هاي اصلي در سلامت بر عهده دولت است.

وي افزود: نظام سلامت را بايد به ‌گونه‌اي پايه‌ريزي كنيم كه همه، دسترسي لازم را به درمان داشته باشند و مصرف منابع به صورتي باشد كه پاسخگوي نيازها باشد.

محصولي اضافه كرد: يكي از بهترين كارها، همكاري بين دو وزارتخانه رفاه و بهداشت است و تاكنون چنين همكاري بين اين دو وزارتخانه وجود نداشته است.

وزير رفاه و تأمين اجتماعي با بيان اينكه يكي از ابعاد نظام سلامت، بُعد مالي است، گفت: عوامل مختلف مانند افزايش سن جمعيت، پيشرفت‌هاي نوين در بخش تشخيص‌ها و تكنولوژي موجب افزايش هزينه‌هاي مالي مي‌شود همچنين بيماري‌هاي جديد موجب افزايش هزينه‌هاي مالي مي‌شود.

محصولي با بيان اينكه منابع، محدود و نيازها و مشكلات نامحدود است، اظهار داشت: بايد منابع موجود به صورت اولويت‌بندي تقسيم شود.

وي با بيان اينكه عدالت در سلامت بايد دنبال شود، افزود: دسترسي‌ها بايد براي تمام افرادي كه نيازمند برخورداري از سلامت هستند، فراهم شود.

محصولي در خصوص آمارهاي بهداشتي و درمان مردم كشور گفت: ميانگين مصرف داروي هر ايراني حدود 4 برابر بالاتر از ميانگين جهاني و مصرف داروي تزريقي 46 درصد است در صورتي كه اين ميزان در دنيا 11 درصد است همچنين 50 درصد نسخه‌هاي پزشكي داراي داروهاي آنتي‌بيوتيك است.

وي اظهار داشت: در اجراي طرح پزشك خانواده با مشكلات مختلفي رو به رو خواهيم بود كه يكي از آنها مراجعات غير ضروري به مراكز درماني است؛ با اجراي طرح پزشك خانواده مراجعات غير ضروري به مراكز درماني را مي‌توانيم كاهش دهيم.

وزير رفاه و تأمين اجتماعي در ادامه افزود: با اجراي طرح پزشك خانواده مي‌توانيم به افراد كشور در بحث درمان آموزش داده و فرهنگ‌سازي كنيم.

محصولي بيان داشت: مسئوليت طرح پزشك خانواده، حفظ و ارتقاي سلامت و نگهداري اسناد و مدارك پزشكي جامعه است.

وي بيان داشت:‌ 65 درصد از هزينه‌ها در طرح پزشك خانواده بر عهده وزارت رفاه و 35 درصد از هزينه‌ها نيز بر عهده وزارت بهداشت و درمان است.

وزير رفاه و تأمين اجتماعي در خصوص اجراي بيمارستان‌هاي هيئت امنايي اظهار داشت: هدف از اجراي بيمارستان‌هاي هيئت امنايي، ارتقاء كيفيت خدمات و كاهش هزينه‌هاست.
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

"خيالباز شيرزوي " در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري فارس در كابل، از درگيري پليس با شبه نظاميان طالبان در ولايت غزني خبر داد كه بر اثر آن پنج تن از شبه نظاميان طالبان و يك پليس كشته و يك تن ديگر زخمي شده است.
فرمانده پليس غزني اظهار داشت: اين درگيري عصر روز گذشته در منطقه " قره باغ " اين ولايت هنگامي اتفاق افتاد كه طالبان به نيروهاي پليس كه در حال گشت زني بودند حمله كردند.
غزني يكي از ولايت هاي ناامن در افغانستان به شمار مي رود.
حملات طالبان در حالي شدت يافته است كه مردم و كانديداهاي انتخابات پارلماني خود را براي برگزاري انتخابات آماده مي كنند.
انتخابات پارلمان افغانستان قرار است كه در 29 شهريور سال جاري برگزار شود.

نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

به نقل از پايگاه خبري فلسطين‌اليوم، نظاميان رژيم اشغالگر قدس صبح امروز با متوقف كردن يك اتوبوس در ورودي استان الخليل مسافران آن را به شدت كتك زدند.
روابط عمومي و رسانه‌اي پليس رژيم صهيونيستي با اعلام اين خبر گفت كه نظاميان حاضر در ايست و بازرسي كانتينر در ورودي الخليل اين اتوبوس را متوقف كرده و اقدام به تعدي به مسافران آن نمودند. در اثر اين ضرب و شتم يك كودك دو ساله فلسطيني از ناحيه سر زخمي شد.
از سوي ديگر نظاميان اسرائيلي احضاريه‌هايي را از دستگاه‌هاي جاسوسي اسرائيل براي تعدادي از شهروندان در استان‌هاي قلقيليه و سلفيت ارسال كردند.

نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

نورعلي سيف‌زاده دقايقي پيش در گفت‌وگوي اختصاصي با خبرنگار فارس از مرگ يك جوان 21 ساله به نام رامين . ن در ميانكاله بهشهر و در منطقه خارج از طرح سالم‌سازي دريا خبر داد.
رئيس پليس شهرستان بهشهر تصريح كرد: متاسفانه با وجود هشدارهاي نجات غريق و پليس، برخي‌ها توجهي به اين مسائل ندارند و جان خود را با سهل‌انگاري به خطر مي‌اندازند.
وي يادآور شد: تاكنون سه نفر در درياي بهشهر غرق شدند كه غير از مورد ذكر شده، يكي قبل از طرح و در 28 خرداد، ديگري پس از طرح در 19 تيرماه و همه در محدوده خارج از طرح‌هاي سالم سازي دريا اتفاق افتاد.
رئيس هيئت نجات غريق شهرستان بهشهر هم در اين زمينه گفت: متاسفانه برخي‌ها به هيچ وجه حاضر نيستند به هشدارهاي ناجيان غريق گوش كنند.
محمدرضا بابلي افزود: هر روزه ناجيان غريق با افرادي رو به رو مي‌شوند كه نه تنها شنا بلد نيستند بلكه با غره شدن به فيزيك بدني خود در مواقعي كه دريا مواج است و يا در مناطق خارج از طرح اقدام به شنا مي‌كنند و به هشدارهاي ناجيان غريق توجهي نمي‌كنند.
بابلي ادامه داد: برخي افراد به جاي پذيرفتن واقعيت به فيزيك بدني خود مغرور مي‌شوند و حتي ناجيان را به‌دليل راهنمايي‌ها و هشدارها مورد ضرب و شتم و فحاشي قرار مي‌دهند.
مسئول هيئت نجات غريق درباره غرق جوان 21 ساله در ميانكاله، اظهار داشت: اين جوان حتي به پنج كيلومتر جلوتر از منطقه شنا ممنوع رفته بود و به هشدارها توجهي نكرد.
وي از همه كساني كه به ناجيان غريق اعتماد و به هشدارها توجه دارند، قدرداني كرد و گفت: مواردي داشتيم كه حتي ناجيان غريق نيز اسير قهر دريا شدند و دريا با همه خوبي‌هايش در يك لحظه و با يك سهل انگاري كوچك از سوي انسان حوادث غير قابل جبراني به وجود مي‌آورد.
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

متهم سابقه‌داري كه با پوشيدن لباس سربازي و سوء استفاده از اطمينان مردم اقدام به سرقت مي‌كرد، دستگير شد.


  عصر 22 تير امسال فردي با مراجعه به كلانتري 113 ستارخان به مأموران، گفت: در ساعت‌هاي اوليه روز براي انجام امور روزمره كاري از خانه خارج شدم اما زمانيكه به منزلش بازگشتم متوجه سرقت از داخل منزل خود شدم.

با تشكيل پرونده مقدماتي، به دستور بازپرس شعبه 17 دادسراي ناحيه 2 تهران سعادت آباد پرونده جهت رسيدگي تخصصي در اختيار كارآگاهان پايگاه دوم پليس آگاهي تهران بزرگ قرار گرفت.

كارآگاهان پايگاه دوم پليس آگاهي در تحقيقات ميداني خود از محل وقوع سرقت در خيابان حبيب اللهي و در تحقيق از همسايگان مالباخته اطلاع پيدا كردند كه تعدادي از همسايگان مالباخته در روز سرقت جواني را با لباس فرم سربازي متعلق به نيروي هوايي ارتش در زمان خروج از منزل مالباخته مشاهده كرده و تصور داشته‌اند كه اين جوان از آشنايان و بستگان مالباخته است.

با اطلاعات بدست آمده در خصوص حضور فرد غريبه‌اي با لباس سربازي در منزل مالباخته، بلافاصله توجه كارآگاهان پايگاه دوم به سمت يكي از متهمان سارق منزلي جلب شد كه سال گذشته نيز به همين شيوه و شگرد يعني با استفاده از لباس سربازي توسط آنها دستگير و روانه زندان شده بود.

كارآگاهان كه احتمال مي‌دادند متهم تحت تعقيب آنها همان مجرم سابقه‌دار سال گذشته به نام عليرضا است، تصاوير موجود از اين متهم را به همسايگان مالباخته نشان داده و آنها نيز به اتفاق و با اطمينان كامل، عليرضا را به عنوان جوان ملبس به لباس سربازي معرفي كردند.

كارآگاهان پايگاه دوم پس از شناسايي عليرضا به عنوان سارق منزل مالباخته، در ادامه تحقيقات خود اطلاع پيدا كردند كه متهم در خرداد سال جاري از زندان آزاد شده و مجدداً به همان شيوه و شگرد خاص خود سرقت‌هاي خود را آغاز كرده است.

كارآگاهان پايگاه دوم پس از شناسايي مخفيگاه متهم در خيابان نصرت غربي واقع در منطقه ميدان توحيد، در روز 29 تير با ورود به مخفيگاه متهم وي را دستگير و در بازرسي از اين محل نيز موفق به كشف اموال متعلق به مالباخته شدند.

با دستگيري و انتقال متهم به پايگاه دوم پليس آگاهي وي ضمن اعتراف به سرقت، در خصوص استفاده از لباس سربازي نيز به كارآگاهان گفت: مردم به جواناني كه لباس سربازي به تن مي‌كنند احترام گذاشته و به آنها مشكوك نمي‌شوند؛ من هم به همين علت با تهيه لباس سربازي از اين اطمينان سوء استفاده كردم و در يك لحظه، از باز بودن در مجتمع‌هاي آپارتماني استفاده كرده و وارد مجتمع مي‌شدم و پس از اطمينان از خالي بودن يك واحد آپارتماني، وارد اين واحدها شده و اقدام به سرقت طلا، جواهرات و ديگر اموال با ارزش كوچك و قابل حمل مي‌كردم.

سرهنگ كارآگاه مهرداد يگانه، رئيس پايگاه دوم پليس آگاهي تهران بزرگ، با اشاره به اين موضوع كه متهم هيچگونه وابستگي به نيروهاي مسلح به ويژه نيروي هوايي ارتش ندارد، گفت: در حال حاضر متهم به دستور مقام قضايي جهت انجام تحقيقات تخصصي و شناسايي ديگر مالباختگاني كه بدين شيوه مورد سرقت قرار گرفته‌اند، در اختيار پليس آگاهي قرار گرفته است.

وي ادامه داد: از همه مالباختگاني كه منازل آنها در غرب تهران به ويژه در مناطق ستارخان، ميدان توحيد، گيشا، آرياشهر و حبيب اللهي مورد سرقت‌هاي مشابه قرار گرفته‌اند دعوت مي‌شود جهت طرح شكايت و شناسايي متهم توسط شهود احتمالي، به پايگاه دوم پليس آگاهي تهران بزرگ واقع در خيابان آزادي - خيابان زنجان شمالي مراجعه كنند.
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

مسافربرنماهاي متعرض دستگير شدند شنبه دوم مرداد 1389 23:48
3 مرد جواني كه در قالب مسافربرنما يك زن جوان را مورد آزار و اذيت قرار داده بودند با تلاش پليس دستگير شدند.


  عصر 24 دي سال گذشته پرونده‌اي با موضوع آزار و اذيت با شكايت خانمي 20 ساله و به استناد دستور قضايي سرپرست دادسراي ناحيه 27 تهران جهت رسيدگي تخصصي به اداره شانزدهم پليس آگاهي ارجاع شد.

در تحقيقات انجام شده زن جوان مدعي شد در تاريخ 23 دي در معيت يكي از دوستانم حوالي ميدان هفت‌حوض به عنوان مسافر سوار يك‌دستگاه خودرو پژو 206 با 2 نفر سرنشين شدم، پس از طي مسافتي دوستم پياده شد.

وي ادامه داد: در ادامه مسير سرنشينان خودرو كه 2 مرد جوان بودند به بهانه دادن امانتي به يكي از دوستانشان از مسير اصلي منحرف شدند عليرغم اعتراض شديد مرا به بيابان‌هاي اطراف تهران منتقل كردند و سپس هر 2 نفر با توسل به زور و خشونت و ضرب و شتم من را مورد آزار و اذيت قرار دادند.

وي افزود: اين افراد پس از عملي كردن نيت شوم خود من را سوار خودروشان كرده و در بين راه رها كردند. اما توانستم پلاك خودرو آنان را يادداشت كنم.

كارآگاهان اداره 16 مراتب شناسايي و دستگيري متهمان را با هماهنگي قضائي به صورت ويژه در دستور كار خود قرار دادند. ابتدا آلبوم عكس متهمان سابقه‌دار و مظنونين به رؤيت شاكي رسيد كه موفق به شناسايي آنان نشد.

متعاقباً با استعلام انجام شده مالك خودرو در تاريخ 11 بهمن همان سال در منطقه نارمك شناسايي، در تحقيقات انجام شده بيان داشت خودرو را چند ماه قبل به صورت قولنامه‌اي به فردي به نام مهدي 28 ساله فروخته‌ام.

نهايتاً در تاريخ 12 بهمن مشاراليه دستگير و ادعا كرد در ازاي دريافت مبلغ 300 هزار تومان به عنوان واسطه، خودرو را براي شخصي بنام سعيد خريداري كرده و هيچ گونه آدرس يا شماره تلفني از وي در اختيار ندارد.

با استعلام از سوابق پليس آگاهي در خصوص افراد سابقه‌دار و سازمان زندان‌ها مشخص شد سعيد از مجرمان حرفه‌اي در زمينه كيف‌قاپي بوده و داراي سوابق متعدد كيفري است و چند سال قبل با سپردن وثيقه و اخذ مرخصي، در پايان مرخصي به زندان مراجعت نكرده و به اتهام فرار از زندان تحت تعقيب مراجع قضايي است.

با توجه به اينكه متهم شناسايي شده از مجرمان حرفه‌اي و سابقه دار بود، كارآگاهان اداره 16 با تلاش شبانه روزي موفق شدند در تاريخ 13 بهمن سعيد 30 ساله را در شهرك اختياريه شناسايي و در اقدامي ضربتي در حاليكه قصد درگيري با مأموران را داشت، دستگير كنند.

در مواجهه حضوري هيچ كدام از افراد دستگير شده مورد شناسايي شاكي قرار نگرفتند. در ادامه تحقيقات سعيد مدعي شد خودرو موضوع پرونده در زمان وقوع جرم در اختيار برادرش بنام حميد قرار داشت.

حميد نيز مثل برادرش سعيد از متهمان سابقه دار در زمينه كيف‌قاپي و داراي سابقه فرار از زندان در سال 84 بود كه مدتها تحت تعقيب مراجع قضايي و اداره هجدهم پليس آگاهي مبارزه با كيف‌قاپي قرار داشت.

در ادامه اقدامات پليسي در جهت شناسايي و دستگيري متهم حميد متمركز شد اما نتيجه تحقيقات حاكي از آن بود كه نامبرده به دنبال دستگيري برادرش محل زندگي، محل‌هاي اختفاء و تردد خود را تغيير داده و به نقطه نامعلومي گريخته است.

تلاش مأموران كماكان ادامه داشت تا اينكه پس از گذشت 5 ماه خودرويي كه در پرونده مأموران به دنبال توقيف آن بودند در حالي كه در تصرف فردي ديگر بود در مركز شماره گذاري توقيف و در ادامه 3 نفر ايادي ماقبل كه خودرو به آنها فروخته شده بود نيز شناسايي شدند.

در تحقيق از اين 3 نفر احضار شدند و نهايتاً محل اختفاء متهم در روستاي زمان آباد كهريزك شناسايي شد. با اخذ نيابت قضائي و هماهنگي‌هاي لازم در تاريخ 7 تير امسال حميد 28 ساله طي عملياتي كاملاً غافلگيرانه و ضربتي دستگير، پس از انتقال به تهران در مواجهه حضوري انجام شده بطور يقين از سوي شاكي مورد شناسايي قرار گرفت.

با دستگيري اين 2 برادر سابقه‌دار فراري، 2 نفر صاحبان ملك وثيقه‌گذار براي اين 2 برادر در اداره 16 حاضر و يكي از آن 2 به افسر پرونده، گفت: چند سال قبل با پيشنهاد يكي از آشنايان و با گرفتن مبلغ سيصد هزار تومان و سپردن سند ملك به عنوان وثيقه، سعيد از زندان مرخصي گرفت. اما با فراري شدن اين 2 برادر، ملك من پس از سير مراحل قانوني و كارشناسي و مزايده به فروش رسيد اما اين فرد هيچگونه مسئوليتي بابت كاري كه برايش انجام دادم نپذيرفت و الان خوشحالم كه وي توسط پليس دستگير شد و من ميتوانم اميدوار باشم كه ملكم آزاد مي‌شود.

سرهنگ كارآگاه سعيد ليراوي معاون مبارزه با جرائم جنائي پليس آگاهي پايتخت، گفت: در اين پرونده يكي از برادران در ايام فرار از زندان، تحت پوشش حمل مسافر تعرض به عنف داشته و به احتمال فراوان در اين مدت برادران فراري جرائم ديگري نيز داشته‌اند كه موضوع در حال رسيدگي است.
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

مديركل امور عشاير چهارمحال و بختياري گفت: 25 درصد از مواد پروتئيني كشور توسط عشاير اين استان توليد و تامين مي‌شود.

  سام صفري ظهر امروز در جمع خبرنگاران‌ اظهار داشت: حدود 16 درصد از جمعيت اين استان جمعيت عشايري است كه بيش از 2 ميليون راس دام سبك به صورت درون كوچ و برون كوچ پرورش مي‌دهند.
وي ارتقاي سطح رفاه را مهم‌ترين عامل گرايش عشاير به زندگي شهرنشيني عنوان كرد و افزود: براي جلوگيري از مهاجرت عشاير به عنوان يك قشر مولد و فعال جامعه بايد اقدامات جدي صورت گيرد.
صفري ادامه داد: ارتقاي سطح آموزشي، بهداشتي عشاير در حد معقول به موازات توسعه استان در حال پيگيري است.
مديركل امور عشاير چهارمحال و بختياري تامين امنيت عشاير را گامي موثر در راستاي حفظ مراتع و تقويت توان اقتصادي عشاير دانست و افزود: بيمه و پشتيباني از كارخانه‌هاي توليد خوراك براي دام، هماهنگي بين مناطق ييلاقي و قشلاقي، تنظيم دقيق تاريخ كوچ، ايجاد تعادل دام و مراتع از ديگر اقدامات موثر و مهم در راستاي حفظ مراتع و تقويت توان اقتصادي عشاير است.
وي توسعه باغات را بهترين راهكار حمايتي براي اسكان عشاير برشمرد و گفت: اسكان عشاير به صورت خود جوش، هدايتي و حمايتي صورت مي‌گيرد اما بعد از اسكان نياز به شغل و درآمد دارند.
صفري ادامه داد: عشاير اين استان در سرچشمه زاينده‌رود و كارون زندگي مي‌كنند و با وجود منابع آب و خاك مستعد و اقليم مناسب، بهترين راهكار براي اسكان آنان توسعه پايدار باغات است.
وي با اشاره به پمپاژ آب براي توسعه باغات در چند منطقه اسكان عشاير اين استان افزود: پمپاژ آب به منطقه انجو و پمپاژ آب به گرگر سرقلعه در لردگان از رودخانه خرسان براي توسعه باغات گردو و بادام و پمپاژ آب از رودخانه ارمند براي توسعه باغات منطقه اسكان عشاير سونك و بوگر از اين جمله است.
صفري خاطرنشان كرد: طبق آيين‌نامه ساماندهي عشاير كه توسط هيئت دولت تصويب شد تمام ادارات و سازمان‌هاي استان موظف هستند كه در شاخص‌هاي توسعه اعتبارات خاص براي مناطق عشايري داشته باشند.
وي تصريح كرد: ساماندهي عشاير در راستاي حفظ كرامت انساني جامعه عشايري، توسعه همه جانبه مناطق عشايري، ايجاد اشتغال در جامعه هدف، بهبود وضعيت شغلي و معيشتي، افزايش درآمد خانوار عشايري، ارتقاي شاخص‌هاي رفاهي، بهداشتي، آموزشي و خدماتي با تخصيص اعتبارات مورد نياز به منظور رسيدن به سند چشم‌انداز 20 ساله و برنامه ايران 1400 است.
مديركل امور عشاير چهارمحال و بختياري به مهم‌ترين مشكلات معيشت عشاير اين استان اشاره كرد و گفت: پايين بودن شاخص‌هاي توسعه انساني در جامعه عشايري، عدم دسترسي به مقاطع تحصيلي راهنمايي و دبيرستان فني و حرفه‌اي و كار دانش، آسيب‌پذيري شديد در مقابل حوادث و سوانح طبيعي و تصادفات بين جاده‌اي كه در زمان كوچ به وقوع مي‌پيوندد، عدم مقاومت و استحكام مسكن عشايري و كمبود مواد غذايي مورد نياز براي تعليف دام عشاير، محدوديت‌ها و تنگناهاي قانوني در حفظ عرصه‌هاي عشايري از مهم‌ترين اين مشكلات است.
صفري تصريح كرد: عشاير به‌دليل مهارت در استفاده از منابع طبيعي تجديد شونده و توليد گوشت با كمترين هزينه و يارانه تخصيصي از جانب دولت سهم بزرگي در توليد ناخالص ملي از جمله توليد مواد اليافي، لبني و پروتئيني را به خود اختصاص مي‌دهد كه وظيفه دولتمردان در رفع مشكلات عشاير استان را چند برابر مي‌كند
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

دبير سابق شوراي مبارزه با مواد مخدر هرمزگان از كشف 270 تن انواع مواد مخدر در اين استان از سه سال گذشته تاكنون خبر داد.


  منصور دشتي ظهر امروز در نشستي در رابطه با مبارزه با مواد مخدر با بيان اينكه دستگاه‌هايي همانند سپاه، ‌اطلاعات و شوراي مربوطه در امر مبارزه با مواد مخدر تلاش‌هاي متعددي كرده‌اند، اظهار داشت: طي سه سال اخير تاكنون مبارزه با قاچاق كلان و دانه درشت‌هاي مواد مخدر از اهميت و جايگاه ويژه‌اي در هرمزگان برخوردار بوده است.
وي ادامه داد: طي سال‌هاي 85، 86، 87، 88 و سه‌ماهه نخست سال‌جاري به ترتيب 39، 70، 111، 100 و 30 تن انواع مواد مخدر در استان توسط دستگاه‌هاي مربوطه كشف شده است.
دبير سابق شوراي مبارزه با مواد مخدر هرمزگان با بيان اينكه يكي از ويژگي‌هاي اين ستاد مبارزه جدي با سواداگران مرگ بوده است، ‌يادآور شد: در بخش‌هاي درمان نيز دستگاه‌هايي همانند بهزيستي، اداره زندان، دانشگاه علوم پزشكي خدمات قابل ملاحضه‌اي را ارائه داده‌اند.
دشتي ضمن اشاره به فعاليت پرحجم دبيرخانه شوراي هماهنگي مبارزه با مواد مخدر در شهرستان‌هاي استان يادآور شد: در مبحث احداث شيلتر و افزايش اين محل‌هاي نگهداري موقت در استان نيازهايي احساس مي‌شود كه بايد در اسرع وقت نسبت به افزايش شيلترها در استان اقدام كرد.
وي با بيان اينكه در مبحث اردوگاه‌هاي نگهداري معتادان نيز محلي در اختيار پليس قرار داده شده است، يادآور شد: در راستاي اخذ نتايج بهتر نياز به اعتبارات بيشتري در راستاي احداث محلي بزرگ به عنوان اردوگاه در استان احساس مي‌شود.
وي در پايان از تلاش تمام دستگاه‌ها به ويژه اعضاي شوراي مبارزه با مواد مخدر هرمزگان تقدير كرد.
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

رئيس اداره مبارزه با بيماري‌هاي دامي اداره كل دامپزشكي خراسان رضوي گفت: با توزيع 35 هزار كيلوگرم مكمل درماني دام در سال جاري، رقم توزيع اين نهاده دامي‌ به 85 هزار كيلوگرم رسيده است.


  به نقل از اداره كل دامپزشكي خراسان رضوي، علي‌اصغر طوسي ظهر امروز اظهار داشت: هدف از توزيع مكمل‌هاي درماني پيش گيري از اثرات سوء خشكسالي در جمعيت دامي و جلوگيري از ضايعات دامي ناشي از سوء تغذيه است.
وي تصريح كرد: علاوه براين با هدف پيشگيري از بيماري‌هاي انگلي دام‌ها، با توزيع هفت تن سم از اول سال جاري، توزيع سم نيز در سطح خراسان رضوي به 47 هزار ليتر به ارزش يك ميليارد و 850ميليون ريال رسيده است.
وي افزود: توزيع اقلام فوق مرحله دوم اقدامات جبراني عليه خشكسالي را شامل مي‌شود كه با استفاده از اعتبارات سال گذشته اين اداره كل انجام شده است.
رئيس اداره دارو،‌ درمان و آزمايشگاه‌هاي اداره كل دامپزشكي خراسان رضوي اظهار داشت: با توجه به بحران خشكسالي در سال‌هاي گذشته و ادامه آن در سال جاري، تمام دام‌هاي استان اعم از سبك و سنگين و نيز طيور و آبزيان به نوعي با خسارات اين پديده مواجه شده‌اند، بنابراين ضرورت برنامه‌ريزي مطلوب در اين راستا بيش از پيش احساس مي‌شود.
ناصر ازغدي تصريح كرد: اقدامات جبراني و در نظر گرفته شده توسط اين اداره كل براي مقابله با خسارات ناشي از خشكسالي براي سال جاري به اعتباراتي بستگي دارد كه به اين مجموعه و در اين راستا اختصاص داده شود.
وي افت وزن دام‌ها، افت توليدات دامي از قبيل پشم و شير و ... كاهش دام‌هاي مولد و در نهايت تلفات دام‌ها در نتيجه بروز بيماري را از عمده‌ترين عوارض خشكسالي در دام‌هاي سبك اعلام كرد و ادامه داد: خوراندن مكمل‌هاي درماني به دام‌ها سبب مي‌شود تا از اثرات سوء تغذيه پيشگيري شود زيرا سوء تغذيه بستر ساز بسياري از بيماري‌ها شده و سبب كمبود مقاومت و حساس شدن دام‌ها در برابر عوامل بيماري زا مي‌شود.
ازغدي با اشاره به ضعف سيستم ايمني دام‌ها در زمان خشكسالي، احتمال بروز برخي بيماري‌هاي واگير دامي را بيشتر دانشت و افزود: پوشش كامل واكسن‌هاي دامي بهترين راه ‌پيشگيري از بروز بيماري‌هاي يادشده است و لازم است براي برخورداري از نتيجه بهتر، همه دامداران استان با اكيپ‌هاي دامپزشكي همكاري لازم را داشته باشند.
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |