X
تبلیغات
مطالبي از سراسر اينترنت

File & Image Uploader 5.5.9 یک برنامه جدید که مورد نیاز همه است که به شما کمک میکند بدون استفاده از مرورگر و اتلاف وقت  بصورن انی فایل خود را در بیش از ۲۵۰ سرور رایگان و مشهور اپلود کنید. جامع ترین و بهترین برنامه در نوع خودش با پشتیبانی از بیش از ۲۵۰ سرور قوی و مختلف که شما میتونید یک فایل خود را مانند نرم افزار و عکس در چندین سرور بصورت همزمان با سرعت بالا و بدون هیچ تبلیغی خیلی اسان اپلود کنید.



دانلود با حجم ۳.۹ مگابایت

نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

برخورد بين سه خودرو در ميدان نماز ميبد حادثه‌اي دلخراش ترتيب داد و سه قرباني بر جاي گذاشت.


  اين حادثه رانندگي كه حدود ساعت 20:40 امشب در ميدان نماز شهرستان ميبد رخ داد سه نفر از سرنشينان يك سواري پيكان كه همگي اهل و ساكن ميبد بودند را به كام مرگ فرستاد.
اين حادثه در اثر برخورد يك دستگاه سواري پيكان، يك دستگاه كاميون و يك دستگاه تريلر رخ داد و تمامي سرنشينان پيكان قرباني اين حادثه شدند.
اين حادثه دلخراش در جاده سنتو ميبد و در ميدان نماز اين شهر رخ داد.
در اين حادثه يك زن حدود 25 ساله در دم جان خود را از دست داد و مرد و زن جوان ديگري كه به بيمارستان انتقال داده شده بودند، به علت شدت جراحات وارده در ساعات اوليه در بيمارستان جان سپردند.
مجروحان اين حادثه دقايقي بعد از وقوع تصادف به بيمارستان امام جعفر صادق (ع) اين شهر انتقال داده شدند.
راهنمايي و رانندگي ميبد، علت اين سانحه دلخراش را انحراف به چپ سواري اعلام كرده است
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

سعيد اميديان عصر امروز در گفت‌وگو با خبرنگاران اظهار داشت: مأموران انتظامي شهرستان گرمسار خودرويي حامل 20 هزار ليتر سوخت قاچاق را متوقف كردند.
وي اضافه كرد: مأموران يگان امداد شهرستان گرمسار حين گشت‌زني در محور گرمسار به ايوانكي به يك خودروي تانكر ولوو مظنون شدند.
اميديان ادامه داد: در پي توجه نكردن راننده خودرو به فرمان ايست، مأموران يگان امداد اين خودرو را در ورودي شهرك صنعتي فجر گرمسار متوقف كردند و در بررسي‌ها مشخص شد اين خودروي ولوو گازوئيل قاچاق حمل مي‌كند.
معاون اجتماعي فرماندهي انتظامي استان سمنان تصريح كرد: راننده اين خودرو براي طي مراحل قانوني به تعزيرات حكومتي تحويل داده شد.
اميديان همچنين از كشف 250 قطعه تجهيزات ماهواره در سمنان خبر داد.
وي گفت: مأموران كلانتري 13 گلستان در راستاي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي در عمليات بازرسي از يك مجتمع مسكوني در سمنان موفق به كشف 102 قطعه ديش و ال.ان.بي شدند.
معاون اجتماعي فرماندهي انتظامي استان سمنان افزود: در يك ماه گذشته مأموران كلانتري 11 شهدا نيز 255 قطعه تجهيزات دريافت از ماهواره را كشف و ضبط كردند.

نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

مجيد سلحشور عصر امروز در جريان دستگيري اعضاي باند تهيه و توزيع مشروبات الكلي گفت: اين محموله از محل يك مرغداري كشف و در اين ارتباط يك نفر توزيع‌كننده نيز دستگير شد.
وي افزود: هدف قاچاقچيان از انتقال مشروبات الكلي به اين منطقه توزيع تدريجي آن در مناطق مختلف استان و شهرهاي همجوار بوده است كه با تلاش مأموران انتظامي فعاليت آنها بي‌ثمر و عقيم مانده است.
سلحشور تصريح كرد: نيروي انتظامي نمين با توجه به شرايط مرزي و گلوگاه بودن استان در بخش ترانزيت به شمال كشور از حساسيت خاصي برخوردار است به طوري كه نيروهاي انتظامي اين شهرستان با تلاش شبانه‌روزي قصد ايجاد فضايي آرام و امن را دارند.
وي در ادامه سخنان خود اظهار داشت: در راستاي اجراي طرح ضربتي ارتقاي امنيت اجتماعي و پاكسازي نقاط آلوده در 48 ساعت گذشته تعدادي افراد مجرم و متهم دستگير و تحويل مراجع قضايي شدند.
به گزارش فارس، سلحشور خاطرنشان كرد: در 48 ساعت گذشته 27 دستگاه موتورسيكلت مزاحم و متخلف توقيف شده است.
وي ادامه داد: در همين مدت يك باند قمار متلاشي، سه واحد صنفي متخلف پلمب و 42 نفر متهم در اين ارتباط دستگير شده‌اند و با تشكيل پرونده‌هاي قضايي به مراجع ذيصلاح معرفي شدند.
سلحشور با اشاره به اجراي طرح‌هاي مختلف نظارتي و امنيتي و انتظامي اضافه كرد: برقراري امنيت و آرامش در جامعه اولويت اول و اصلي ما در اين حوزه است.
همچنين فرمانده انتظامي خلخال نيز از اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي در اين شهرستان خبر داد.
سرهنگ علي مجيدي گفت: به دنبال اجراي اين طرح پنج قبضه اسلحه شكاري غيرمجاز كشف و ضبط شده است.
وي افزود: همچنين دو قبضه اسلحه دست‌ساز، دو قبضه قمه و 43 عدد فشنگ شكاري از متخلفان كشف و ضبط شده است.
فرمانده انتظامي خلخال تصريح كرد: در اين شهرستان نيز طرح مبارزه با جرايم و باندهاي مختلف ضد اخلاقي و اجتماعي با شدت و حدت بيشتري دنبال مي‌شود چرا كه هدف ما از اجراي اين طرح‌ها برقراري امنيت پايدار اجتماعي است.

نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

نخستين «هم‌انديشي سينما و تلويزيون در حوزه فيلم‌هاي كودك و نوجوان» با حضور حدود 40 فيلمساز 4 دهه اخير اين حوزه از سوي مركز سيمافيلم برگزار شد.


  در اين جلسه كه به همت گروه كودك و نوجوان مركز سيمافيلم در محل مجتمع فرهنگي فرشته برگزار شد، چهره‌هاي شاخصي چون ابراهيم فروزش، فرشته طائرپور، مرضيه برومند، حميد جبلي، ايرج طهماسب، محمدعلي طالبي، كامبوزيا پرتوي، مسعود كرامتي، وحيد نيكخواه‌آزاد، غلامرضا رمضاني، علي مصفا، عليرضا داوودنژاد، فريدون حسن‌پور و... حضور داشتند.
اين هم‌انديشي با سخنان سهيل جهان‌بيگلري، مدير گروه كودك و نوجوان مركز سيمافيلم در خصوص وضعيت فعلي فيلم‌هاي كودك و نوجوان و برنامه‌ريزي براي احياي اين ژانر آغاز شد كه پس از آن، فرشته طائرپور به عنوان يكي از پيشكسوتان اين عرصه به ايراد سخنراني پرداخت.
طائرپور با اشاره به درگذشت ناگهاني محمدباقر آشتياني، يكي از تهيه‌كنندگان قديمي سينماي كودك و فعاليت‌هاي اخير او در اين زمينه، با ابراز اميدواري از اقدام سيمافيلم براي بازگشت به دوران درخشان دهه شصت، ضرورت پخش تخصصي فيلم‌هاي كودك و نظاير و طلب آمرزش براي روح آشتياني، تريبون را ترك كرد.
به گزارش فارس، سايت خبري سيمافيلم گزارش داد در اين مراسم مرضيه برومند سخنران بعدي جلسه بود. او با اعلام اين مطلب كه قسم‌خورده در مورد سينماي كودك حرف نزند اما در مورد تلويزيون چنين نظري ندارد، با ابراز گلايه از بودجه‌هاي اندك پروژه‌هاي الف، خواهان افزايش بودجه و دستمزدها در اين زمينه شد تا فيلمساز فارغ از دغدغه‌هاي مالي و جلسات اصلاح برآورد، بتواند آنچه را كه مي‌خواهد، با كيفيت مطلوب بسازد.
عليرضا داوودنژاد كه پس از فيلم موفق «نياز» سال‌ها از سينماي كودك و نوجوان دور بوده در حالي كه اين پا و آن پا مي‌كرد، پشت تريبون قرار گرفت و صحبت خود را به گلايه از وضعيت سينما، رسوخ شبكه‌هاي ماهواره‌اي، تهديد فيلم‌هاي ويدئويي خياباني و پخش فراوان فيلم‌هاي خارجي از شبكه‌هاي داخلي اختصاص داد و وضعيت فعلي سينما را مشابه وضعيت آن در سال‌هاي 54، 55 برشمرد. او با بيان ضرورت مديريت فرهنگي و نقش آن در بهبود وضعيت فعلي به سخنان خود پايان داد.
وحيد نيكخواه‌آزاد بلافاصله پس از داوود‌نژاد با ذكر خاطره‌اي از مدرسه كارگاهي فيلمنامه‌نويسي سوره، به ذكر چند راه حل از جمله اطمينان به فيلمسازان باسابقه و پرهيز از سپردن كار به كساني كه اغلب كارهاي شان به علت كيفيت نازل آرشيو مي شود، پرداخت. او با اشاره به حكايت مشهور خواجه نصيرالدين طوسي، هلاكو خان و نمد، ضمن تشكر از فعاليت‌هاي سيمافيلم، خواهان اعتماد بيشتر تلويزيون به فيلمسازان با سابقه اين حوزه شد.
ابراهيم فروزش از فيلمسازان پيشكسوت است كه با وجود موفقيت فراوان بين‌المللي، فيلم‌هايش كمتر رنگ پرده را ديده است. او ضمن گلايه از وضعيت نامناسب اكران اين‌گونه فيلم‌ها، خواهان پاسخ به اين پرسش شد كه طي 40 سال براي سينماي كودك و نوجوان چه كرده‌ايم؟
در پايان حميد جبلي، لحظه اي پشت تريبون قرار گرفت و با بيان اين مطلب كه تمايلي به سخنراني ندارد و فقط براي ديدار دوستان در اين جلسه حاضر شده است، سن را ترك كرد.
علاوه بر فيلمسازان نام برده، سينماگراني چون مهرداد خوشبخت، علي عبدالعلي‌زاده ، سعيد حاجي‌ميري، حسن مهدوي‌فر، سامان استركي، منوچهر شاهسواري، يحيي منصور مؤيد، بهروز شعيبي، جواد نوروزبيگي، احمدرضا گرشاسبي، حميد جمدر، مهراد غفارزادگان، علي‌اكبر قاضي نظام، داوود قچاق،حديث لرزغلامي و ... در اين گردهمايي حضور داشتند.
حسن ختام جلسه نيز سخنراني حسن اسلامي مهر، رئيس مركز سيما فيلم بود كه به نقش فيلم‌هاي فرهنگي در مديريت فرهنگي، نقش راهبردي فرهنگ در سياست، آمادگي سيما فيلم براي احياي ژانر كودك و ابلاغ پيام حمايت رئيس مركز سازمان صدا و سيما از فعاليت در اين حوزه اختصاص داشت.
او از حاضران خواست تا براي آمرزش مرحوم محمدباقر آشتياني (مدير توليد سريال مختارنامه و تهيه كننده حوزه كودك و نوجوان) به قرائت فاتحه بپردازند.
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

به نقل از شبكه تلويزيوني "المنار " لبنان، فرماندهي ارتش لبنان در بيانيه خود اعلام كرد: يك فروند قايق جنگي اسرائيل روز جمعه با سلاح نيمه سبك به يك فروند قايق صيادي لبنان كه درحال حركت در آب‌هاي منطقه‌اي اين كشور بود، تيراندازي كرد.
براساس اين بيانيه، نيروهاي رژيم صهيونيستي مستقر در يك مركز نظامي در شمال فلسطين اشغالي نيز شب گذشته با سلاح‌هاي سبك به سمت روستاي "عيا الشعب " در خاك لبنان و در نزديك يكي از مراكز استقرار نيروهاي پاسدار صلح بين‌المللي موسوم به "يونيفل " تيراندازي كردند كه تلفاتي در بر نداشت.
ارتش رژيم صهيونيستي با ناديده گرفتن خواست سازمان ملل و جامعه جهاني مبني بر توقف نقض حاكميت لبنان، بارها حريم هوايي و دريايي و زميني اين كشور و قطعنامه 1701 شوراي امنيت را نقض كرده است.

نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

كاخ سفيد در تازه ترين گزارش اقتصادي خود پيش بيني كرد كسري بودجه دولت فدرال تا پايان سال ۲۰۱۰ ميلادي به يك تريليون و ۴۷۰ ميليارد دلار خواهد رسيد .


  به نقل از خبرگزاري فرانسه اين رقم ۸۴ ميليارد دلار كمتر از آماري است كه دولت باراك اوباما در ماه فوريه امسال پيش بيني كرده بود.
دولت اوباما انتظار دارد كه در سال آينده نيز كسري بودجه روند نزولي خود را ادامه دهد و به حدود يك تريليون و ۴۲۰ ميليارد دلار برسد.
باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا هشدار داد: اقتصاد آمريكا هنوز با مشكل مواجه است، تعداد زيادي از مردم آمريكا هنوز بيكارند. خط سير مالي بلندمدت كشور قابل ادامه دادن نيست.
كاخ سفيد برآورد كرده نرخ رشد اقتصادي تا پايان سال جاري به 3.2 درصد برسد و در سال آينده، اقتصاد آمريكا بر اساس نرخ 3.6 درصد به رشد خود ادامه دهد.
انتظار مي رود حداقل تا سال ۲۰۱۵ ميزان بيكاري در سراسر آمريكا بالاي شش درصد باقي بماند.اين رقم در حال حاضر 9.5 درصد است.
با اين وجود آمار كاخ سفيد حاكي از بهبود نسبي در شرايط اقتصادي آمريكا نسبت به برآورد به عمل آمده در ماه فوريه گذشته است. بر اساس اين گزارش پيش بيني مي شود كه ميزان بيكاري در سال آينده به طور متوسط حداقل 9 درصد باقي بماند.
برخي كارشناسان اقتصادي بر اين باورند كه ميزان بيكاري بالا در انتخابات ميان دوره اي امسال آمريكا كه در ماه نوامبر برگزار خواهد، احتمالا به ضرر حزب دموكرات اوباما خواهد شد كه كنگره را در كنترل خود دارد.
اجراي طرح هاي پرهزينه دولت فدرال در اواخر دوره رياست جمهوري جورج بوش و سال اول رياست جمهوري باراك اوباما براي نجات نظام بانكي و بازار مسكن، اين بدهي سنگين را براي دولت آمريكا پديد آورده است. كنگره آمريكا به تازگي مصوبه اي را تصويب كرد كه بزرگ ترين تغييرات در سيستم نظارتي بر نظام مالي اين كشور را در پي خواهد داشت.
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

يك ميليون و 686 هزار و 470 تن انواع محصولاتي كه در بورس كالا عرضه مي‌شود به ارزش هزار و 111 ميليارد و 438 ميليون تومان در تير ماه داد و ستد شد، كه نسبت به ماه قبل از نظر حجم و ارزش به ترتيب 47 و 39 درصد افزايش پيدا كرد.


  به نقل از روابط عمومي بورس كالاي ايران، تالار اين بورس در تير ماه سال جاري 3 ميليون و 843 هزار و 158 تن عرضه كرده كه 3 ميليون و 367 هزار و 607 تن تقاضا براي كل محصولات فوق وجود داشته است.
بر اساس اين گزارش، در اين ماه از نظر ارزش معاملات، رينگ محصولات فلزي 67.04‌ درصد ارزش كل معاملات را از آن خود كرد. همچنين 31.58 درصد ارزش كل معاملات به رينگ فرآورده هاي نفت و پتروشيمي اختصاص يافت و رينگ محصولات كشاورزي توانست 1.38 درصد از ارزش كل معاملات شركت بورس كالاي ايران را به خود اختصاص دهد.

*افزايش 133 درصدي حجم معاملات تالار محصولات صنعتي

اين گزارش حاكي است، طي ماه گذشته در تالار محصولات صنعتي، يك ميليون و يك هزار و 672 تن انواع كالا شامل فولاد، مس، آلومينيوم، كنسانتره، كنسانتره موليبدن، كك ، طلا و سيمان جمعا به ارزش 7 تريليون و 450 ميليارد و 964 ميليون و 655 هزار ريال داد و ستد شد كه نسبت به خرداد ماه از نظر حجم و ارزش به ترتيب 133 و 74 درصد رشد نشان مي دهد.
در گروه فولاد ، 965 هزار و 90 تن انواع محصولات فولادي به ارزش بيش از 635 ميليارد و 97 ميليون تومان معامله شد. همچنين 7 هزار و 110 تن انواع محصولات آلومينيومي به ارزش 18 ميليارد و 944 ميليون و 240 هزار تومان در اين رينگ به فروش رفت.
درگروه محصولات مسي نيز 18 هزار و 880 تن انواع محصولات مس، به ارزش بيش از 77 ميليارد و 309 ميليون تومان مورد معامله قرار گرفت. در همچنين، 560 تن كنسانتره موليبدن به ارزش بيش از 8 ميليارد و 38 ميليون تومان به فروش رفت.
بر اساس اين گزارش، در تير ماه 12 تن كنسانتره فلزات گرانبها نيز به ارزش بيش از يك ميليارد و 36 ميليون تومان در تالارمعاملات به فروش رفت. كك متالورژي نيز به ميزان دو هزار تن به ارزش 811 ميليون تومان در تير ماه مورد معامله قرار گرفت.
در اين ماه همچنين 88 كيلو و 491 گرم شمش طلا به ارزش 3 ميليارد و 395 ميليون و 161 هزار تومان در تالار بورس كالاي ايران دادوستد شد. تالار بورس كالا در ماه گذشته شاهد معامله 8 هزار تن سيمان محصول تازه وارد بورس بود كه ارزش آن به 4 ميليارد و 220 ميليون و 500 هزار ريال رسيد. روي ديگر كالاي اين رينگ بود كه به ميزان 29 تن و به ارزش 41 ميليون تومان مورد دادوستد قرار گرفت.

*تالار محصولات پتروشيمي

بر اساس اين گزارش، در چهارمين ماه سال جاري به طور كلي در رينگ داخلي و صادراتي فرآورده هاي نفت و پتروشيمي 614 هزار و 331 تن انواع كالا شامل قير ، مواد پليمري، روغن پايه، اسلاگ واكس، گاز آرگون و مواد شيميايي به ارزش 350 ميليارد و 949 ميليون و 312 هزار تومان داد و ستد شد كه نسبت به ماه قبل از نظر ارزش معاملات 0.42 درصد و از نظر حجم معاملات نيز يك درصد كاهش را نشان مي دهد.
در اين ماه، 298 هزار و 568 تن انواع قير به ارزش بيش از 113 ميليارد و 533 ميليون تومان معامله شد . همچنين، 134 هزار و 34 تن انواع مواد پليمري به ارزش بيش از 169 ميليارد و 623 ميليون تومان به فروش رفت.
در گروه روغن نيز 22 هزار و 916 تن اسلاگ واكس و روغن پايه به ارزش بيش از 20 ميليارد و 716 ميليون تومان داد و ستد شد.
بر اساس اين گزارش، در تير ماه 113 هزار و 958 تن انواع مواد شيميايي نيز به ارزش بيش از 43 ميليارد و 445 ميليون تومان در تالار به فروش رفت. گوگرد نيز به ميزان 43 هزار و 994 تن و به ارزش 2 ميليارد و 930 ميليون و 942 هزار تومان داد و ستد شد. در گروه گاز و خوراك‌ها نيز 833 تن محصول به ارزش 699 ميليون و 224 هزار تومان مورد معامله قرار گرفت.

*تالار محصولات كشاورزي

براساس اين گزارش، در تير ماه در رينگ داخلي و صادراتي محصولات كشاورزي شركت بورس كالاي 70 هزار و 467 تن انواع جو، گندم، ذرت، كنجاله دانه هاي روغني و تفاله به ارزش 15 ميليارد و 392 ميليون و 475 هزار تومان داد و ستد شد، كه نسبت به خرداد ماه از نظر حجم و ارزش به ترتيب حدود 29 و 19 درصد كاهش را نشان مي دهد.
در اين رينگ در گروه ذرت، 39 هزار و 912 تن ذرت دانه اي به ارزش 9 ميليارد و 448 ميليون و 710 هزار تومان معامله شد. در گروه كنجاله دانه‌هاي روغني نيز 2 هزار و 715 تن انواع كنجاله به ارزش بيش از يك ميليارد و 10 ميليون تومان مورد معامله قرار گرفت.
درگروه جو نيز 425 تن جو دامي، به ارزش 86 ميليون و 175 هزار تومان خريد و فروش شد. همچنين در تير ماه 27 هزار و 400 تن گندم به ارزش 4 ميليارد و 839 ميليون تومان در رينگ محصولات كشاورزي معامله شد. كنسانتره و تفاله نيز به ميزان 30 تن و به ارزش 7 ميليون و 680 هزار تومان به فروش رفت.
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

آيا پيروزي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف با جنگ و قدرت نظامي است، يا وسيله ديگر. اگر با جنگ است، با كدام امكانات و فن آوري‌هاي جنگي و با چه وسيله و شيوه‌اي؟ از راه اعجاز و خرق عادت يا روش‌هاي عادي و معمولي؟


چكيده
بي شك زندگي انفرادي و عدم تفاهم و تعادل، ملازم با جهل، عقب ماندگي و انحطاط است. در مقابل، تعادل و هم زيستي، زندگي اجتماعي، انسجام و اتحاد، پيشرفت و ترقيات علمي، صنعتي، اجتماعي و...را به همراه خواهد داشت.
از روزي كه بشر از انزواي خلوت خود، از ميان غارها، كنار سنگ‌ها و پاي درختان بيرون آمد و در كنار ساير انسان‌ها زيست؛ تفاهم، تعاون، تقسيم وظايف، انسجام، اتحاد و تشكلات اجتماعي سياسي پديد آمد و در زندگي فردي و اجتماعي او پيشرفت‌هايي حاصل شد و اين پيشرفت، در طول تاريخ ادامه يافت و بالاخره آگاهي، انسجام و اتحاد انسان‌ها به مرحله‌اي مي‌رسد كه همه مردم روي زمين از يك قانون واحد اطاعت مي‌كنند و از يك رهبر فرمان مي‌برند. و اين زماني است كه ضعف و ناكارآيي رهبري و قوانين ساخته بشري را تجربه كرده باشند.
در اين نوشتار به اين پرسش، پاسخ داده خواهد شد كه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف چگونه با لشكري متشكل از 313 نفر و يا شمشير- كه از سلاح‌هاي ابتدايي جنگي بشري است ـ بر خصمي كه به پيشرفته‌ترين اسلحه مجهز است پيروز مي‌شود.
در اين مقاله برآنيم تا سير طبيعي جوامع بشري، از جهل به سوي آگاهي و از زندگي انفرادي، به سوي زندگي اجتماعي و نيز انسجام و اتحاد و تشكلات اجتماعي- سياسي انسان‌ها را به عنوان يكي از زمينه‌هاي پيروزي انقلاب امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف بررسي كنيم.

مبحث قيام با شمشير و نيز ياوران امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف كه 313 نفر هستند، هركدام نمادي از يك مفهوم هستند. شمشير، نماد قدرت نظامي است و اين سخن براي كساني گفته شده است كه فقط شمشير و امثال آن را به عنوان سلاح رزمي مي‌شناختند.
313 نفر نيز براي بيان سلسله تاريخي افرادي هستند كه براي احقاق حق، قيام كرده اند. بدين مفهوم كه حضرت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف آخرين حلقه از سلسله حق طلبان است كه قيام حق خواهي آنان را كه نقطه آغاز حركت شان، 313 نفر بوده اند؛ به پيروزي نهايي مي‌رساند؛ چه، هر حركت اصلاحي و اجتماعي از يك محدوده كوچك آغاز مي‌شود و به تدريج، توسعه پيدا مي‌كند تا به پيروزي نهايي برسد. در اين مقاله بيان خواهد شد كه پيروزي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز تدريجي و نه آني و خلق الساعة صورت مي‌گيرد.
بالاتر از اين، از لوازم پيشرفت‌هاي صنعتي و نظامي، اين نيست كه جريان‌هاي حق طلب و عدالت خواه، هرگز به سلاح‌هاي پيشرفته، دست رسي پيدا نكنند و در عقب ماندگي دائمي به سر برند.
با توجه به آن كه اسلحه و امكانات رزمي تنها يكي از شرايط پيروزي است و نه علت تامه آن. به طور قطع زماني فرا مي‌رسد كه بشر به اين فهم خواهد رسيد كه اسلحه اگر به منظور رسيدن به طمع‌هاي غير انساني باشد؛ در جهت تخريب حرث و نسل انسان به كار مي‌رود و در آن زمان، دروغ مدعيان صلح و آزادي و دموكراسي كاملاً براي مردم برملاء و وجدان‌هاي انساني بيدار خواهند شد و آن گاه حتي توليدكنندگان سلاح‌هاي مدرن از آن استفاده نخواهند كرد. در اين مقاله به اين مطلب نيز اشارتي شده است.
آيا حضرت رسول اكرم صل الله عليه و آله و سلم، تنها با اسلحه و امكانات قوي رزمي، بر خصمي خون خوار، متعصب و انتقام جو كه از نظر عدد و امكانات رزمي در شرايطي به مراتب بهتر و بالاتر بودند؛ پيروز شد يا نحوه رهبري و برجستگي‌هاي نظامي و امدادهاي غيبي، او را به پيروزي رساند؟ آيا آن حضرت تنها به كمك اسلحه، مردمي را كه طي زماني قريب به شش سده، حتي اندكي در زندگي خود پيشرفتي حاصل نكرده بودند؛ به آقايي و سيادت مي‌رساند؟ در مقاله به اين نكته خواهيم پرداخت كه غلبه علمي، منطقي و استدلالي، يكي از راه‌هاي پيروزي در برخورد انديشه‌هاست. هم چنين شبهات ديگري را نيز بررسي خواهيم كرد.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
كليد واژه‌ها: پيروزي، امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف، اسلحه، رهبري، شمشير.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
از پرسش‌هايي كه در مورد قيام حضرت عجل الله تعالي فرجه الشريف مطرح مي‌باشد، اين است كه آن حضرت چگونه و با چه وسيله و امكاناتي، بر قدرت‌هاي جهاني پيروز مي‌شود؟ پيشرفت‌هاي صنعتي و تكنولوژي بي‌سابقه، دسترسي به سلاح‌هاي هسته‌اي و ترقيات روزافزون و حيرت زاي ديگر از سويي، و جنگ با شمشير و سلاح‌هاي ابتدايي قديمي- آن چنان كه در روايات آمده است- از طرف ديگر؛ اين پرسش را در ذهن‌ها به وجود مي‌آورد كه چگونه شخص با به كارگيري سلاح‌هاي ابتدايي قديمي، بر خصم خود كه مجهز به سلاح‌هاي اتمي است، پيروز خواهد شد؟
آيا پيروزي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف با جنگ و قدرت نظامي است، يا وسيله ديگر. اگر با جنگ است، با كدام امكانات و فن آوري‌هاي جنگي و با چه وسيله و شيوه‌اي؟ از راه اعجاز و خرق عادت يا روش‌هاي عادي و معمولي؟
پاسخ اجمالي؛ پيروزي امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، نه از روي اعجاز صرف است، بلكه با شيوه‌هاي معمولي است، اما با تأييدات و كمك‌هاي خداوندي؛ چه، اگر خداوند پيروزي بنده‌اي از بندگانش را اراده كند، همه نقشه‌ها، تدبيرات و امكانات خصم او را به ضرر دشمن او به كار مي‌برد. و بالاخره پيروزي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف هم از راه نظامي و تسليحاتي، و هم از راه‌هاي ديگر، ممكن و ميسر و يك امر عادي است.
پاسخ تفصيلي؛ نه اين پرسش، يك سؤال تازه است و نه قيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، يك قيام تازه اي؛ كه پيش از آن قيام‌هايي از نوع قيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف صورت نگرفته باشد؛ چه، قيام و انقلاب حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، تداوم قيام پيامبران الهي است. هر پيامبري در هر عصري كه برانگيخته شد و براي هدايت و اصلاحات عمومي قيام كرد، از نظر عده و عُدّه و ساز و برگ نظامي و امكانات مادي، نسبت به دشمنان خود ضعيف بود، اما عملاً پيروز شد.
تكنولوژي و فن آوري پيشرفته و تسليحات قوي و ارتش نيرومند، به تنهايي كارساز نيست.
تاريخ جنگ‌هاي پيامبراسلام صل الله عليه و آله و سلم بهترين شاهد است. براي مثال، آن حضرت با 313 نفر، نه به قصد جنگ، بلكه به قصد مصادره اموال تجارتي كاروان قريش، از مدينه بيرون رفتند و در مسير راه تصميم به جنگ گرفته شد. و تنها، هفتاد شتر بيشتر نداشتند كه به نوبت سوار مي‌شدند و دو رأس اسب و شش قبضه شمشير، اما يك نيروي نظامي كاملاً مسلح را از پاي درآوردند، هفتاد نفر از مشاهيرشان را به خاك هلاكت افكندند و هفتاد نفرشان را به اسارت گرفتند.[1]

* فرو ريختن كاخ‌هاي قدرت
هم چنان كه صاحبان قدرت‌هاي مادي و تسليحاتي امروزين، مغرورانه به قدرت و امكانات و سلاح‌هاي پيشرفته خود مي‌بالند، اقوام پيشين نيز بر قدرت تسليحاتي و نظامي، شهرهاي زيبا و حصارهاي مستحكم خود مي‌باليدند و رجز مي‌خواندند كه چه كسي زورش به ما مي‌رسد؟[2] آن چنان كه مدنيت‌هاي عظيم و درخشان، دژهاي محكم، شهرها و خانه‌هاي زيبا، از اساس درهم فرو ريخت، قدرت‌هاي چشم‌گير دنياي امروزين نيز محكوم به زوال است. قرآن به ما اطمينان مي‌دهد «كه اين قدرت‌هاي خيره كننده، چون از حق بهره‌اي ندارند، مانند كف روي آب در معرض فنا و زوال است.»[3]
چون اينها داعيه ربوبيت زمين را دارند و با خدا درافتاده‌اند و در برابر خدا «هَلْ من مُبارز» مي‌گويند. همين غرور و داعيه ربوبيت و استكبار، زمينه خذلان و هلاكت‌شان را فراهم مي‌كند.
قرآن مي‌فرمايد: «اين كاخ‌هاي سر به فلك كشيده، فن آوري و تكنولوژي جديد، در برابر اراده خداوندي، محكم‌تر از خانه‌ها و شهرهاي سنگي قوم عاد نيست.»[4]
قوم عاد در تنومندي و قدرت بدني، افراد استثنايي بودند و در آن زمان، بناهايي با آن استحكام و زيبايي، مانند بناها و صنعت و تكنولوژي قوم عاد نبود.[5] قوم عاد، مردم درشت هيكل، داراي قدرت بدني و تمدن پيشرفته بودند و از ديگر اقوام، جلوتر بودند. قرآن از زبان حضرت هود نقل مي‌كند: «به ياد آريد آن دم كه شما را از پس قوم نوح جانشين آنان كرد و جثه‌هاي شما را درشت آفريد.»[6] [7]
قوم عاد معمولاً ساختمان‌هاي خود را روي فرازها و بلندي‌هاي كوه ها، بنا مي‌كردند: «از روي عبث و بيهودگي در نقطه‌هاي بلند خانه مي‌سازيد.»[8]
«آنان بدون آن كه احتياج به چنين خانه‌هايي داشته باشند، بر فراز كوه ها، ساختمان‌هاي بلند، زيبا و محكم مي‌ساختند تا به تفريح و هوسراني بپردازند و به اميد آن كه جاودانه زندگي نمايند، اين ساختمان‌ها را آباد مي‌كردند.»[9]
سرانجام، اين قوم متكبر و مغرور، به خواري و خذلان گرفتار آمدند و مايه عبرت ديگران شدند: «چونان تنه‌هاي درخت خرماي ميان تهي به اين سو و آن سو بيفتادند.»[10]
و قوم ثمود نيز نخستين قومي بودند كه از سنگ‌ها و كوه‌هاي تراشيده، زيباترين ساختمان‌ها و شهرها را آباد مي‌كردند، و 1700 شهر زيبا را از سنگ‌هاي تراشيده آباد كردند.[11] قوم ثمود معمولاً كوه‌ها را خالي كرده و در درون كوه ها، بناها و آپارتمان‌هاي خود را آباد مي‌كردند.[12] شهوت‌پرستانه و از روي طغيان، يا استادانه و از روي مهارت در داخل خانه‌ها خانه مي‌ساختند.[13]
اين قوم سركش نيز به عذاب خواركننده گرفتار آمدند و با خاك يكسان شدند.[14] قرآن با لحن توبيخ‌آميزي مي‌فرمايد: چرا در زمين گردش نمي‌كنيد و سرنوشت امثال و اسلاف اين زورگويان را نمي‌بينيد؟ چرا در مورد سنت لايتغير الهي ـ كه هر كه تكبر كرد به زمين خورد ـ نمي‌انديشيد؟ سنت الهي به زماني دون زماني اختصاص ندارد.[15]
در آيه ديگر است كه: بلي، آن چنان كه عدد و قدرت، قلعه‌هاي محكم و بناهاي مرتفع و شهرهاي زيرزميني آن مردم كبرپيشه را بي‌نياز نكرد، ساختمان‌هاي برافراشته و ساخته شده از گچ و آهن و آهك و تكنولوژي پيشرفته امروزين نيز درد كسي را دوا نخواهد كرد. خداوند دماغ هر متكبري را به خاك مي‌مالد و اوليايش را غالب مي‌نمايد.[16]
بنابراين راه‌ها و دلايلي مبني بر آن كه پيروزي حضرت مهدي به طرق معمولي وعادي- با كمك خداوندي- تحقق مي‌پذيرد وجود دارد كه دراين جا به چند طريقه اشاره مي‌شود:

1. سير جوامع بشري به سوي تشكيل حكومت جهاني
مي توان گفت كه زندگي ابناي انسان، در بدو پيدايش و آغاز تكون آن، با كمال سادگي و شبيه زندگي حيوانات بوده است؛ نه سخن درستي مي‌توانستند بگويند، نه لباس درستي مي‌توانستند بپوشند، لابد منويات خود را با اشارات تفهيم مي‌كردند و به جاي لباس، قطعه پوست حيواني، يا پوست و برگ درختي به خود مي‌بسته‌اند و نه طرز زندگي و معاشرت اجتماعي را مي‌فهميده اند. در معاشرت‌هاي اجتماعي و روابط انساني نيز به صورت انفرادي و تنهايي و در نهايت سادگي به سر مي‌برده اند.
قرآن، شيوه زندگي مردم زمان ذوالقرنين را كه در مشرق زمين زندگي مي‌كرده‌اند، بدين گونه نقل مي‌كند كه: «تا به طلوع گاه خورشيد رسيد، و آن را ديد كه به قومي طلوع مي‌كند كه ايشان را در مقابل آفتاب پوششي قرار نداده ايم.»[17]
منظور از ستر، چيزي است كه آدمي با آن خود را از آفتاب بپوشاند و پنهان كند، مانند ساختمان و لباس؛ يعني مردمي بودند كه بر روي خاك زندگي مي‌كردند، خانه‌اي كه در آن پناهنده شوند، و خود را از حرارت آفتاب پنهان كنند، نداشتند.
آن مردم هنوز بدين حد از عقل نرسيده بودند كه بفهمند خانه و لباسي هم لازم است، هنوز علم خانه آباد كردن، خيمه زدن، و لباس بافتن و دوختن را نداشتند.[18]
تا وقتي ميان دو كوه رسيد و نزديك آن قومي يافت كه سخني را نمي‌فهميدند؛ كه كنايه از سادگي و بساطت فهم آنها است.[19] و[20]
قولاً، در آيه نكره در سياق نفي است. نفي فهم هر سخني را مي‌كند. اين وضع و حال مردم زمان ذوالقرنين بوده و معلوم است كه حال انسان‌هاي اوليه، عقب‌تر از اينها بوده است.
تا آن كه به تدريج، پيشرفت‌هايي صورت گرفت؛ زبان، خانه، لباس و وسايل زندگي اختراع كردند. و در روابط اجتماعي نيز، نظام خانوادگي به وجود آمد و جاي خود را به نظام قبيله‌اي داد. رژيم‌هاي استبدادي و امپراطوري‌هاي بزرگ به وجود آمد، تا به مرحله جمهوري و مردم سالاري رسيد. اتحاديه‌ها و پيمان‌هاي منطقه‌اي به وجود آمد و سازمان‌هايي در سطح بين المللي شكل گرفت. و بالاخره جهان به صورت يك دهكده درآمد.
اما دغدغه هم چنان باقي است، مردم سالاري و دموكراسي نتوانسته است به بشر آرامش بدهد؛ از اين رو، نخبگان در انديشه تشكيل حكومت جهاني واحد افتاده اند.
انشتين گويد: تمامي نژاد بشر بايد در زير يك پرچم زندگي كند، يا حكومت جهاني و كنترل بين المللي انرژي و اتمي يا انهدام تمدن بشري.[21]
برتراندراسل گويد: چون خرابي جنگ بيش از قرون گذشته است، يا حكومت واحد را قبول كنيم، يا به عهد بربريت برگرديم و به نابودي نژاد انساني راضي شويم.[22]
پروفسور ارنولد توين بي‌گويد: تنها راه نجات نسل بشر و حفظ صلح، تشكيل حكومت جهاني و جلوگيري از گسترش سلاح‌هاي اتمي است.[23]
اما مشكلي كه بشر امروز دارد، اين است كه آن شخصيت شايسته كه بتواند باور و اطمينان مردم را به سوي خود جلب نمايد، وجود ندارد، چون سر و كار بشر همواره با مدعيان دروغين صلح و عدالت بوده است و آنان ناكام‌تر از اين بوده‌اند كه بتوانند اعتماد بشريت را جلب نمايند.
اما قرآن نويد قطعي مي‌دهد كه اراده لايزال و لايتغير خداوندي بر اين تعلق گرفته است كه صالحان و شايستگان، ميراث بر زمين مي‌شوند و صلح و عدالت و آرامش را در جهان برقرار مي‌نمايند.[24]

* اعتقاد به نجات بخش

اعتقاد به نجات دهنده از ابتدا در جوامع بشري وجود داشته است و تاريخ مي‌گويد: همه جامعه‌هاي بزرگ، جامعه ي منتظرانه و همه فرهنگ ها، داراي دو شاخص مشترك اند:
يك، هر تمدن و فرهنگي- حتي جامعه‌هاي ابتدايي و عقب مانده- بنا به نقل قصه‌ها و اساطير خود، در دورترين گذشته خويش، داراي عصر طلايي بوده‌اند كه در آن عصر، عدالت، آرامش، صلح و عشق وجود داشته و سپس از بين رفته و دوره فساد و تيرگي و ظلم به وجود آمده است.
دو، آن كه معتقد به يك انقلاب بزرگ و نجات بخش در آينده و بازگشت به عصر طلايي؛ عصر پيروزي عدالت، برابري و قسط هستند. اين اعتقاد همه جوامع بشري و تجلّي غريزه جامعه است؛ چه، جامعه موجود زنده است و موجود انساني زنده، منتظر است، اگر منتظر نباشد حركت نمي‌كند و تن به آن چه هست مي‌دهد.[25]
بنابراين اگر مصلحي كه از آسمان حمايت و هدايت مي‌شود، ظهور نمايد، و بشر آرمان‌ها و آرزوهايش را در وجود او ببيند، قطعاً به او ايمان مي‌آورد و از او پيروي مي‌كند.

3. اصل آينده گرايي
اصل اعتقاد جامعه بشري به منجي موعود و پيروزي قطعي حقيقت و عدالت و آزادي بشر در نهاد جوامع بشري، موجود است؛ يعني مكتب، ايدئولوژي و مذهبي كه براساس آينده نگري مبتني است، و پيروانش را به سوي آينده مي‌راند، از مترقي‌ترين انواع تلقي زندگي انسان و حركت تاريخ است كه در مقابل آن، اصل محافظه كاري و تن دادن به وضع موجود، گذشته گرايي و ارتجاع قرار دارد.
قرآن، اين اصل را با بهترين و مترقي‌ترين وجه آن بيان مي‌كند:«محمّد صل الله عليه و آله و سلم جز رسول نيست كه پيش از او پيامبراني گذشتند، پس اگر مرد يا كشته شد، شما به عقب برمي‌گرديد و مرتجع مي‌شويد؟».[26]
وقتي در جنگ احد لشكريان فراري اسلام شنيدند كه پيامبر صل الله عليه و آله و سلم كشته شده است، بين خود گفتند كه برويم پيش عبدالله بن اُبي و از او خواهش كنيم كه پيش ابوسفيان از ما شفاعت كند و عذر ما را بپذيرد![27]
اين آيه مي‌گويد: شما نبايد در شخص پيامبر صل الله عليه و آله و سلم متوقف شويد، پيامبرپرستي در اسلام مطرح نيست، اصالت مكتب و فكر مطرح است. پيامبر صل الله عليه و آله و سلم بالاخره مي‌ميرد، اما دين و شريعت و قانون او زنده است، به پيش بتازيد، جلو برويد، به گذشته و حال و شخص دل نبنديد، به عقب برنگرديد و مرتجع نشويد؛ چه، او تنها رسول است تا رسالت الهي و هدف‌ها و مسئوليت‌ها را برساند و انقلابي در درون و انديشه و اخلاق پديد آورد؛ انقلابي انساني و الهي كه با استقامت و بر طبق فطرت پيش برود.
بنابراين بشري كه به طبيعت خود از ظلم و تبعيض و فساد، ناامني و دروغ و تزوير و...نفرت دارد و خواهان صلح و عدالت و آزادي و امنيت و راستي و...است و به سوي يك آينده روشن در حركت است و انتظار رسيدن به آن را دارد، هر گاه شخصي را ببيند كه براي نجات آنها ظهور كرده است، از نوع مدعيان دروغين صلح و عدالت و آزادي نيست؛ بلكه به راستي مصلح است و آزادي خواه و عدالت خواه، قطعاً از وي پيروي مي‌كند؛ چون آرمان و خواسته‌هاي خود را در وجود او مي‌بيند.
بشري كه جنگ‌هاي خانمان سوز، ظلم، دروغ و نيرنگ و....، زندگي او را به صورت گور تاريك و دوزخ سوزان درآورده است، چگونه از شخصي كه دروغ و ظلم و فساد و فريب و...را دشمن مي‌دارد و صلح و عدالت را پياده مي‌كند، پيروي نكند؟ و اين برخلاف آرمان و انتظار او است.

4. خستگي از جنگ و آمادگي پذيرش حكومت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف
وقتي خداوند كاري را بخواهد انجام دهد، اسبابش را از پيش فراهم مي‌كند. به فرموده امام صادق عليه السلام، قدرت‌ها و قطب‌هاي جنايت و ظلم، به قدري با هم خواهند جنگيد كه در نيرو و قدرت فرسوده مي‌شوند. و به قدري از درون به فساد خواهند رفت كه مقاومت‌شان را از دست خواهند داد. آن گاه شما از بي‌هوشي بيدار مي‌شويد و چون مسلّح به نيروي ايمان و آگاهي هستيد، بر آن قدرت‌هاي از برون فرسوده و از درون پوسيده پيروز مي‌شويد. آن چنان كه قدرت‌هاي نظامي افسانه روم و ايران، آن چنان با هم جنگيده بودند كه حال و رمقي براي آنها باقي نمانده بود؛ به محضي كه مسلمانان بر آنها تاختند، تسليم شدند.[28]
بلي، آن چنان كه در فرموده حضرت اميرمؤمنان عليه السلام پيش بيني شده است، چنين روزي خواهد آمد كه صاحبان سلاح‌هاي جديد رجز مي‌خوانند و «هل من مبارز» مي‌گويند، و تشنگان جنگ هستند، ثروت و غنايمي كه در آغاز جنگ در دست‌شان قرار مي‌گيرد، در ذايقه‌شان بسي شيرين است، اما پس از مدتي كه آباداني‌ها به ويراني كشانده شدند، نيروهاي انساني طعمه شعله‌هاي جنگ شدند، و زرادخانه‌ها پايان پذيرد، زندگي بر جنگ افروزان تلخ و بي‌مزه مي‌شود و هركدام بي‌رمق و بي‌حال سرجاي خود مي‌مانند:
«حَتّي تَقُومَ الْحَربُ بِكُم عَلي ساقٍ....تا آن كه جنگ، شما را برپاي مي‌دارد؛ يعني زماني فرا مي‌رسد كه مردم خواسته و ناخواسته به يك جنگ فراگير كشانده مي‌شوند.
بادِياً نَواجِذَها؛ آخرين دندان‌هاي خود را نشان دهنده باشد. درندگان وقتي به خشم مي‌آيند، چنان دهان مي‌گشايند كه آخرين دندان‌هاي خود را مي‌نمايانند. اين استعاره بالكنايه است. و مفيد اين معناست كه جنگ به آخرين درجه از شدت و حدت خود مي‌رسد، و آخرين دندان‌هاي خود را نشان مي‌دهد.
مَمُمُلوّةً اخلافُها؛ در حالي كه پستان‌هاي آن پر از شير شده است. اين نيز كنايه يا استعاره از زراد خانه‌ها و انبارهاي باروت و مهمات است. چنان چه هم اينك قسمت عمده بودجه كشورهاي استعماري، صرف هزينه جنگ مي‌شود.
حُلُواً رضاعُها؛ مكيدن آن شيرين است. وقتي در آغاز جنگ، ثروت و غنايمي به دست‌شان مي‌آيد، برايشان شيرين است.
أمّا و علقما عاقبتها؛ اما عاقبت آن بسي تلخ است.[29] آن گاه كه ديدند خانه‌ها ويران شدند، زراد خانه‌ها تمام شدند و انسان‌ها به هلاكت رسيدند، زندگي برايشان تلخ مي‌شود، بي‌رمق و بي‌حركت در جايشان مي‌مانند. و قطعاً در چنين روزي توليدكنندگان اسلحه پيشرفته از به كار انداختن آن خسته و بي‌زار مي‌شوند. آن زمان، يك حمله و يك ضربه كوبنده براي انهدام‌شان كافي است.
از اشعار امرء القيس است كه:
جنگ در اول امر، چون دختر جواني است كه با آرايش خود هر ناداني را مي‌فريبد.
آن گاه كه آتش آن مشتعل شود و به شدت برافروخته گردد، به صورت پيرزن بي‌شوهر در‌مي‌آيد.
با موي سپيد، سرتراشيده و صورت زشت، كه هر كه از بوييدن و بوسيدن آن نفرت دارد.[30]
توليد و آزمايش سلاح‌هاي اتمي، مسابقات جنون آميز تسليحاتي و انبارهاي مملو از سلاح‌هاي جديد و پيشرفته، ابتدا گريبان توليدكنندگان آنها را مي‌گيرد؛ چنان چه امروز صاحبان قدرت‌هاي مادي، مانند گرگان گرسنه روبه روي هم مي‌خوابند، و از ترس يك ديگر سخت در وحشتند.
جان كندي ـ وزير خارجه اسبق آمريكا ـ (حدود 50 سال پيش) كه هنوز سلاح‌هاي جديدتري، اختراع نشده بود، گفت: هم اكنون با ظرفيت انهدام كننده‌اي كه در اختيار ماست، مي‌توانيم دشمن را 25 بار نابود كنيم. و نيروي مقابلي كه در دست خصم است، مي‌تواند ما را ده مرتبه معدوم كند... . [31] در چنين شرايطي كه سلاح‌هاي اتمي و ديگر سلاح‌هاي ويران گر، حرث و نسل بشري را به تباهي كشاند، و بشر روي زمين زهر تلخ و كشنده سلاح‌هاي پيشرفته و قيافه‌ عبوس جنگ‌هاي ويران گر را ببينند، آن مصلح الهي ظهور مي‌كند:
«آگاه باشيد! فردايي كه شما را از آن شناختي نيست، زمام‌داري حاكميت پيدا مي‌كند كه غير از خانواده حكومت‌هاي امروزي است و عمال و كارگزاران حكومت‌ها را به سبب اعمال بدشان كيفر خواهد داد، زمين ميوه دل خود را براي او بيرون مي‌ريزد، و كليدهايش را به او مي‌سپارد، او روش حكومت عادلانه را به شما نشان مي‌دهد، كتاب خدا و سنت پيامبر را كه تا آن روز متروك مانده‌اند، زنده مي‌كند».[32]
عبدالملك بن اعين گويد: از محضر امام باقر عليه السلام بلند شدم، بردست خود تكيه و گريه كردم و گفتم: اميد و انتظار دارم كه ظهور حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف را ببينم و نيرويي هم داشته باشم. حضرت فرمود: مگر راضي نمي‌شويد كه دشمنان شما يك ديگر را مي‌كشند و شما در خانه‌هاي تان در امان هستيد.[33]
آري، در چنين وقتي است كه منادي واقعي صلح و آزادي و عدالت ظهور مي‌كند و سيره عدالت خواهي را به راستي نشان مي‌دهد.

5. فتنه و خوف شديد، زمينه ساز انقلاب مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف
ابوحمزه ثمالي گويد: از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مي‌فرمود:...اي ابوحمزه! قائم، عجل الله تعالي فرجه الشريف قيام نمي‌كند، مگر بعد از آن كه خوف شديد، تزلزل و بي‌ثباتي، فتنه و بلاء و مصيبت، گريبان مردم را بگيرد. و پيش از آن بيماري طاعون دمار از روزگار مردم كشيده باشد، آن گاه كه بين عرب شمشير براّن حاكم شود، اختلاف شديد و پراكندگي در مسائل ديني، ميان مردم پديد آيد. حال و مزاج مردم به گونه‌اي دگرگون شود كه هر صبح و شام آرزوي مرگ نمايند. و اين در وقتي است كه ببينند مردم به مرض «هاري» گرفتار شده‌اند، و گوشت يك ديگر را مي‌خورند؛ خروج مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ هرگاه خروج كند ـ زماني است كه مردم كاملاً از صلح و عدالت نااميد شده باشند.[34]
كَلَبْ، به معناي عطش شديد و حرص شديد بر خوردن است بدون آن كه گرسنه باشد؛ ضرر و زيان رساندن، گازگرفتن، ديوانگي، فرومايگي، شخص درنده و بدخوي. عام الكَلَبْ، سال قحطي و گرسنگي. تكالُب، مانند سگان به جان هم افتادن و به يك ديگر يورش بردن.
كَلَبْ، بيماري ساري است كه به «رهبة الماء» معروف است. ويروس آن در لعاب سگ است كه توسط گاز گرفتن منتقل مي‌شود. از نشانه‌هاي آن، تشنجاتي در جهازات تنفس و بلعيدن، و اضطرابات شديد ديگري است در جهازات عصبي.
بلي، تمدن، صنعت و تكنولوژي و نوآوري‌هاي ديگري كه با ايمان و اخلاق توأم نباشد، در دامن خود چنين انسان‌هايي مي‌پروراند. «كسي كه از ياد من اعراض مي‌كند او را در تنگناي زندگي قرار مي‌دهم».[35]

* ذو القرنين و تسخير زمين
پيروزي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از راه‌هاي معمولي، با تأييدات خداوندي، امري ممكن است كه نمونه‌هاي آن در تاريخ بشري تحقق پيدا كرده است و از اين رو غلبه آن حضرت بر قدرت‌هاي زميني و تشكيل حكومت واحدي كه در آن فقط خدا پرستيده شود و عدالت و امنيت عمومي برقرار شود، چيز تازه‌اي نيست كه سابقه نداشته باشد. حضرت ذو القرنين از جمله كساني بود كه قسمت اعظم روي زمين را به تسخير خود درآورد كه داستانش در قرآن آمده است.
كمال الدين و تمام النعمة، به سند خود از اصبغ بن نباته روايت مي‌كند كه حضرت اميرمؤمنان عليه السلام بر فراز منبر بود، ابن الكواء از وي پرسيد كه ما را از داستان ذو القرنين خبر بده، كه پيغمبر بود يا ملك؟ دو شاخ او از طلا بود يا نقره؟
فرمود: نه پيامبر بود، نه ملك. او مردي بود كه خدا را دوست مي‌داشت و خدا او را دوست مي‌داشت، او براي خدا خير مي‌خواست و خدا براي او خير مي‌خواست. او مردم را به سوي خدا دعوت كرد، او را زدند و يك طرف- شاخ – سرش را شكستند.
پس مدتي از مردم غائب شد و بار ديگر برگشت و مردم را به سوي خدا دعوت كرد، او را زدند و طرف ديگر سرش را شكستند، و اينك در ميان شما نيز كسي مانند او هست.[36] برخي گفته‌اند او را بدين جهت به ذوالقرنين ملقب كردند كه شجاعت داشت، چنان چه شجاع را كبش گويند (قوچ جنگي)؛ زيرا با شاخ خود، اقران را از پاي درمي آورد.[37]
سرگذشت ذي القرنين در قرآن چنين آمده است: «از سرگذشت ذي القرنين از تو مي‌پرسند، بگو به زودي مقداري از سرگذشت او را مي‌خوانم.»[38]
«ما در روي زمين براي او قدرت عطا كرديم و براي او از هر چيز سببي داديم».[39]
يعني؛ براي وي قدرت تصرف در زمين را دادم، و وي را به انجام كارهاي مهمي توانا كردم، برايش استقرار و ثبات دادم و اسباب و وسائل رسيدن به هر چيز را به او دادم؛ عقل، دين، علم، نيروي جسمي، كثرت مال، لشكر، وسعت ملك، حسن تدبير و نيروهاي جوي و ابر و نور را در اختيارش قرار دادم، و او را به اسباب گسترده و وسايل فراوان رساندم.
و اين منتي از طرف خداوند است كه بر ذي القرنين مي‌گذارد و با بليغ‌ترين وجه امر او را اعظام مي‌دارد و نمونه‌هايي از سيره، عمل و گفتار او را نقل مي‌كند كه مملو از حكمت و قدرت است.[40]
«پس سببي را آماده كرد، چون به غروب‌گاه آفتاب رسيد، آن را ديد كه در چشمه گل آلود فرو مي‌رود، نزديك چشمه مردي را ديد. گفتيم ‌اي ذي القرنين آيا اينها را عذاب مي‌كني يا با آنان طريقه نيكو پيش مي‌گيري».[41]
«سبب» در اصل به معناي ريسمان است كه توسط آن از درخت نخل بالا مي‌روند و جمع آن «اسباب» است. «سبب» استعاره گرفته شده براي هر چيزي كه به مقصود مي‌رساند؛ و شامل علم، قدرت، ابزار و آلات و...مي شود و نيز به معناي طريق و شيوة يك كار است.[42]
ذي القرنين وقتي به غروب‌گاه آفتاب و به ساحل دريا رسيد، آن طرف دريا خشكي ديده نمي‌شد، و انتهاي دريا به افق چسبيده بود، و چنين به نظر مي‌رسيد كه آفتاب به دريا غروب مي‌كند. بعضي‌ها گفته اند: چنين چشمه لجن‌زاري، با درياي محيط، يعني اقيانوس غربي كه جزاير خالدات در آن است منطبق مي‌باشد؛ جزاير نام‌برده در هيئت و جغرافياي قديم، مبدأ طول به شمار مي‌رفت، بعدها غرق شده و فعلاً اثري از آن باقي نيست. و در نزديك آن مردمي را ديد؛ و اين دليلي است برآن كه آن جا آخرين نقطه ي معمور دنيا بوده است.[43]
بعضي «عَينٍ حَمِيةٍ» (آب لجن‌زار) را «عينٍ حامِيَةٍ» (آب گرم) خوانده است. اگر اين قرائت صحيح باشد، با درياي حار يا قسمت استوائي اقيانوس كبير كه مجاور آفريقاست، منطبق است. در اين صورت ذي القرنين در سفر غربي اش، به سواحل آفريقا، رسيده است.[44]
قُلنا يا ذَا القرنَينِ...
خداوند مي‌فرمايد: (من توسط يكي از پيامبرانم كه با او بود) پرسش كرديم كه حال كه بر ايشان مسلط شده‌اي با اينان چه معامله مي‌كني؟ عذاب يا احسان؟
«گفت: هر كه ستم كند زود باشد كه عذابش كنيم، و پس از آن به سوي پروردگارش برند و سخت عذابش كند. و هر كه ايمان آورد و كار شايسته كند، پاداش نيك دارد».[45]
اين آيه بيان مي‌كند كه همه اين مردم، ظالم و گناه كار نبوده اند.

سفر به مغرب
«بار ديگر وسايلي براي سفر تهيه كرده، و راه ديگري را دنبال كرد، و به سوي مشرق عالم حركت كرد، تا به صحرايي از طرف مشرق رسيد و ديد كه آفتاب بر قومي طلوع مي‌كند كه براي آنان وسيله پوششي از آن قرار نداده ايم».[46]
منظور از«ستر»، چيزي است كه آدمي خود را با آن مي‌پوشاند و پنهان مي‌كند، مانند ساختمان و لباس؛ يعني اينها مردمي بودند كه روي خاك زندگي مي‌كردند، و خانه‌اي كه در آن پناهنده شوند، و خود را از حرارت آفتاب پنهان كنند، نداشتند. و نيز عريان بودند و لباسي هم بر تن نداشتند و آن مردم هنوز به اين مرحله از تمدن نرسيده بودند كه بفهمند خانه و لباس هم لازم است.
و هنوز علم ساختمان كردن و خيمه زدن و لباس بافتن و دوختن را نداشتند.[47]
وقتي خورشيد طلوع مي‌كرد، در زيرزمين‌ها و ميان درياها مي‌رفتند، وقتي غروب مي‌كرد، مانند حيوانات براي چرا بيرون مي‌رفتند.
اين قدرت شگرف و نيروي تصرف و تسخير قسمت معمور زمين، توسط ذي القرنين، با امدادهاي غيبي و زير نظر خداوند بود؛ چنان چه مي‌فرمايد:
«چنين بود و ما از آن چيزها كه نزد وي بود به طور كامل خبر داشتيم»؛[48] يعني ما از عدّه و عُدهّ اش و از آن چه جريان مي‌يافت خبردار بوديم. ظاهرا اين كنايه از اين است كه آن چه وي تصميم مي‌گرفت و هر راهي را كه مي‌رفت، به هدايت خدا و امر او بود. و اين آيه در معناي كنايي‌اش، نظير آيه «كشتي را زير نظر و به وحي ما بساز» است.[49]

سفر به طرف شمال
«آن‌گاه اسبابي را تهيه كرده و راهي را دنبال كرد، تا وقتي ميان دو كوه رسيد و در نزديك آن، قومي را يافت كه سخن نمي‌فهميدند. گفتند: اي ذوالقرنين، يأجوج و مأجوج در اين سرزمين تباه‌كارند، آيا براي شما خرجي مقرر داريم كه ميان ما و آنها سدي بنا كني؟ گفت: آن چيزها كه خداوند به من تمكن آن را داده بهتر است، با نيرو به من كمك كنيد تا ميان شما و آنها سد محكمي سازم. قطعات آهن پيش من آوريد، تا چون ميان دو كوه پر شد. گفت: بدميد تا آن را بگدازيد و گفت: مس گداخته نزد من آوريد تا بر آن بريزم. پس نتوانستند برآن بالا روند، و نتوانستند آن را نقب زنند. گفت: اين رحمتي از جانب پروردگار من است».[50]
ضمائر «مفسدون» و «بينهم» كه مخصوص عاقل است، نشان دهنده اين است كه يأجوج و مأجوج، دو طايفه از انسان بودند كه از پشت آن كوه به اين مردم حمله مي‌كردند، اينها را مي‌كشتند، گوشت‌شان را مي‌خوردند، در هنگام بهار بيرون مي‌شدند و همه كشت‌ها و زراعت‌ها را پاك مي‌خوردند؛ چارپايان و درندگان را صيد مي‌كردند، حشرات را مي‌خوردند، كه فساد همه اينها را شامل مي‌شود، لباس‌شان پوست درندگان و خوردني‌شان چيزهايي بود كه از دريا بيرون انداخته مي‌شد، و در غايت سادگي و انحطاط به سر مي‌بردند؛ از اين رو، حرفي و سخني را نمي‌فهميدند.[51]
قومي كه نزديك دو كوه بودند پيشنهاد كردند كه مالي را از ايشان بگيرد، و ميان آنان و يأجوج و مأجوج سدي بسازد كه مانع از تجاوز آنان شود. ذي القرنين گفت: آن قدرت و وسعتي كه خدا برايم داده است، از مالي كه شما وعده مي‌دهيد بهتر است و من به آن احتياج ندارم؛ خرج نمي‌خواهم؛ با نيروي انساني كمكم كنيد؛ كارگر، مصالح ساختماني؛ آهن و مس و دم بياوريد.
قوم مذكور آن چنان پاره‌هاي آهن آوردند كه ميان دو كوه پر شد؛ آن گاه فرمود: دم‌هاي آهنگري را بر آن نصب كنيد و بدميد تا آهن‌ها ذوب شود، وانگهي مس گداخته را روي آن ريخت تا شكاف‌ها را پر كرده و آهن‌ها با هم ديگر جوش خورد؛ آن چنان كه در اثر بلندي، استحكام و لغزندگي، يأجوج و مأجوج ديگر نتوانستند بر آن بالا روند يا آن را سوراخ نمايند. آن گاه ذي القرنين گفت: اين از رحمت پروردگار من است.[52]
داستان ذي القرنين در قرآن اين درس را به ما مي‌آموزد كه، هرگاه خداوند بخواهد كاري را انجام دهد، اسباب آن را از پيش فراهم مي‌كند. نقشه‌ها و توطئه‌هاي مخالفين و دشمنان را خنثي و به ضرر خودشان تغيير مي‌دهد و براي بعضي از بندگان شايسته خود آن چنان قدرت و حكمت مي‌دهد كه مي‌تواند همه روي زمين را تسخير نمايد.[53]
شايد چنين به نظر برسد كه جريان ذوالقرنين، يك امر غير معمولي و غير عادي است و صبغه اعجاز را دارد. حال آن كه مدعا اين است كه بندگان صالح خداوند، با استفاده از شيوه‌هاي معمولي به پيروزي مي‌رسند.
پاسخ اين است كه از ظاهر آياتي كه مربوط به ذي القرنين است، عمل خارق العاده و اعجازي كه از ذوالقرنين سرزده باشد، فهميده نمي‌شود. مسافرت‌ها و پيروزي‌هاي ذوالقرنين، به صورت عادي و معمولي ارائه شده است و طبيعي است كه لشكركشي‌ها و مسافرت‌هاي اين چنين دور و طولاني، بدون تحمل رنج و خستگي، بي‌خوابي، بيماري و هلاكت نبوده است. البته رواياتي كه در اين زمينه آمده است، يادآور اين مسئله مي‌باشد كه خداوند، نيروهاي طبيعت- باد و نور و ابر- را در اختيار ذوالقرنين قرار داد و اين رنگ اعجاز دارد.
بلي، ذوالقرنين يكي از اولياي خاص الهي بود و سنت خداوندي بر اين جاري است كه پيامبران، اوليا و مؤمنين را در لحظه‌هاي سخت ياري مي‌كند و اين غير از اعجاز است. خداوند مي‌فرمايد:
«ما به يقين پيامبران خود را و كساني را كه ايمان آورده‌اند، در زندگي دنيا و در روزي كه گواهان به پا مي‌خيزند، ياري مي‌دهيم».[54]
«وعده قطعي ما براي بندگان فرستاده ما از پيش مسلم شده است كه آنان ياري شدگانند، و لشكر ما پيروزند».[55]
مجاهدين بدر را با هزار فرشته پشت سرهم رديف شده[56]، سه هزار ملائكه فرود آينده[57]و پنج هزار فرشته نشانه‌دار[58] كمك كرد؛ در حالي كه از نظر عده و عُدّه ضعيف بودند.
مجاهدين بدر كه هم تعدادشان كم بودند، و هم ساز و برگ نظامي در اختيار نداشتند و ناگهان خود را در برابر تهاجم يك ارتش نيرومند انتقام جو و خشن، ديدند و از سويي زمين زير پاي شان، شن‌هاي نرم و ريگ‌هاي روان بود و پاها گير مي‌كرد. (در جنگ‌هاي قديمي تن به تن، بسيار مهم است كه زير پا سفت و محكم باشد) وقتي خستگي بر ايشان عارض شد و به خواب رفتند، ولي محتلم از خواب بيدار شدند، آب نبود كه غسل كنند، از اين رو شديداً مورد وسوسه شيطان قرار گرفتند كه بدون غسل چگونه به جنگ مي‌پردازيد؟ باران نرمي فرود آمد و با آن غسل كردند و زير پايشان سفت و محكم گرديد و رعب و ترس در دل كافران پديد آمد.[59] از اين گونه امدادهاي غيبي، در مورد اولياء الله و مؤمنين، زياد تحقق يافته است.
بعد از مطالعه داستان ذوالقرنين به سراغ روايات وارده از حضرت پيامبر صل الله عليه و آله و سلم و ائمه معصومين عليهم السلام مي‌رويم، مبني بر آن كه خداوند در آخرالزمان نيز، يكي از بندگان شايسته اش را، مكنت و قدرت مي‌دهد و به سلاح و تجهيزات روز مسلح و مجهزش مي‌كند، و مورد تأييد قرار مي‌دهد و همة روي زمين را توسط او تسخير مي‌كند و مردم را از ظلم و فساد نجات مي‌دهد و... .
جابرانصاري گويد: شنيدم از حضرت رسول الله صل الله عليه و آله و سلم كه مي‌فرمودند: ذي القرنين، بنده شايسته‌اي بود كه خداوند او را حجت بر بندگانش قرار داد. او قومش را به سوي خداوند خواند، و به تقواي الهي دستور داد، اما بر استخوان سرش ضربه‌اي زدند (سرش را شكستند) پس مدتي از آنها غيبت كرد و دوباره به سوي قومش برگشت، دوباره به طرف ديگر سرش زدند.
آگاه باشيد كه در ميان شما كسي هست كه طريقه او را دارد. خداي- عزوجل- او را در زمين قدرت داد، و وسيله رسيدن به هر چيز را به وي عطا كرد و او به مشرق و مغرب عالم رسيد و بي‌ترديد كه خداي تعالي، راه و روش او را در قائم عليه السلام كه از اولاد من است به جريان مي‌اندازد، و او را در مشرق و مغرب عالم مسلّط مي‌كند؛ تا آن كه باقي نمي‌ماند از هموار و ناهموار زمين و كوه‌هايي كه ذوالقرنين پيمود، حتماً او هم مي‌پيمايد. خداوند، گنج‌ها و معدن‌هاي زمين را براي او آشكارا مي‌نمايد و با رعب او را ياري مي‌نمايد و زمين را از قسط و عدل پر مي‌كند؛ آن چنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد.[60]
حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف قواي طبيعت؛ از قبيل رعد، صاعقه، برق و...، را تسخير و در اختيار مي‌گيرد. خداوند اسباب آسمان و زمين را در اختيار او قرار مي‌دهد، و راه رسيدن به آرزوهاي آسمان و زمين را به او مي‌نماياند. و بر وسايلي سوار مي‌شود كه او را به سوي آسمان بالا مي‌برد و به سوي كرات آسماني صعود مي‌دهد.
«آگاه باشيد كه ذي القرنين بين دو نوع ابر، مخّير گرديد و او ابر رام را برگزيد و ابر مشكل را براي صاحب شما ذخيره كرد. راوي مي‌گويد: گفتم: صعب چيست؟ فرمود: آن چه از ابري كه رعد، صاعقه و برق دارد، صاحب شما بر آن سوار مي‌شود. بدانيد كه نزديك است كه وي سوار بر ابر شود و به وسيله اسباب بالا رود؛ اسباب آسمان‌هاي هفت گانه و زمين‌هاي هفت گانه».[61]
منظور از اسباب، راه‌هاي آسمان‌هاست؛ چنان چه خداوند از قول فرعون نقل كرده است: «اي هامان! برايم كاخي بنا كن، شايد به راه‌هاي آسمان‌ها برسم».[62]
يا منظور از سبب، وسايلي است كه انسان را به مقصود مي‌رساند؛ چنانچه خداوند فرموده است: «سپس اسبابي را تهيه كرد، يا به دنبال سبب افتاد».[63]
شايد منظور از ابر، سوار شدن هواپيماهايي باشد كه داراي رعد و برق هستند و بر فراز ابرها بالا مي‌روند. در مورد سحاب ذلول كلمه «يركب» نيامده است، شايد منظور وسايل و اسباب عادي باشد كه نسبت به اسباب و وسايل ديگران پيشرفته‌تر بوده است.
حضرت امام صادق عليه السلام گويد: خداوند ذوالقرنين را بين دو ابر رام و دشوار و سركش مخّير كرد، و او ابر رام را برگزيد، و آن چيزي است كه رعد و برق ندارد، اگر ابر سركش را برمي‌گزيد، نمي‌توانست؛ زيرا خداوند آن را براي حضرت قائم عليه السلام ذخيره كرده است.[64]

* ظهور كامل حق و پيروزي‌هاي علمي
در آيه «او كسي است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد، تا او را بر همه اديان غالب سازد، هر چند مشركان كراهت داشته باشند».[65]
خداوند نويد قطعي مي‌دهد كه دين رسولش، بر همه اديان و مذاهب غلبه مي‌يابد. وعده خداوند، قطعي الوقوع است. ولي هنوز اين وعده الهي حتمي نشده است و يقيناً حتميت پيدا مي‌كند.
در اين وعده، خداوند تصريح نكرده كه اين پيروزي و غلبه حتمي با اسلحه و زور نظامي است، بلكه غلبه از طريق منطق و استدلال و اقامه برهان نيز است. چنان چه برخي مفسرين يادآور اين نكته شده‌اند كه غلبه دين خدا، بر همه اديان با برهان و حجت و اسلحه است. و اين در زمان خروج مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است كه در آن روز، احدي باقي نمي‌ماند، جز آن كه داخل اسلام مي‌شود و يا جزيه مي‌پردازد. و اين قول كه مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف همان عيسي است، صحيح نيست؛ زيرا اخبار صحيحه متواتره مبني بر آن كه مهدي از عترت رسول صل الله عليه و آله و سلم است، وجود دارد.[66]
وي در ذيل آيات مربوط به ذوالقرنين مي‌گويد: كساني كه بر همه روي زمين حكم راندند، چهار نفر بودند، دو نفر كافر: نمرود و بخت‌النصر. دو نفر مؤمن: سليمان و اسكندر. (منظورشان ذوالقرنين است) و به زودي از ميان اين امت، شخص پنجمي پيدا مي‌شود كه همه روي زمين را تسخير مي‌كند و (لِيُظهِرُهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ) تحقق پيدا مي‌كند. و او مهدي است.[67]
بنابراين بشريت هر چند از نظر فكري و عملي پيشرفت نمايد، حقايق ديني و الهي بيشتر، كشف و روشن مي‌گردد.
و روزگاري مي‌آيد كه حقانيت دين اسلام، مورد تصديق دانشمندان منصف غير مسلمان قرار گيرد. اگر يك عده با لجاجت و عناد با حقايق برخورد مي‌كنند، عده زيادي با ديد منصفانه و حق يابي، حقايق را مورد ارزيابي قرار مي‌دهند. معناي معجزه خالده بودن قرآن اين است كه در هر عصر و زمان، پاسخ گوي نيازهاي بشري است. و اين موضوع با حس كنجكاوي و حقيقت يابي انساني به اثبات مي‌رسد، و بشريتي كه به دنبال منجي و راه نجات مي‌گردند، وقتي منجي و راه نجات واقعي برايشان كشف شد، در برابر آن گردن مي‌نهند.
وقتي عدي بن رقاع شعري ـ كه در آن تشبيهي نسبتاً ظريف به كار برده شده بود ـ انشا كرد، شاعران ديگري كه مهارت شعري او و عجز خود را احساس كردند، در برابر او به سجده افتادند. وقتي براي آنها گفته شد چرا سجده كرديد؟ گفتند: آن چنان كه شما آيات سجده را در قرآن مي‌شناسيد، ما نيز موارد سجده را در شعر مي‌شناسيم.[68]
وقتي ساحران فرعون وسايل جادوگري ـ ريسمان‌ها و عصاهاي ـ خود را به كار انداختند و در نظر بينندگان به صورت مارهاي گوناگون نمايانده شد. وقتي حضرت موسي عليه السلام عصاي خود را افكند و همه عصاها و ريسمان‌ها را بلعيد، ساحران كه عجز و ناتواني خود را در برابر كاري كه از موسي عليه السلام سر زد احساس كردند، همگي به سجده افتادند، و گفتند ما به پروردگار عالميان و پروردگار موسي و هارون ايمان آورديم.[69]
در روايات آمده است كه علم 27 جزء دارد، و تاكنون دو جزء آن به مردم آموخته شده، و 25جزء ديگر آن در نزد امام معصوم عليه السلام ذخيره است. آيا كسي كه به همه 27جزء علم، عالم باشد، از توليد سلاح‌هاي مدرن و مد روز عاجز مي‌ماند؟[70]

* ارتشي آراسته به اخلاق و فضائل انساني

كتاب عقدالدرر و كتاب الفتن از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرده است كه «حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از ياران خود بيعت مي‌گيرد با اين شروط كه دزدي و زنا نكنند، مسلماني را دشنام ندهند، نفس محترمه‌اي را نكشند، به حريم كسي تجاوز نكنند، به خانه كسي هجوم نياورند، كسي را بدون حق نزنند، طلا و نقره، گندم و جويي را ذخيره نكنند، مال يتيم را نخورند، بدون علم شهادت ندهند، مسكرات شرب نكنند، لباس ابريشم در بر نكنند، كمربند طلا در كمر نبندند، قطاع الطريقي نكنند و راهروي را نترسانند، طعامي را- گندم باشد يا جو- ذخيره نكنند، به كارهاي اندك قناعت نكنند، و از نجاست دوري نمايند، به معروف، امر و از منكرات نهي نمايند، لباس خشن بپوشند، صورت روي بالش خاك گذارند، در راه خدا آن چنان كه بايد جهاد كنند، (حضرت مهدي) با ياران خود شرط مي‌بندد كه از هر راهي كه آنها مي‌روند، برود و هر لباسي كه آنها مي‌پوشند، بپوشد و هر مركبي را كه آنها سوار مي‌شوند، سوار شود و به غذا و لباس كم قناعت كند، پرده و دربان براي خود نگيرد.»[71]
تلقي مردم در طول تاريخ از ارتش غالب، تجاوز، غارت، بي‌رحمي و قساوت، كشتارهاي ناجائز، حرمت شكني، بي‌احترامي به جان و مال و ناموس مردم و ديگر روش‌هاي غير انساني بوده است؛ چون همين شيوه‌ها را از لشكر ديده اند. وقتي مردم ارتشي را ببينند كه حامل پيام الهي و داراي رسالت انساني هستند، و به اخلاق و فضائل او آراسته‌اند؛ هم ارتش مسلح‌اند و هم ارتش مصلح، در دستي اسلحه دارند و در دستي ديگر كتاب و ترازو؛ مردم تشنه عدالت از جور به ستوه آمده، خود جزء اين ارتش خواهند شد.

* ارتش با روحيه و كيفيت

اسلحه هر چند پيشرفته باشد، به تنهايي كارساز نيست؛ بلكه روحيه قوي جنگي، ثبات قدم، ايمان به هدف و بهره گيري از بهترين تاكتيك‌ها و سازمان دهي‌هاي جنگي است كه به راستي كارساز است. مگر طالوت اسرائيلي به جز از روحيه و ايمان و ثبات قدم، چه نيروي حسابي در اختيار داشت كه جالوت زورمند و طاغي را با لشكريانش از پاي درآورد؟[72]
ساز و برگ نظامي حضرت رسول اكرم صل الله عليه و آله و سلم در مقايسه با ساز و برگ نظامي دشمنانش، بسيار اندك و ناچيز و بي‌كيفيت بود. اما روحيه نيرومند جنگي، ايمان و ثبات قدم و استفاده از تازه‌ترين و پيشرفته‌ترين تاكتيك‌هاي رزمي‌اي كه تا آن زمان هيچ ژنرال و فرمانده نظامي رومي، يوناني و ايراني، از آن استفاده نكرده بود، حضرت پيامبر اسلام صل الله عليه و آله و سلم را به پيروزي رساند.[73]
يكي از تأييدات غيبي الهي اين بود كه در دل مؤمنان، پايداري و ثبات ايجاد مي‌كرد و در دل كافران رعب و ترس.
«به زودي در دل‌هاي كافران رعب و ترس مي‌افكنم.»[74]
قيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، تداوم قيام حضرت رسول اكرم صل الله عليه و آله و سلم است، و آن حضرت آخرين وديعه و ذخيره خداوندي است. لذا آن حضرت از تاكتيك‌هاي نوين و پيشرفته‌اي بهره مي‌گيرد كه كسي از آن استفاده نكرده است، و ياران آن حضرت با همان روحيه اصحاب بدر مي‌جنگند و در دل دشمنان او رعب و خوف به وجود مي‌آيد.
«قائم ما با رعبي كه در دل دشمنانش به وجود مي‌آيد، نصرت مي‌يابد و با نصرت خداوندي تأييد مي‌شود.»[75]
«پيش‌روي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و يارانش، رعب ايجاد مي‌كند، با دشمني روبه رو نمي‌شود جز آنكه آنان را شكست مي‌دهد، شعارشان اين است كه بميران، بميران و در راه خدا از سرزنش هيچ سرزنش كننده‌اي باك ندارند.»[76]
«لباس او ـ خدا داناتر است ـ خشن است، خوردني اش جو، جز به شمشير و مردن در سايه شمشير نينديشد.»[77]
«راهبان شب و شيران روزند.»[78]
«اصحاب حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف پايگاه استوارند، براي هر يكي نيروي چهل مرد داده مي‌شود، دل آنان مانند پارة آهن است، اگر بالاي كوه‌ها راه روند كوه‌ها هموار مي‌شوند، تا خداوند- عزوجل- راضي نشده، شمشيرهاي خود را باز نمي‌دارند.»[79]
«ياران مهدي همه جوانند، پير در ميان‌شان نيست مگر مانند سرمه چشم، و نمك در ميان طعام كه خيلي كم از آن در طعام مي‌ريزند.»[80]

* پيشروي‌ها و پيروزي‌هاي تدريجي

هر حركت اصلاحي و اجتماعي در ابتدا، از يك نقطه محدود و كوچك شروع مي‌شود و به تدريج پيش مي‌رود. چنان چه حضرت رسول خدا صل الله عليه و آله و سلم در روزهاي اول بعثت، دو نفر مرد و زن پشت سر او نماز مي‌خواندند، و به تدريج سراسر جزيرة العرب را كه به مساحت اروپاي منهاي روسيه است، زير فرمان خود درآورد.
پيش‌روي‌ها و پيروزي‌هاي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز به تدريج صورت مي‌گيرد، كم كم پيروزي‌هاي آن حضرت توسعه مي‌يابد، و با نيروهاي تازه كه به آن حضرت ملحق مي‌شود، به سراغ فتح مواضع جديد مي‌رود. روايات از ائمه معصومين عليه السلام در اين زمينه شاهد گويايي است:
1. مفضل از حضرت صادق عليه السلام روايت مي‌كند:«313مرد در مكه با آن حضرت بيعت مي‌كنند، آن حضرت در مكه مي‌ماند تا ده هزار نيرو كامل شود، آن گاه به سوي مدينه حركت مي‌كنند.»[81]
2. ابن وزير غافقي از حضرت اميرمؤمنان روايت مي‌كند: «اولين نيروي رزمي‌اي كه با حضرت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف حركت مي‌كنند، بين دوازده هزار و پانزده هزار نفر هستند.»[82]
3. ابوبصير از حضرت صادق عليه السلام نقل مي‌كند: «ياران حضرت مهدي (طبق سازمان دهي قبلي) از گوشه و كنار زمين، دور او جمع مي‌شوند و با او بيعت مي‌كنند، بعد از مكه حركت مي‌كنند تا به كوفه مي‌رسند و در نجف فرود مي‌آيند، از آن جا به سوي تمامي شهر و بلاد متفرق مي‌شوند.»[83]
اين گونه روايات يك نواخت به وضوح بيان مي‌كند كه ياران امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف با آمادگي و ارتباطات قبلي كه با مركز فرماندهي خود داشته‌اند، در زمان معيني و در جاي معيني (مكه) گرد مي‌آيند و با آن حضرت پيمان وفاداري مي‌بندند، و از مكه حركت مي‌كنند، تا آن كه به كوفه و نجف مي‌رسند و به تعداد قابل ملاحظه‌اي مي‌رسند، آن گاه آنان را براي تسخير نقاط ديگر بسيج مي‌نمايد.
«لشكريان حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف مانند ابرهاي خزاني، جمع و در يك نقطه متمركز مي‌شوند؛ در حالي كه مانند راهبان شب و شيران روزند. خداوند توسط آنان، اول سرزمين حجاز را فتح مي‌كند، و زندانيان از ابناي بني هاشم از زندان آزاد مي‌شوند، پرچم‌هاي سياه (گمراهي) از كوفه به زير كشيده مي‌شوند، (صاحب رايت) براي بيعت به سوي مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف برانگيخته مي‌شود، و حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف لشكريانش را به سوي شهرها و كشورها مي‌فرستد.»[84]
از مجموع اين روايات به دست مي‌آيد كه حركت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از يك نقطه خاص (مكه) و يا يك گروه اندك (313) نفر آغاز مي‌شود، و به تدريج به تعداد پيروان آن حضرت افزوده مي‌شود. و دامنه فتوحات نيز گسترش مي‌يابد و اين تعداد اندك كه هسته مقاومت را تشكيل مي‌دهد، با يك سازمان دهي منظم و ارتباطات و اطلاعات قبلي، در مدت بسيار كوتاهي خود را به مركز فرماندهي (مكه) مي‌رسانند.

نتيجه
پس، به طور خلاصه پاسخ به اين سؤال كه با وجود پيچيدگي سلاح‌هاي امروزين و توانايي ارتش‌هاي امروز چگونه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف پيروز خواهد شد اين است كه سنت تغيير ناپذير الهي كه قرآن كريم در مصداق‌هاي روشن آن را بيان فرموده اين است:

1. پيروزي گروه كم بر گروه بسيار؛
2. غلبه سلاح‌هاي ساده بر سلاح‌هاي پيچيده؛
3. علم مبتني بر تقوا بر تجربه‌هاي بشر غافل از خدا غالب مي‌شود.
4. معجزه بر هر سحر و قدرت و سلاحي چيره خواهدشد.
5. تمدّن مادي افول پذير بوده و گذشته از فناپذيري عذاب الهي را هم خواهند چشيد و اساس پيروزي حق طلبان خداپرستي است كه «هو الواحد القهّار».

پي نوشت:
[1] . سيره ابن هشام، ج2، ص285-257 و ص267-266، چ دوم (لبنان: موسسة علمي، 1409 هجري).
[2]. حم سجده، آيه 15، منْ اشدُّ مِنّا قُوّةً.
[3]. رعد، آيه 17، فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ.
[4]. فجر، آيات 8-6، أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ .
[5]. تفسير كبير، ج31، ص167-166، فخر رازي.
[6]. اعراف، آيه 69، وَاذكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً
[7]. تفسيرالميزان، ج8، ص247، علامه طباطبائي.
[8]. شعرا، آيه 128، أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ
[9]. تفسيرالميزان، ج15، ص458-452.
.[10] حاقه آيه 7، فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ.
.[11] تفسيركبير، ج31، ص167-166.
.[12] فجر، آيه 9، َثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ
.[13] شعراء، آيه 149، وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ.
.[14] حم سجده، آيه 17، Gفَاَخَذَتْهُم صاعَقةُ الْعَذابِ الهُونِ بما كانُوا يَكسِبُونَ.
[15]. غافر، آيه 82، اَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الْأَرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ
[16]. همان، آيه 21، فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا كَانَ لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ
[17]. كهف، آيه 90، حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا.
[18]. تفسيرالميزان، آيه 13، ص615.
[19]. كهف، آيه 92و93، ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا.
[20]. تفسيرالميزان، آيه 13، ص616.
[21]. مشكلات مذهبي روز، ص21 به نقل از مفهوم نسبيت انشتين، ص35-39.
[22]. تاثير علم بر اجتماع ، ص56، برتراندراسل، ترجمه: دكتر محمود حيدريان، چاپ 1343.
[23]. مشكلات مذهبي روز، ص24، به نقل از اطلاعات شماره 11617.
[24]. قصص، آيه4؛ انبياء، آيه 105 و نور، آيه 55.
[25]. دكتر علي شريعتي، انتظار، مذهب اعتراض، ص34-33.
[26]. آل عمران، آيه 144، وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ.
[27]. محمد بن عمر واقدي، المغازي، ج1، ص20 و ص21-41، سيره ابن هشام، ج2، ص88 و ابن اثير، الكامل في التاريخ، ج1، ص553، چاپ اول، 1308ق، دارالتراث العربي ، لبنان.
[28]. دكتر علي شريعتي، انتظار، ص42-41 و سيد محمود طالقاني، پرتوي از قرآن، ج3، ص363-362، چاپ شركت سهامي انتشار.
[29]. نهج البلاغه، خطبه 138، شرح ابن ميثم، ج3، ص160 و شرح ابن ابي الحديد، ج2، ص41.
[30]. الحـربُ اوّل ما تكـونُ فِتيةً تسعي بزِينَتِها لكـلّ جـهول
حتّي اذا اشتعلت وثبّ خرامهُا عادت عجوزاً غير ذات حليل
شحطاء جزّت رأسها وتنكرّت مكـروهـة للشمّ والتقبيل
[31]. جان كندي، استراتژي صلح، ص66، ترجمه: عبدالله گله داري چاپ سوم، 1342.
[32]. نهج البلاغه، خطبه ش 138، (اَلا وَ في غَدٍ ـ وَسَياتِي غدٌ بِما لاتَعرِفُونَ- يأخُذُ الوالِيُ مِنْ غَيرِها عُمّالَها مَساوِيَ اَعمالَها، وَتُخرِجُ لَهُ الارضُ اَفاليِذَ كِبَدِها، وَتُلقي اِليه سِلماً مَقالِيدَها، فَيُريكمُ كَيفَ عدلُ السِيّرةً، وَيُحيي ميتَ الْكِتابِ وَالسُّنَة).
[33]. بحارالانوار، ج52، ص335، محمد باقر مجلسي، موسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403هـ ، لبنان- بيروت، (عن ابي بكر الحضرمي، عن عبدالملك بن اعين، قال: قُمْتُ مِنْ عِنْدِ اَبي‌جعفَرٍ عليه السلام فَاعتَمدتُ عَلي يَدي فَبكَيتُ وَقُلْتُ: ارُجُو أنْ اُدرِكَ هذا الأمرُ وبي قُوّةُ ، فَقالَ: اَما ترضُونَ اَنَّ أعدائَكُمُ ـ يقتُلُ بَعضُهُمْ بَعضاً وَ أنتُمْ آمِنُونَ في بُيُوتِكُمْ).
[34]. همان، ص348، (عَنْ اَبيحَمْزَة الثُمّالي قالَ: سَمِعْتُ اَباجَعْفَرٍ عليه السلام يَقُولُ: «يا اَباحَمزَة! لا يَقُومُ القائمُ عليه السلام اِلاّ عَلي خَوفٍ شَدِيدٍ، و زَلازلٌ وَ فِتُنَةٌ، وَبَلاءٌ يُصِيبُ النّاسَ، وَطاعُونٌ قَبلَ ذلِكَ، وَسيفُ قاطِعُ بينَ العَرَبِ، وَ اخْتِلافٌ شَديدٌ بَيْنَ النّاسِ، وَ تَشَتَّتٌ في دِينِهِم، وَ تغَيّرٌ مِن حالِهِمُ، حَتّي يَتَمَنَّي المُتَمنّي الْمَوتَ صَباحاً وَمساءً، مِنْ عَظِمَ ما يُري مِنْ كَلب النّاسِ، وَاَكْلِ بَعْضِهِمْ بَعضاً، وَخُروُجُه- اِذا خَرَجْ- عِنْدَ الاَياسِ وَ القُنُوطِ...).
[35]. طه، آيه 124، وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا.
[36]. تفسيرالميزان، ج13، ص633؛ تفسيركبير، ج11، ص160؛ محمود آلوسي بغدادي، تفسير روح المعاني، ح16، ص130، تفسيركشاف، ج2، ص693 و بحارالانوار، ج52، ص323 و ج12، ص180.
[37]. كشاف، ج2، ص694؛ تفسير كبير، ج11، ص165 و تفسيرروح المعاني، ج16، ص24.
[38]. كهف، آيه 83، وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا.
[39]. كهف، آيه 84، إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا
[40]. الميزان، ج13، ص611 و روح المعاني، ج16، ص130.
[41]. كهف، آيات 86-85، فَأَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا.
[42]. مفردات القرآن (مادة سبب)؛ تفسيركبير، ج11، ص166؛ تفسيرتبيان، ج7، ص86 و قرطبي، الجامع‌الاحكام القرآن، ج16، ص52.
[43]. الميزان، ج13، ص499.
[44]. همان.
[45]. كهف، آيات 88 – 87، قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا ?87? وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى
[46]. همان، 91-89، ُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا.
[47]. الميزان، ج13، ص502، بحارالانوار، ج12، ص183.
[48]. كهف، آيه 92، كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا.
[49]. هود، آيه 37، وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا.

[50]. كهف، آيه 93، امَّ أَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي.
[51]. الميزان، ج13، ص502؛ كشف الاسرار، ج5، ص546؛ تفسيركبير، ج11، ص33 و 49 و بحارالانوار، ج12، ص190.
[52]. ر.ك: الميزان، ج13، ص505-504؛ مجمع البيان، ج6، ص491-489؛ انوارالتنزيل، ج2، ص12-11؛ كشاف، ج2، ص697 و قرطبي، الجامع‌الاحكام القرآن، ج11، ص48.
[53]. الجامع لاحكام القرآن، ج11، ص45.
[54]. غافر، آيه51، إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ.
[55]. صافات، آيات 171-173، وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ.
[56]. انفال، آيه 9.
[57]. آل عمران، آيه 124.
[58]. همان، آيه.
[59].آل عمران، آيه 151 و انفال، آيه 12.
[60]. بحارالانوار، ج52، ص323 و كمال الدين و تمام النعمة، ص221-220، (عَنْ جابِرِ الأنْصاري قالَ سَمِعتُ رَسُولَ الله يَقُولُ: «اِنَّ ذَاالقرنينِ كانَ عبداً صالحاً جَعَلَهُ اللهُ حُجَّةً عَلي عِبادِهِ فَدَعا قَومَهُ اِلَي اللهِ- عَزَّوَجَلَّ- وَ اَمَرَهُمُ بِتقْواهُ فَضَرَبُوهُ عَلي قرْنِهِ فَغابَ عنْهُمْ زَماناً ثُمَّ رَجَعَ اِلَي قَوْمِه فَضَرَبُوهُ عَلي قرْنِه.
اَلا وَفِيُكُمْ مَنْ هُوَ عَلي سُنَّته، وَاِنَّ الله- عَزَّوَجَلَّ- مَكَّنَ لَهُ الأرضَ واتاه مِنْ كُلِِّ شَيءٍ سَبَباً وَبَلَغَ الْمشرِقَ وَالْمَغرِبَ، وَ اِنَّ اللهَ تَعالي سَيْجري سُنَّته في القائِمِ مِنْ وُلدي وَ يُبلِّغُهُ شرْقَ الارَضَ وَغربَها، حَتّي لا يبقي سَهلٌ وَ لا موْضِعُ مِنْ سَهْلٍ وَلا جَبَلٍ وَطَئَهُ ذوالْقَرنِينُ، اِلاّ وَطَئَهُ وَيُظهِرُ لَهُ كُنُوزَ الأرضِ وَ مَعادِنَها وَيَنْصرُهُ بالرِّعُبِ وَ يملأَ اللهُ الأرَضَ قِسطاً وَ عَدلاً كَما مُلِئَتُ ظُلماً وَ جَؤراً).
[61]. بحارالانوار، ج12، ص183، وج52، ص321، (عَنْ اَبي‌جَعْفَر عليه السلام: أَما اَنَّ ذَاالْقَرنينِ قَدْ خُيِرَّ السَّحابينِ فَاخُتارَ الذَّلُولَ، وَذَخَّرلِصاحِبِكُمْ الصَعْبَ. قال: قُلتُ وَ ما الَصّعبُ؟ قال ما كانَ مِنْ سَحابٍ فِيه رعدٌ وَ صاعِقَةٌ اوْ بَرقٌ فَصاحِبُكُمُ يَركُبُه. أما اِنَّهُ سَيركَبُ السَّحابَ وَيرقي في الاسبابِ؛ أسبابِ السَّمواتِ السّبعِ وَالأَرضِينَ السَّبعِ).
[62]. مومن، آيات 37-36، يا هامانُ بْنِ لي صرحاً لَعلَّي أبلُغُ الاسبابَ أسبابَ السَّمواتِ.
[63]. كهف، آيه 90، ثُمَّ أتَبَع سَبَباً.
[64]. بحارالانوار، ج52، ص321 و ج12، ص183، (عَنْ اَبي عَبْدِاللهِ: «اِنَّ اللهَ خِيرُّ ذَااُلقَرْنِينِ السَّحابين؛ اَلذَّلُولَ وَ الَصَّعبَ. فَاخْتارَ الذَّلُولَ وَ هُوَ ما لَيْسَ فِيهِ برقٌ وَ لا رعْدُ. وَ كَوْ أختارَ الصَّعْبَ لَمْ يَكُنُ لَهُ ذلِكَ، لاِنَّ اللهَ اِدَّخَرَهُ لِلقائِم».)
[65]. صف، آيه9، توبه، آيه 33، هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ
[66]. الجامع لاحكام القرآن، ج8، ص 121.
[67]. همان، ج11، ص48.
[68]. شرح نهج البلاغه، ج11، ص152.
[69]. اعراف، آيات 116-125 و طه، آيات65-71.
[70]. مشكلات مذهبي روز، ص120، به نقل از الزام الناصب، ص230.
[71]. آيت‌الله صافي، منتخب الاثر، ص469، ، چاپ سوم، تهران، انتشارات صدر، (اِنَّهُ يأخُذُِ الْبيعَةَ عنْ أصْحابِهِ عَلَي أنْ لايسْرَقُوا، وَلايزنُوُا، وَلايَسُّبُوا مُسلِماً، وَلا يَقْتُلُوا مُحَرَّماً، وَلا يَهتكُوا حَرِيماً مُحرَّماً، وَلا يَهجَمُوا مُنزِلاً، وَلا يَضرِبُوا اَحَداً اِلاّ بِالحَقِِّ، وَلا يَكنَزُوا ذَهَباً وَلا فِضَّةً وَلا بُرّاً وَلا شَعِيراً، وَلا ياكُلُوا مالَ الْيَتيمِ، وَلا يَشْهَدُوا بِما لايَعْلَمُونَ، وَلا يَشرِبُوا مُسكِراً، وَلا يلبِسوُا الخزّ وَلا الْحَرِيرَ، وَلا يَتمنطِقُوا بِالذَّهِب، وَلا يَقْطَعُوا طَريقاً وَلا يخيِفُوا سَبيلاً، وَلا يُحبوُا طَعاماً مِنْ بُرٍ اوْ شَعِيرٍ، وَ يرضونَ بِالْقَليلِ، وَيكرَهُونَ النِِّجاسَةِ، وَيأمُرُونَ بِالْمَعرُوفِ وَ ينْهونَ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَيَلْبِسُونَ الْخَشِنِ مِنْ الثّيابِ، وَيَتوسَّدَوُنَ التُّرابَ عَلَي الْخدُودِ، وَيُجاهِدُونَ في اللهَ حق جِهادِهِ، وَيشْترِطُ عَلي نَفْسِهِ لَهُمُ أنْ يَمْشِيَ حَيْثُ يَمشونَ، وَيلبِسَ كَما يَلْبِسُونَ، وَيَركِبَ كَما يركبون، وَيَرضي بِالقَليلِ، وَلا يَتَّخِذُ حاجِباً وَلا بَواّباً).
[72]. بقره، آيات 249-250.
[73]. ر.ك: رسول اكرم صل الله عليه و آله و سلم در ميدان جنگ، پروفسور محمد حميد الله و سيره جنگي و اخلاق نظامي حضرت محمد صل الله عليه و آله و سلم، نگارنده.
[74]. انفال، آيه 12، آل عمران، آيه 101، سَنُلُقِي في قُلُوبِ الذَّينَ كَفَرُوا الرُّعُب.
[75]. منتخب الاثر، ص292، (القائمُ مِنّا منْصُورُ بِالرُّعبِ، مُؤيّدٌ بِالنصر).
[76]. همان، ص476، (وَيَسيِرُ الرُّعُبُ بينَ يَديهِ، لا يلقاهُ عَدُوُّ اِلاّ هَزَمَهُمُ، شُعارُهُمُ اَمِتْ اَمِتْ، لايُبالُونَ في الله لؤمَة لائمِ).
[77]. همان، ص489، (ما لِباسُهُ- وَاللهُ أعلَمُ- اِلاّ الْغَليظُ، وَما طَعامُهُ اِلاّ الشَّعيرُ، وَ ما هُوَ اِلاّ السَّيُفُ وَالْمُوتُ تَحتَ ظِلِّ السَيفِ).
[78]. همان، ص490، (رُهبانٌ بِاللّيلِ اسُدٌ بالنَّهارِ).
[79]. همان، ص486، (وَهُمُ الرّكُنُ الشَّدِيدُ، فَاِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمُ يُعطي قُوَّةَ أربَعينَ رَجُلاً، وَ اِنَّ قلْبَ رَجُلٍ مِنْهُمُ كَزُبُرِ الْحَدِيدِ، وَلومَرّوُا بِالجِبالِ لَتَدكْدَكتْ، لا يَكُفُّونَ سُيُوفَهُمُ حَتّي يرضيَ اللهَ عَزّوَجَلّ).
[80]. همان، 484، (أصحابُ الْمَهدِي شَبابُ لا كَهُوُلُ فِيهِمُ اِلاّ مِثلُ كحلُ الْعَينِ وَ الْمِلحُ في الزاّدِ وَاَقّلُ الزّادُ المُلِحُ).
[81]. همان، 486، (وَقَدْ وافاهُ ثَلاثَةَ مأة وَ ثلاث عَشَرَ رَجُلاً فَيبايَعُونَهُ وَيُقيِمُ بِمَكَّةٍ حَتّي يُتِّمُ عشْرَة الافٍ، ثُمَّ يَسيرُ مِنها اِلي الْمَدِينَةِ...).
[82]. همان، 486. (يُخرُجُ المهدِيْ في اثِني عَشَرَ ألفاً اِنْ قَلوُّا وَخمْسَة عَشَرَ ألفاً اِنُ كَثُروُا...).
[83]. همان، ص485، (فَيَسيِروُا اِليه أنصارُهُ مِنْ أطْرافِ الأرضِ يُبايِعُونَهُ. ثُمَّ يَسيِرُ عنْ مَكَّة حَتّي ياتِيَ الْكُوفَةَ، فَيَنْزِلُ عَلي نَجَفِها، ثُمَّ يُفَرِقٌّ الْجُنُودَ مِنْها اِلي جَميعِ الامصارِ).
[84]. همان، 490، (قزعاً ك‍قزعِ الْخ‍زيفِ، رُهبانٌ بِاللَّيلِ اسُدُ بِالنهار، فَيفتَحُ اللهُ أرضَ الْحِجازِ، وَيخْرُجُ مَنْ كانَ في السِجّنِ مِنْ بَني هاشِمٍ، وَتَنزَّلَ الراّياتِ السوُّدِ الكُوفَةِ، فَيبعُثُ بِالبَيعَةِ الِيَ الْمهدي، فَيبعُثُ المهدِي جُنُودَهُ الِيَ الْبُلدانِ).

نويسنده: حجت‌الاسلام والمسلمين عزيزالله عليزاده مالستاني

منبع: سايت آينده روشن
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

ارزش كل معاملات فرابورس در هفته گذشته به 487.2 ميليارد ريال رسيد كه از اين رقم 467 ميليارد ريال مربوط به قطعيت معامله سهام تجهيزات نفت بود.


  به نقل از روابط عمومي فرابورس ايران در معاملات هفته منتهي به 30 تير معامله 284 ميليون سهمي تجهيزات نفت به ارزش 466.9 ميليارد ريال به قطعيت رسيد. در آمار معاملات سهام بازار سوم به قيمت هر سهم هزار و 642 ريال معامله شده بود.
در پايان معاملات هفته گذشته در بازار سهام 9 ميليون و 325 هزار سهم به ارزش 20 ميليارد و 275 ميليون ريال معامله شد، كه از اين تعداد 7 ميليون و 103هزار سهم شركت بيمه دي به ارزش 16ميليارد و 441 ميليون ريال بيشترين و شركت مرجان كار با 122 هزار و 500 سهم به ارزش 422 ميليون و 380 هزار سهم كمترين ارزش معاملات را در بازار سهام فرابورس داشت.
در ادامه معاملات فرابورس، شركت ليزينگ ايرانيان با 6 درصد كاهش نرخ همراه بوده و به هزار و 652 ريال، بيمه دي با 1.4درصد كاهش به دو هزار و 311 ريال، كوير تايربا 5 درصد افزايش به هزار و 555 ريال، مرجان كار با 4.9 درصد افزايش به 3 هزار و 448 ريال رسيد.
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

به نقل از پايگاه خبري آنتي وار، يك تلويزيون خصوصي پاكستان گزارش داد كه در عملياتي نظامي در منطقه اوراكزي ايجنسي پاكستان دست كم 29 شبه نظامي طالبان از جمله دو فرمانده جان خود را ازدست داده و چندين نفر مجروح شدند.
بر اساس اين گزارش، بالگردهاي جنگي نيروهاي امنيتي مخفيگاه گروه طالبان را در مناطق قندكي و مولاپتي در اواركزي عليا را مورد هدف قرارداده و چهار مخفيگاه آنها را نابود كردند.
براساس منابع خبري زهيد الله و سليمان مهسود از فرماندهان طالبان در اين عمليات كشته شدند.

نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

سخن گفتن از مهدويت، بدون توجه به جايگاه و تاريخ امامت، ناتمام است و سخن گفتن از امام و امامت، بدون توجه به مهم‌ترين شاخصة آن (ولايت) ناتمام است؛ بنابر اين، بازخواني مباني انديشة مهدويت، بايد از امام‌شناسي و ولايت‌شناسي آغاز شود.


چكيده
سخن گفتن از مهدويت، بدون توجه به جايگاه و تاريخ امامت، ناتمام است و سخن گفتن از امام و امامت، بدون توجه به مهم‌ترين شاخصة آن (ولايت) ناتمام است؛ بنابر اين، بازخواني مباني انديشة مهدويت، بايد از امام‌شناسي و ولايت‌شناسي آغاز شود.
نوشتار حاضر، طي هفت فصل به تقرير اين مهم پرداخته است؛ معرفي امام و جايگاه آن، واژه و اصطلاح‌شناسي ولايت، ماهيت ولايت، ولايت تكويني وتشريعي، و مصاديق ولي، بيان شده و سپس به نقد و بررسي ديد گاه‌هاي افراطي وتفريطي دربارة امام‌باوري پرداخته و خاطر نشان شده است اعتقاد به ولايت امامان، با عقيدة به تفويض و غلوّ فاصلة بسياري دارد.
در ادامه، مبنا و اساس تصرفات تكويني وليّ خدا با استفاده از قواعد هستي‌شناسي فلسفي تبيين شده و سپس اثبات ولايت از منظر متون ديني (قرآن و روايات) و در خاتمه مهم‌ترين ويژگي‌هاي ولايت بيان شده است.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
كليد واژه‌ها: امام، امامت، وليّ، ولايت، ولايت تكويني و تشريعي، مهدي و مهدويّت.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پيش درآمد
سخن از مهدويت، بدون توجه به جايگاه و تاريخ امامت، ناتمام است و همين طور سخن از امامت بدون توجه به مهم‌ترين شاخصة امام (ولايت) ناتمام است؛ بنابراين، بازخواني مباني انديشة مهدويت بايد از امام‌شناسي و ولايت‌شناسي آغاز شود.
نگاه رسمي اهل سنت به ويژه سلفيه، اهل حديث و اشاعره به امام وامامت يك نگاه زميني است. از ديد آنان، امامت، يك مقام و منصب اعتباري است كه تمام شؤون و فلسفة آن در رهبري ظاهري حكومت سياسي خلاصه مي‌شود. معتزله، ديگر فرقة كلامي جهان اهل سنت با اين كه با گروه‌هاي پيشين درمباحث كلامي تفاوت‌هاي جوهري دارد، در بحث امامت و شؤون آن، همان ديد گاه سنتي ديگر فرقه‌هاي اهل سنت را برگزيده‌است. معتزلي‌ها كه با ديد گاه باز عقلي به تبيين صفات وآموزه‌هاي اسلام پرداخته‌اند، درساية پذيرش حسن و قبح عقلي انسان را موجود مختار و انجام لطف را بر خداوند واجب مي‌دانند؛ ولي با يك تغيير جهت ناگهاني نصب امام را از جانب خداوند لطف نمي‌دانند. مي‌توان گفت اين تغيير جهت، مهم‌ترين عامل جدايي عقيدتي معتزله از مشرب اماميه است.
در منابع كلامي شيعه كه مقارن با منابع كلامي اهل سنت نگارش يافته است، به بُعد دنيايي و حكومتي امام بسيار توجه شده است. هرچند ديگر ابعاد وجودي امام طرح شده است، اين توجه، كامل و مشروح نيست. از نظرقرآن، پيامبر ونمايندة خدا، داراي شئوون و وظايفي است؛ مانند مقام خليفة اللهي در زمين[1]، مقام امامت و پيشوايي بشريت،[2] دريافت وحي و شريعت[3]؛ مقام ابلاغ آن به بشر[4]، مقام تبيين وتفسير معصومانة وحي[5]، بيان احكام موضوعات و پاسخ به پرسش‌هاي امت[6]، (مرجعيت ديني) و شأن ولايت و تصرف كه در قالب الگوي مردمان[7]، سرپرستي و حكومت[8]، تزكيه و تعليم و ارشاد مردمان[9] و تصرف در امور[10] ظهور و بروز مي‌يابد.
در پرتو خاتميت رسول اكرم صلي الله عليه و آله دو شأن و وظيفه ـ دريافت و ابلاغ وحي ـ به اتمام رسيده است؛ يعني ديگر حجت و خليفة الهي در قالب نبي و رسول نخواهد آمد؛ بلكه پيشوا و حجت الهي با ديگر مقامات خليفة‌اللهي، رهبري بشر را در جهان هستي عهده‌دار مي‌شود؛ چون:

اولاً . انسان‌هاي امروز، از انسان‌هاي عصر انبيا امتياز ويژه‌اي ندارند، تا اين امتياز جانشين اين موهبت الهي باشد و عناصرعقل و فطرت و اميال حيواني در همه يكسان بوده و هست.
ثانياً. شيطان و ابليس بيروني و ظاهري، مانند شيطان دروني (نفس اماره) همچنان حضور دارد و به اغواي مردمان مي‌پردازد.
ثالثاً. سنت ابتلا و آزمايش الهي استمرار دارد و شامل انسان‌هاي عصر پس از انبيا هم مي‌شود؛ پس برابر آنان، حجت ظاهري الهي لازم است.
رابعاً. قرآن از پايان سلسلة خلفا و پيشوايان و امامان الهي سخن نمي‌گويد؛ بلكه از استمرار آن، ميان صالحان خبر مي‌دهد.[11]
جامع اين اوصاف و وظايف (ولايت) است ـ چنان‌كه از آيات مذكور به دست مي‌آيد و در ادامه بيشتر روشن مي‌شود ـ كه حد مشترك ميان همة اولياي الهي است، خواه پيامبر باشند يا صرفاً امام باشند؛ از همين روي بحث ولايت در اين نوشتار شامل ولايت انبيا و امامان عليهم السلام است كه در عصر حاضر، حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف وارث اين مقام و ولي دوران است.

اين نوشتار، طي هفت فصل به سامان مي‌رسد.

فصل يكم: واژه‌شناسي ولايت
---------------------------------
ازحيث معناي لغوي و اصطلاحي، كمتر واژه‌اي همانند ولايت داراي گسترة معنايي است؛ چون اوج معناي آن، ويژة حق تعالي است و مراتب نازلة آن، شامل حال همة مؤمنان است و مرتبة عالي‌تر آن، به نبي و امام مربوط مي‌شود.
كلمات (ولا)، (ولايت)، (وليّ)، (والي)، (مولي) و (أولي) ازريشة (و ل ي) است. (وليّ)درمتون لغوي به معناي قرب و نزديكي، باران بهاري كه پس از باران معروف به (وسمي) مي‌آيد و موجب سرسبزي مي‌شود و نيز به معناي حاصل شدن دوم بعد از اول، آمده است.[12]
(وليّ) و (مولا) به معناي دوست نيز به همان معناي قرب و نزديكي بر مي‌گردد؛ چون محب و محبوب همواره قرب و نزديكي مادي يا معنوي دارند؛ چنان‌كه ابن فارس مي‌گويد: (والباب كلّه راجع الي القرب).[13]
طريحي نيز مي‌گويد: (انّ أولي الناس بابراهيم[14] يعني أحقّهم به و أقربهم منه).[15]

نتيجه
از سخن اهل فن، دو نكته نتيجه مي‌شود: يكي اين كه معناي قرب و نزديكي، معناي جوهري ولايت ولي است و ديگر اين كه اين قرب و نزديكي، تنها شامل نزديكي فيزيكي، مادي و مكاني نمي‌شود؛ بلكه مطلق وعام است وشامل قرابت‌هاي معنوي نيز مي‌شود.[16]
قرابت، محبت، امارت و سلطنت، معاني لغوي ولايت است كه همة اين موارد به معناي اصطلاحي بسيار نزديك است. مجمع البحرين براي ولايت معنايي ذكر مي‌كند كه كاملاً در مقام تطبيق است؛ ولايت به معناي محبت اهل بيت و تبعيت و تأسّي به آن‌ها در اعمال و اخلاق است.[17]
علامه طباطبايي، ضمن حفظ معناي قرب در لغت ولايت، امارت و تصرف را نيز از دل آن استنباط مي‌كند:
فالمحصل من معني الولاية في موارد استعمالها هو نحو من القرب يوجب نوعاً من حق التصرف و مالكية التدبير[18]
علامه مي‌افزايد كه نخست (ولايت) در قرب و نزديكي‌هاي زماني و مكاني به كار مي‌رفته و سپس در نزديكي معنوي، استعمال شده است. لازمه قرب و ولايت بين دو موجود، اين است كه ولي دربارة متولي خود، صاحب شؤون و تصرفاتي است كه ديگران ندارند؛ مانند ولي ميت و ولي صغير. خداوند، ولي مؤمنان است، يعني امور دنيايي و اخروي عباد خود را تدبير و سرپرستي مي‌كند. علامه در ادامه مواردي از ولايت تكويني و تشريعي خداوند را يادآور مي‌شود.[19] در قرآن و روايات نيز به اين معنا استعمال شده است.[20]
ولايت به معناي نصرت و ياري نيز به كار مي‌رود ازآن‌جا كه در قرآن، ولي به معناي مالكيت تصرف و سرپرستي با معاني نصرت، كنار هم استعمال شده است، معلوم مي‌شود نصرت و ياري تنها معناي ولي و ولايت نيست:(والله اعلم بأعدائكم وكفي بالله وليا وكفي بالله نصيرا).[21]
مي‌توان گفت: نصرت و ياري‌رساني، از تبعات ولايت است؛ چون تا قدرت و جواز تصرف نباشد، ياري رساني بي‌موضوع است.
مولي كه مصدر ميمي(ولي) است؛ مانند ولي داراي معاني گوناگوني است كه بارزترين آن‌ها سرپرستي و تصرف در امور است:[22] (ذلك بان الله مولي الذين آمنوا وانّ الكافرين لامولي لهم).[23]
سخن رسول خدا صلي الله عليه و آله در معرفي امام علي عليه السلام به همين معنا است؛ (من كنت مولاه فهذا علي مولاه).

* ماهيت ولايت
ازتعاريفي كه براي ولي و ولايت متكلمان وعارفان آورده‌اند، چهار شأن و مقام براي ولي به دست مي‌آيد: 1. علم و معرفت عالي؛ 2. طاعت و تبعيت عالي از خدا؛ 3. انجام برخي تصرفات؛ 4. قرب و نزديكي ويژه باخدا. برهمين اساس تعاريف وارده (دربارة ولايت) ناظر به يك يا چند شأن مي‌باشد:(عبارة عن العرفان بالله وصفاته و قرب منه زلفي وكرامة).[24]
(هي القربة والتصرف، مرتبة عالية لخواص المومنين المقربين في الحضرة الصمدية تحصل بالمواظبة علي الطاعات و الاجتناب عن السيئات).[25]
(الولي من كان متحقّقاً بتدبيركم و القيام باموركم و تجب طاعته عليكم).[26]
(ولي را دو معنا است: يكي متصرف دوم دوست و ناصر).[27]
((الولي) هو العارف بالله وصفاته المواظب علي الطاعات المجتنب عن المعاصي).[28]
سيد حيدر آملي مي‌گويد:
الولاية هي التصرف في الخلق بالحق علي ما هم مأمورون به من حيث الباطن والالهام دون الوحي، لانهم متصرفون فيهم به لا بأنفسهم.[29]

نتيجه نهايي
معاني دوستي، نزديكي، سرپرستي و تصرف، از واژه‌هاي ولي، مولاو ولايت به دست آمد كه در بحث ولايت امام، همين معاني مراد است و مي‌توان گفت: مراد اصطلاحي با معاني لغوي همخواني دارند و اين حقيقت، در بررسي ماهيت ولايت روشن شد؛ بنابراين مقصود از جنبة ولايتي امام، يعني تصرفات خاص در عالم كه به سبب قرب و نزديكي او به خدا و به اذن خدا اين مقام را دريافت كرده است. لازمة چنين جايگاهي، سرپرستي نظام اجتماعي و تشريعي جامعه نيز هست.

فصل دوم: ولايت تكويني و تشريعي
--------------------------------------
ولايت تكويني امام در محدودة راهنمايي انسان‌ها، يعني با تصرف در ضمير و جان انسان‌ها، به هدايت، رهبري و سرپرستي آنان بپردازد. ولايت تشريعي امام، يعني با استفاده از دستورات ديني شريعت، به انجام وظيفة پيشين بپردازد.
ميرزاي نائيني ضمن توضيح دو قسم ولايت (تكويني وتشريعي)، هر دو قسم را )بالعرض و به اذن خدا( براي امامان عليهم السلام ثابت مي‌داند. مرتبة نخست اين ولايت، ولايت تكويني است كه عبارت است از رام بودن موجودات برابر اراده و خواست امامان عليهم السلام، به حول وقوة الهي؛ چنان‌كه در زيارت حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف آمده است: چيزي از ما نيست؛ جز آن كه شما سبب آن هستيد (ما منا شئ الا و انتم له السبب)... مرتبة ديگر اين ولايت، ولايت تشريعي است. [30]
آيت الله ميلاني در اين باره مي‌نويسد:
يك قسم از ولايت تكوينيه مجراي فيض بودن به كائنات في الجمله است كه عموم انبيا و اوصيا داشته‌اند. قسم ديگر، عبارت است از ولايت كليه تكوينيه كه مجراي فيض بودن است نسبت به جميع عالم امكان كه درحق پيامبر صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام ثابت شده است.[31]
استاد مطهري مي‌نويسد:
نظرية ولايت تكويني از يك طرف مربوط است به استعدادهاي نهفته در اين موجودي كه به نام انسان در روي زمين پديد آمده است و كمالاتي كه اين موجود شگفت بالقوّة دارد و قابل به فعليت رسيدن است، واز طرف ديگر مربوط است به رابطة اين موجود با خدا. مقصود از ولايت تكويني اين است كه انسان در اثر پيمودن صراط عبوديت، به مقام قرب الهي نايل مي‌شود و اثر وصول به مقام قرب ــ البته در مراحل عالي آن ــ اين است كه معنويت انساني كه خود حقيقت و واقعيتي است، در وي متمركز مي‌شود و با داشتن آن معنويت، قافله‌سالار معنويت، مسلط بر ضمائر و شاهد بر اعمال و حجت زمان مي‌شود. زمين، هيچ گاه از ولي كه حامل چنين معنويتي باشد و به عبارت ديگر از انسان كامل خالي نيست ...
از نظر شيعه، در هر زمان، يك انسان كامل وجود دارد كه برجهان و انسان نفوذ غيبي دارد و ناظر بر ارواح و نفوس و قلوب و داراي نوعي تسلط تكويني بر جهان و انسان است؛ همچنان‌كه گفته‌اند: آية كريمة "النبي اولي بالمومنين من انفسهم " ناظر براين معنا از ولايت نيز بوده باشد.... [32]
ولايت تكويني اولياء الهي برگرفته ازولايت مطلقة خداوند و به اذن او است، اين اذن الله، اذن قولي نيست، بلكه اذن تكويني منشعب از ولايت كليه مطلقه الهيه است: (واذ تخلق من الطين كهيئة الطير بإذني فتنفخ فيها فتكون طيراً بإذني وتبرء الأكمه والابرص باذني و إذ تخرج الموتي باذني).[33]
اين ولايت كه اقتدار نفس بر تصرف درمادة كاينات است، ولايت تكويني است.[34]

حاصل سخن
از مطالعه دقيق معاني لغوي و موارد كار برد لفظ ولي و ولايت، همان سخن مرحوم طباطبايي نتيجه مي‌شود و اين نتيجه، مورد تأييد قرآن وروايات نيز است[35]؛ پس ولايت مورد بحث، يكي از شؤون مهم و مبادي تصرفات حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در جايگاه خليفة الله و امام است كه به اين معنا است: (نحومن القرب يوجب نوعاً من حق التصرف و مالكية التدبير).[36]

فصل سوم: ماهيت و مصداق ولي
-------------------------------------
ولايت با اين كارآيي‌هايش از دو جهت قابل بحث است:
الف. آيا از نظرآنتولوژيكي (هستي‌شناسي) تصورموجودي كه داراي سعة وجودي باشد و در عين حال، ممكن هم باشد، درست است يا نه؟ آيا چنين موجودي توجيه وتحليل متافيزيكي دارد؟
قواعد و مباني فلسفي، تصوير چنين موجودي را نه تنها ممكن، بلكه لازم مي‌دانند. از نظرمشهور فلاسفه مشاء و حكمت اشراق و عرفان و حكمت متعاليه، مبدأ اول، واجب الوجود، نورالأنوار و خداوند متعال، بسيط محض ويگانة بي‌مانند است و براساس قاعدة الواحد و عدم تكرار درتجلي، از چنين موجودي تنها وتنها يك موجود صادر مي‌شود كه بيشترين نزديكي را با مبدأ اول دارد. همين مخلوق يا صادر نخست است كه خليفه الهي مي‌شود و به اذن خدا و در طول فاعليت اوكارهاي تكويني را انجام مي‌دهد.
مبناي فلسفي تصرفات تكويني امام بنا بر مكتب مشاء (عقل اول) است و بنابر حكمت متعاليه و بر اساس اصل وحدت وجود و مراتب تشكيكي آن و بنابر مكتب عرفان (وجودمنبسط) است كه وجود او در رأس هرم كائنات (ماسوي الله) قرار مي‌گيرد.چنين جايگاهي، براي امام و خليفة الله حاكميت تكويني بر سراسر كاينات و نظارت بر جريان حوادث را عطا مي‌كند.[37]
از نظر وحي نيز توانايي‌هاي وسيع مانند علم سِعي و گسترده، تصرف سِعي و گسترده و... به انبيا وامامان در جايگاه جانشين‌هاي خداوند در عالم هستي داده شده است: (وأبري الاكمه و الأبرص وأحيي الموتي بإذن الله).[38]
پس تا اين جا جنبة نخست بحث ولايت كه يك بحث هستي شناسانه و بيرون ديني بود، حل شد (اثبات موجود سعي و گسترده و وسيع، يعني برخوردار از تصرفات و مقامات ويژه و در عين حال، مخلوق و ممكن).
ب. اين وجود سعي (موجود ممكن، ولي داراي تصرفات ويژه) صاحب مقام ولايت، از آغاز آفرينش تا پايان آن، در قالب نبي يا ولي همواره وجود دارد؛ ازآدم تا شيث و تا نوح و ابراهيم و موسي و عيسي عليهم السلام تا عصر خاتميت در چهرة كامل‌ترين انبيا، حضرت محمد صلي الله عليه و آله بوده است. پس از رحلت رسول اكرم صلي الله عليه و آله مقام ولايت الهي به امامان عليهم السلام منتقل مي‌شود. به اين ترتيب، جنبة دوم بحث ولايت اين مي‌شود كه مصداق بارز و اتم ولايت و ولي الله در عصر حاضر (خاتميت) امامان دوازده گانه و در عصر غيبت، حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است.
پيشتر بيان شد كه مراد از امام، موجودي است كه افزون بر جنبه بشري، جنبة الهي و ماوراءالطبيعي دارد. در عصر خاتميت، تمام شؤون، مقامات و وظايف رسول اكرم صلي الله عليه و آله جز دريافت وحي و مقام تشريع، بنا بر ضرورت استمرار حجت الهي، به امامان دوازده گانه داده شده است .

فصل چهارم: ولايت باوري، تفويض و غلو نيست
--------------------------------------------------
تفويض ـ خواه در تكوين باشد يا در تشريع ـ هرگاه به گونه‌اي باشد كه براي پيامبر يا امام، نوعي تأثير استقلالي در عرض خالقيت و ربوبيت تكويني و تشريعي خداوند اثبات شود، شرك و باطل است؛ چنان‌ كه اگر كسي براي امامان عليهم السلام شأن تشريع قايل شود، هر چندآن را به وحي يا الهام مستند كند، باطل و منافي خاتميت است.
تفويض حلال و حرام به پيامبر وامام به صورت مستقل و در عرض خداوند، تفويض امر خلقت يا تدبير كلي و جزئي جهان و...از مصاديق تفويض نادرست و باطل است.[39]
نشانه‌هاي تفويض و غلو كه سبب كفر و شرك مي‌شود، در روايات، اين گونه معرفي شده است:
الف. اعتقاد به الوهيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم يا يكي ازامامان عليهم السلام؛
ب. اعتقاد به شريك بودن پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با خداوند در معبوديت،خالقيت يا رازقيت؛
ج. اعتقاد حلول خداوند در وجود پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ياامام؛
د. اعتقاد آگاهي از غيب بدون وحي والهام (اعتقاد به علم غيبي بالذات در غير خدا)؛
ه‍ . اعتقاد به پيامبري همه يا يكي از امامان عليهم السلام؛
و. تناسخ ارواح امامان عليهم السلام در بدن‌هاي يكديگر؛
ز. بي‌نيازي از اطاعت خداوند با معرفت امام عليه السلام .
علامه مجلسي پس از ذكر موارد ياد شده گفته است: اعتقاد به هر يك از آنها، سبب الحاد، كفر و خروج از دين است. اگر احياناً در روايات مطلبي يافت شد كه موهم يكي از اقسام غلو باشد، در صورت امكان، تأويل مي‌شود و در غير اين صورت، از افترائات غاليان است.[40]
اما اگر كسي در تكوين معتقد باشد خداوند جهان و انسان را به سبب وجود انسان‌هاي كامل آفريده است كه پيامبر اسلام و امامانند و به بركت وجود آنان، به مخلوقات رزق و روزي مي‌دهد، وآنان مي‌توانند به اذن و مشيت الهي كارهاي خارق العاده انجام دهند، هيچ يك از موارد ياد شده از اقسام غلو نبوده و شرك و كفر نيست.[41] آنچه گفته شد، مضمون روايات امامان عليهم السلام است.[42]
از مصاديق تفويض صحيح، مي‌توان اين موارد را برشمرد:
تفويض، بدون اين كه نظام اسباب و مسببات انكار شود.
تفويض، به معناي تحقق پاره‌اي از حوادث و امور، به دعا و درخواست پيامبر يا امامان، مانند توسل و شفاعت.
تفويض و تشريع پيامبر صلي الله عليه و آله به اين معنا كه او از خدا بخواهد و خداوند، چنين تشريع كند (مثلاً رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در خواست تغيير قبله كند و خداوند موافقت نمايد كه فرض النبي نام دارد).
تفويض امر هدايت و رهبري و تعليم و تربيت مردم به پيامبر وامام و... از مصاديق تفويض صحيح است.[43]
پس ردّ يا قبول تفويض به طور مطلق و بدون توجه به معناي آن، نه ثابت كنندة غلو و شرك است و نه ثابت كننده يا نفي كنندة توحيد افعالي.
روايات بسياري كه توسط نقادان حديث (همچون كليني،صدوق،مفيدو...) نقل شده است، پيامبر و امامان عليهم السلام را در جايگاهي رفيع از نظام مي‌نشاند كه ازصرف ابلاغ و حتي اجراي احكام بين انسان‌ها فراتر بوده و از حضورآنان (به اذن الهي) در رأس كارگزاران الهي در تكوين حكايت دارد. حتي رواياتي كه با لحن بسيار كوبنده از غلو و تفويض نهي مي‌كند، خود حاكي از عظمت فوق العاده مقام آنان است. در اين گونه روايات، ضمن ردّ پندارهاي نادرست غلات و مفوضه درباره امامان عليهم السلام خاطر نشان مي‌كند: امامان را همچون مسيحيان، خدا يا فرزند او نشماريد، آن گاه هر فضيلتي مي‌خواهيد، براي آن‌ها ثابت كنيد و بدانيد هيچ گاه به كنه فضائل ما اهل بيت نمي‌رسيد.[44]
بيشتر دانشمندان شيعه، با استناد به قرآن و روايات متواتر از حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سخنان اصحاب او كه دربارة جايگاه وجودي امامان سخن گفته‌اند، معتقدند امامان، واجد همان مقامات رسول اكرم صلي الله عليه و آله هستند جز دريافت وحي و تشريع. در ديد گاه متعادل، سه منصب و شأن عمده براي امام عليه السلام ثابت است: رهبري اجتماعي، مرجعيت ديني و ولايت. از آن جا كه مرجعت ديني، يك رسالت پيامبرانه است، لازم است امام معصوم باشد[45] و تنها عدالت كفايت نمي‌كند؛ چون عدالت با نسيان، غفلت و خطا قابل جمع است و تنها عصيان عمدي را كنار مي‌زند. در اين ديدگاه، نقش امامان در جهان هستي، به گونه‌‌اي ترسيم شده است كه هيچ منافاتي با توحيد و اقسام آن ندارد. سردستة اين جايگاه وشؤونات، منصب ولايت است.
شهيد مطهري رحمه الله عليه مي‌فرمايد:
اعتقاد به مطلبي اساسي دارم و آن اين كه در پيامبر و امام، علاوه بر عصمت و علم والا، چيزهاي ديگري هم بوده است، مانند عرض اعمال به آن‌ها، حضور و ناظر بودن بر مردمان، و حي و ميت )زنده و مرده( نداشتن.[46]
اوليا را هست قدرت از اله تير جَسته بازآرندش ز راه[47]
در زيارت جامعة كبيره كه توسط شيخ صدوق رحمه الله عليه نقل شده، گوشه‌هايي از ولايت امامان بيان شده است؛ از جمله:
بكم بدأ الله و بكم يختم، وبكم يمسك السماء أن تقع علي الأرض.
زيارت جامعة كبيره، نزد عالمان اماميه از شهرت و اعتبار خاصي برخوردار است و عموماً آن را تلقي به قبول كرده و قوت مضمون آن را گواه بر اصالت آن گرفته‌اند. شيخ الطائفه و شيخ صدوق، اين زيارت را از امام هادي عليه السلام نقل كرده‌اند.[48]
علامه مجلسي رحمه الله عليه دربارة زيارت جامعه كبيره مي‌گويد:
انها أصح الزيارات سنداً و أفصحها لفظاً و أبلغها معناً واعلاها شأناً. [49]
بخش‌هايي از اين زيارت، در ديگر روايات و دعاها وارد شده كه دليل تأييد بيشتر آن مي‌باشد.[50] در زيارت مطلقة امام حسين عليه السلام مروي از امام صادق عليه السلام آمده است:
بكم فتح الله و بكم يختم و بكم يمحوما يشاء و يثبت...[51]

فصل پنجم: مبناي تصرفات تكويني ولي
------------------------------------------
پس از اين كه وجود انساني داراي قدرت‌هاي سِعي، گسترده و فوق العاده، در عالم ممكنات اثبات شد، مناسب است به مباني و علل چنين قدرت‌ها و وسعت آثار آن اشاره شود.

* نفس مجرد و قوي، ملازم باتصرف
ابن سينا، امكان تأثير بر طبيعت را از لوازم نفوس انبيا مي‌داند؛ به اين معنا كه نفس انسان، در مرحله‌اي از كمال، قدرت تصرف در طبيعت را پيدا مي‌كند؛ يعني نفوس انساني، در مرحله‌اي از كمال و تجرد، از محدوده بدن خود فرا‌تر رفته، دراجسام ديگر نيز منشأ اثر واقع مي‌شوند و داراي قدرت تغيير عناصر وايجاد حوادث مي‌گردند. به طور كلي، اراده او در جهان طبيعت نفوذ مي‌يابد.[52]
ابن سينا در كتاب اشارات طي چندين مقدمه، منشأ اثر گذاري نفوس عارفان بر اجسام خارجي را تبيين و اين حقيقت عرشي را با بيان فرشي ملموس مي‌كند. اين كه عارف مدت‌ها غذا نمي‌خورد، با نيروي محدود، كارهاي بيرون از توان آدمي انجام مي‌دهد يا از غيب وآينده خبر مي‌دهد، همه اين موارد، تبيين‌هاي طبيعي دارد و مراتب ضعيف آن‌ها را هر انساني در خود مي‌يابد. نيروهاي طبيعي انسان، قابليت شدت و ضعف يافتن دارد. روح انساني مي‌تواند در بدن تأثيراتي بگذارد كه او را نيرومند كند. روح انساني به وسيلةارتباط با عالم بالا، مي‌تواند به حقايق غيبي دست رسي پيدا كند.[53]
بهمنيار، شاگرد ابن سينا از ارسطو نقل مي‌كند دست يافتن به حكمت و شناخت حقيقت‌هاي ماوراي طبيعي وقتي ممكن است كه انسان به تولد دوباره برسد.[54]
شيخ اشراق، معتقد است هر كس به درجه خاصي از تجرد دست يابد، مي‌تواند جوهر مثالي بيافريند. او اين درجه و مقام را در مراتب كمالات انسان، مقام (كُن) مي‌نامد.[55]
از نظر سهروردي، اصولاً دست يافتن به حكمت، به معناي دانايي برتر در اسرار هستي، پيش از تحصيل ملكة (خلع بدن) غيرممكن است؛ به اين معنا كه تا انسان نتواند با ارادة خود روحش را از تعلق بدن رها سازد، با مسايل حكمت آشنا نخواهد شد.[56]
ملاصدرا، با بيان سينوي وجود تصرفات در مواد عالم را براي امام مستدل و برهاني ساخته است. وي انسان كامل را داراي سه جزء (طبيعت،نفس وعقل) مي‌داند و كمال طبيعت انسان كامل را تصرف در مواد عالم مي‌داند كه مي‌تواند مواد عالم را دگرگون يا متحرك سازد. وي انسان كامل را داراي يك ويژگي نفساني مي‌داند كه به واسطة قوه عملية نفسانيه، در هيولاي عالم، در هوا، در باران، در توفان و... تصرف مي‌كند. وي مبدأ تصرفات ولي درعالم ماده را با مباني الهي و تجربي مستدل مي‌كند.[57]
روايات نيز بر اين نكته تكيه دارند كه عبادات خالصانه، بنده را از قيد ماده و طبيعت رها مي‌سازد و به او وسعت و قدرت فوق العاده مي‌دهد كه نتيجه اش دريافت مقامات ولايت است: (العبودية جوهرة كنهها الربوبيه).[58]
معلوم است عبادت هيچ كس به عبادت نبي اكرم صلي الله عليه و آله وامامان عليهم السلام نمي‌رسد؛ پس مقام ولايت و تصرف آنان نيز عالي است. البته بايد توجه داشت انبيا و اوليا و امامان عليهم السلام به دليل تفضل و موهبت الهي، همواره از نعمت ولايت،برخوردارند و مي‌توان گفت انجام عبادت، در صعود به كمالات بالا مؤثر است.

* مرتبه بالاي وجودي ملازم با تصرف درمراتب پائين
حكمت متعاليه و عرفان با مباني خاصي كه دارند، سرّ تصرفات ولي الله را بسيار عميق وگسترده بيان كرده‌اند كه اين جا به صورت فشرده بيان مي‌شود:
از نظر مشهور فلاسفه و مكاتب، هيچ پديده مادي از جهان فيزيك به بيرون راه ندارد. عمركوتاه شبنم تا عمر چندين ميليارد سالة فلان ستاره، وفات را به دنبال دارد اگر روح انسان جاويد و ناميرا است، ربطي به عالم ماده ندارد؛ چون روح انسان، در اصل يك پديده مجرد وغير مادي است؛اما از نظر عرفان اسلامي و حكمت متعاليه، ماده و روح از يك جنس و هر دو جلوة يك حقيقت و مظهر يك لطيفه‌اند. آنان، دو جهان بي‌ارتباط نيستند، بلكه حاصل ومحصولند و رابطه ظاهر و باطن و رويه و تويه دارند. ماده، جلوه رقيق و نمودي از روح است. جهان، مجموعه‌اي پراكنده و بي‌ارتباط نيست.[59] بنا بر سه اصل اساسي فلسفه صدرالمتألهين كه با براهين متعدد اثبات شده و با كشف و شهود مورد تأييد قرار گرفته‌اند؛ يعني اصالت وجود،[60] وحدت وجود،[61] تشكيك دروجود.[62]
سراسر جهان هستي (از مبدأ جهان، يعني از فعليت نامتناهي تا مادة المواد عالم اجسام كه قوه نامتناهي است) به صورت رشته واحد و متصلي است كه هيچ مرتبه از مرتبة ديگر جدا نيست.
بنا بر اصالت وجود، منشأ همه آثار و خواص و لوازم موجودات، همان وجود است[63]. چون وجود، داراي مراتب و درجات متفاوت است، اين آثار و خواص و لوازم نيز مختلف و متفاوتند؛ پس اوصاف و لوازم گوناگون از قبيل حيات، علم، ادراك، اراده، قدرت، فاعليت و تأثير، اولاً ناشي از ذات وجود بوده و از آن غيرقابل انفكاكند؛ زيرا بنابر اصالت وجود، جز وجود، واقعيت جداگانة ديگري، قابل تصور نيست. ثانياً بر اساس تفاوت درجات وجود، اين آثار نيز از لحاظ شدت و ضعف و نقص و كمال متفاوتند.
انسان، از ديدگاه عرفان و حكمت متعاليه (كون جامع) است و همه مراتب هستي بالقوة در او تحقق دارد. كمالات وجودي انسان، مانند علم، اراده، خلاقيت؛ ابداع و... محصول درجات وجودي او است.اين كه انبيا وحي را از باطن خود مي‌گيرند، يعني به سبب جنبة كمالات ولايت و قرب آنان به خدا است. نه تنها وحي بلكه همة هنرها و خلاقيت‌ها و...از باطن مي‌جوشد.
بنابر اين، انسان درعين اين كه يك موجود مادي است، امكان عبور از مرز ماده را دارد؛ چون در وجود او در پي كسب يا اعطاي كمالات، تولد دوباره انجام مي‌گيرد؛ يعني از بطن ماده، يك موجود مجرد زاييده مي‌شود.[64]
تن چو مادر، طفل جان را حامله مرگ، دردزادن است و زلزله[65]
انسان، در سير تكاملي خود، به مرتبة برتري از وجود دست مي‌يابد و چون به مرتبة جديد و كامل تري از وجود دست يافت، طبعاً به خاصيت و آثار جديد متناسب با اين مرتبه نيز نايل مي‌شود.هرگاه مرتبة وجود، يك مرتبه و درجة غيرعادي باشد، خاصيت وآثار آن نيز خارق العاده و معجزه خواهد بود.اين جااست كه معرفت در حد اعجاز (وحي والهام) و تأثير در حد اعجاز (معجزه و كرامت و اراده) و رفتار در حد اعجاز (خُلق عظيم وعصمت) به هم مي‌پيوندند. اين پيوند و ارتباط، پيوند كلامي و اعتباري نيست؛ بلكه يك پيوند فلسفي و حقيقي است؛ پيوندي بر اساس هستي و واقعيت و ـ به اصطلاح ـ پيوندي بر اساس (هست ها)، نه (بايدها). اين است مبناي فلسفي ارتباط و پيوند صفات امامان با وجود امام و پيوند صفات آن‌ها با يكديگر.[66]
جان نباشد جز خبر در آزمون

هركه را افزون خبر، جانش فزون

جان ما، از جان حيوان بيشتر

از چه زآن روكه فزون دارد خبر

پس فزون ازجان ما،جان ملك

كو منزّه شد ز حسّ مشترك

از ملك جان خداوندان دل

با شد افزون، تو تحير را بهل

زآن سبب آدم بود مسجودشان

جان اوافزون تراست از بودشان

جان چو افزون شد، گذشت ازانتها

شد مطيعش جان جمله چيزها[67]

اين كمال وجودي، منشأ اوصاف وآثار متناسب مي‌شود.

علم برتر، موجب حاكميت برجامعه و ملازم تصرف

حكومت بر اجتماع نيز از مظاهر ولايت تكويني است؛ يعني رهبري اجتماع و رياست حكومت سياسي به معناي واقعي آن، تنها با داشتن ديگر شؤونات الهي (امامت) ميسور است.در مقام مقايسه، ميان دانايي (علم)، توانايي (قدرت) و فرمانروايي (حكومت) درجهان خارجي و عيني، توالي و ترتب هست؛ به اين معنا كه دانايي بر توانايي و توانايي بر فرمانروايي مقدم است. تقدم دانايي بر توانايي، يك مفهوم ظاهري و عرفي دارد كه بر همگان روشن است؛ همان مفهوم كه فردوسي مي‌گويد: (توانا بود هر كه دانا بود) وهمان مفهوم كه مي‌گويند: (دانستن، توانستن است) .بي ترديد علم، به نوعي، سرچشمة قدرت و توانايي است و يك معنا و مفهوم باطني و حقيقي دارد. در زبان قرآن و احاديث تقدم علم بر قدرت، از لحاظ عليت، مورد تأكيد قرار گرفته است؛ يعني قدرت و توانايي معصوم، محصول علم وآگاهي او است.[68]
عليت و منشأ بودن علم، براي قدرت را مي‌توان بر اساس اصول و مباني حكمت متعاليه، چنين تبيين كرد: همان طور كه در بحث صفات حق تعالي مطرح شده است، علم حق تعالي، علم فعلي است، نه انفعالي و مبدأ و منشأ پيدايش پديده‌ها مي‌باشد و به اصطلاح، خداوند (فاعل بالعناية) است،[69] بنابراين چون امام، از نظر درجة وجودي، نزديك‌ترين وجود عصر خود به حق تعالي است و در نتيجه، وجود و آثار وجودش، جنبة الهي دارد، علمش نيز همانند علم خدا، علم فعلي است، نه انفعالي؛ لذا عين قدرت و اراده است؛[70] يعني علم امام نيز بر حوادث جهان تقدم دارد و حوادث پديده‌هاي جهان، بدان گونه پديد آمده و جريان مي‌يابند كه امام، از پيش بر آن آگاه بوده است. صدرالمتألهين، در اين باره مي‌گويد:
بدان كه علم و قدرت و نفس، جدا از يكديگرند؛ ولي در عالم الهي و قلمرو عقل، علم، عين قدرت و قدرت عين علم است؛ يعني علم آنان، عين ايجاد پديده‌ها است. چون انسان، كامل شود و از جهان ماده رها گردد، علم و قدرت او هم، عين يكديگر شده، فرمانش در ملك و ملكوت،جريان يافته و همة مراتب بهشت و ملكوت آسمان‌ها را در بر مي‌گيرد.اين سلطه و حاكميت گسترده، در عينيت واصالت، به انسان كامل تعلق دارد و حاكميت‌هاي ديگر، سايه و مثالي از آن حكومت تكويني‌اند.[71]

* مقام انسان كامل وخليفه الله ملازم ولايت و تصرف
قيصري، شارح زبردست تعاليم ابن عربي، دربارة حاكميت تكويني خليفه الله مي‌گويد: خليفه بايد جز صفت وجوب ذاتي، به تمام صفات حضرت حق، موصوف باشد و استثناي وجوب ذاتي، بدان سبب است كه فرقي ميان خليفه و ذات واجب باشد كه ذات واجب، داراي صفت وجوب، و ذات خليفه داراي صفت امكان است.[72]
صدرالمتألهين، با ترسيم دو جنبه بشري و الهي رسول اكرم صلي الله عليه و آله در جايگاه ولي خدا، تصرفات او را اين گونه مستند مي‌سازد:
وهذه الربوبية من جهه حقيقته لا من جهة بشريته...ولما كانت هذه الحقيقة مشتملة علي جهتين الالهية والعبودية لا يصح لها ذلك بالاصالة بل بالتبعية وهي الخلافة، فلها الاحياء والاماتة واللطف والقهر و جميع الصفات ليتصرف في العالم...والحاصل أنّ ربوبيته وتصرفه في العالم بالصفات الالهية التي له من حيث مرتبته و قربه... .[73]
از نظر امام خميني قدس سره امامان عليهم السلام پرده‌هاي ظلمت و نور را دريده و به معدن عظمت الهي رسيده و داراي خلافت كلي الهي‌اند كه خلافتي است تكويني و به سبب آن،جميع ذرات، برابر(ولي امر) خاضعند.[74]
تذكر: تا اين جا مباني و علل تصرفات ولي بيان شد، اما اين كه گستره و دايرة تصرفات تا كجا است، پرسشي است كه پاسخ آن مشكل است. شهيد مطهري در اين باره مي‌گويد: مجموع قراين قرآني و علمي كه نزد ما است، اجمالاً وصول انسان را به مرتبه‌اي كه اراده اش بر جهان حاكم باشد، ثابت مي‌كند؛ اما در چه حدودي، مطلبي است كه از عهدة ما خارج است.[75]

فصل ششم: تطبيق ولايت بر امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف
------------------------------------------------------------------------------
اصل لزوم واستمرار ولايت از عقل و نقل اثبات شد. اما اين كه ولي الله چه كساني بوده اند و در حال حاضر چه كسي است؟ يك بحث نقلي و درون ديني است. توضيح اين كه:اثبات مقام ولايت ساير انبيا عليهم السلام و رسول مكرم اسلام صلي الله عليه و آله مورد ترديد واختلاف نيست. آنچه نيازمند بحث است، اثبات مقام ولايت براي حضرت علي عليه السلام و يازده فرزند او است. جايگاه اين بحث، در علم كلام و بخش امامت خاصه است كه از رسالت اين مقاله خارج است؛ ولي اين جا فشرده مطلب بيان و مشروح آن به منابع مربوط واگذار مي‌شود. شايان ذكر است براي اثبات ولايت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف اثبات دو امر، بسيار مهم است: يكي استمرار ولايت رسول اكرم صلي الله عليه و آله پس از او و ديگري اثبات اين مقام براي حضرت علي عليه السلام؛ چون استمرار واثبات ولايت براي ديگر امامان، از سخنان خود مولا حضرت علي به دست مي‌آيد.اثبات اين امر، با برهان و عقل امكان ندارد، چون بر امور جزئي برهان اقامه نمي‌شود، بلكه از دو راه ميسور است؛ يكي برهان مركب عقلي و نقلي و ديگري از راه نقل:

راه اول: برهان مركب از عقل و نقل
اين راه تحت عنوان برهان سبر و تقسيم قابل پي گيري است.[76] بيان شد كه اثبات اصل ولايت، لزوم و استمرار آن با شيوة عقلي و نقلي قابل اثبات است؛ همان گونه كه اثبات اصل، لزوم و استمرار نبوت و امامت با شيوة عقلي و نقلي ممكن است، اما تعيين مصداق ولي يا نبي يا امام، كار عقل صرف نيست، چون بر امور جزئي برهان عقلي صرف اقامه نمي‌شود.
پس از اثبات لزوم و استمرار ولايت، براي يافتن مصداق آن در افراد امت اسلامي، جست و جو مي‌شود و با بهره گيري از برهان سبر و تقسيم، شخص ولي معين مي‌شود.توضيح اين كه ميان مدعيان مقام خلافت رسول خدا صلي الله عليه و آله اوصاف و مراتب علمي و عملي هر يك بررسي مي‌شود. پس از آن معلوم مي‌شود ميان آنان تنها امامان اهل بيت عليهم السلام هستند كه از علم عالي و مقام عصمت برخوردارند و اجماع امت نيز همين است كه در حق غير آنان كسي ادعاي عصمت نكرده است.[77]
بروز كرامات و كار‌هاي خارق العاده از ناحيه امامان اهل بيت عليهم السلام بهترين گواه مطلب مذكور است.[78]

راه دوم. دليل نقلي كه همراه قرآن و روايات قابل پي‌گيري است.

قرآن
ولايت، به حقيقت، به اصالت و بالذات از آن خداوند است : (الله ولي الذين آمنوا)[79] (فالله هو الولي)[80] (مالكم من دون الله من ولي و لا نصير)[81] (والله ولي المؤمنين)[82]
وليّ به صورت مطلق و بدون قيد و شرط، از صفات خداوند است؛ اما خداوند، گاهي برخي اوصاف يا شؤون خود را در مراتب ضعيف و مناسب حال ممكنات به برخي انسان‌هاي برگزيده مي‌دهد؛ مانند مقام و شأن شفاعت[83] و علم غيب.[84]
مقام ولايت نيز به اذن خداوند، به انبيا و اوليا داده شده است و ولايت غيرخداوند، مقيد، محدود، مأذون و در طول ولايت خداوند است .
انسان در مقام نبي، ولي و امام، شايستگي دريافت مقام ولايت را مي‌يابد. از آن‌جا كه تفاضل ميان انبيا،رسولان و اوليا مسلم است، مراتب ولايت آنان نيز متفاوت است. برترين مراتب ولايت امكاني، از آنِ برترين انبيا (خاتم آنان) مي‌باشد؛ چون مقام خاتميت، يك جايگاه واقعي و برتر است.
طبق صريح قرآن، خداوند، مرتبه‌اي از ولايت خويش را به پيامبر داده است: (النبي أولي بالمؤمنين من أنفسهم)[85]. علامه طباطبايي، با استدلالي زيبا اثبات مي‌كند ولايت نبي صلي الله عليه و آله بر مردم، از نوع ولايت تصرف و دوستي است، نه به معناي ياوري و ياري رساني.[86]
ازآن جا كه مودت و محبت، سبب قرابت و نزديكي ميان ولي و مولي عليه (آن كس كه بر او ولايت دارند) مي‌شود، قرآن مجيد، به صراحت از انسان‌ها، مودّت آل محمد صلي الله عليه و آله را خواسته است، تا به اين ترتيب، پايه‌هاي ولايت تحكيم يابد: (قل لا أسئلكم عليه أجراً الّا المودة في القربي)[87] درآيه ديگر قرآن مجيد، از ملازمه محبت و پيروي كه مهم‌ترين اثر ولايت است، پرده برمي دارد: (إن كنتم تحبّون الله فاتبعوني يحببكم الله)[88].
در غدير نيز پيامبر صلي الله عليه و آله بر اثبات ولايت خود از مردم اعتراف گرفت: (ألست أولي بكم من أنفسكم؟ قالوا: بلي).[89]
قرآن مجيد، از استمرار و واگذاري اين مقام ولايت پس از رسول اكرم صلي الله عليه و آله خبر مي‌دهد:( انّما وليّكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة ويؤتون الزكاة و هم راكعون)[90]
در اين آيه، ولايت پيامبر و ولايت برخي مؤمنان، بر ولايت خدا عطف شده است كه نشان مي‌دهد اين ولايت، يك شأن و مقام الهي و مهم است. و از آنجا كه خداوند،اين ولايت را به نبي اكرم صلي الله عليه و آله و مؤمنان خاص و معلوم با صفات مذكور داده است، معلوم مي‌شود اين ولايت، غير از ولايت عمومي مؤمنان است لفظ (انّما) كه براي قصر و حصراست بهترين گواه است.
قراين و شواهد مسلم و قطعي مي‌گويد: در اين آيه، مراد از مؤمنان كه در طول ولايت نبوي و الهي دريافت كرده است حضرت علي عليه السلاماست.[91]
بنا به روايات متواتر دربارة غدير، نبي اكرم صلي الله عليه و آله نخست به ولايت اشاره مي‌كند: (ألست أولي بكم؟) و پس از اعتراف مردم، مي‌فرمايد: (من كنت مولاه فعلي مولاه). بر اساس احاديث متواتر ميان فريقين، ولايت الهي، در اهل بيت و امامان معصوم عليهم السلام استمرار دارد. خداوند، تمام زحمت‌هاي دوران رسالت پيامبراكرم صلي الله عليه و آله را منوط بر ابلاغ ولايت مي‌كند: (يا ايها الرسول بلّغ ما أنزل إليك من ربك وإن لم تفعل فمابلّغت رسالته والله يعصمك من الناس)[92]، پس ازانجام اين فرمان الهي، دين اسلام كه زبدة همة شرايع پيشين است، كامل مي‌شود: (اليوم أكملت لكم دينكم).[93]
اطاعت، تبعيت و پيروي مهم‌ترين شاخصة ولايت است. خداوند كه ولي مطلق است، مؤمنان را به اطاعت مطلق از رسول خود و از اولي الامر فرا مي‌خواند. به اين ترتيب، شاخصة ولايت براي پيامبران و اولي الامر ثابت مي‌شود: (يا ايها الذين آمنوا أطيعوا الله وأطيعوا الرسول واولي الامر منكم)[94].
از آن جا كه دستور پيروي از اولي الامر در رديف دستور پيروي از خدا و رسول او قرار گرفته و اين دستور مطلق، شامل تمام امور دنيايي و آخرتي است، به خوبي عصمت و الهي بودن اولي الامر را ثابت مي‌كند،[95] وگرنه خداوند بندگان را به سوي خطا و جهالت سوق داده است.
بر اساس روايات متواتر در منابع شيعه و رواياتي در برخي منابع اهل سنت، مصداق اولي الامر، امامان اهل بيت‰ معرفي شده‌اند.[96]

روايات
--------
روايات، در حقيقت تفسير كنندة مواضع قرآن است كه همنوا با قرآن، ولايت حضرت علي عليه السلام و فرزندان معصوم او را ثابت مي‌كند.
ابوهريره از پيامبر صلي الله عليه و آله روايت مي‌كند كه فرمود: روز حساب، روزي است كه همه از همديگر فرار مي‌كنند جز كساني كه بر محور ولايت علي بن ابي طالب حركت كرده‌اند.[97]
شيعه و سني از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل كرده اند:
هر كس بر دوستي)ولايت( آل محمد صلي الله عليه و آله بميرد، شهيد مرده است.[98]
در روايات، ولايت ـ به ويژه ولايت حضرت امام علي عليه السلام ـ يكي از فرايض مهم الهي دانسته شده است كه خداوند، اصل اين فرض را در آية ولايت بيان فرموده و تفصيل آن را بر عهده رسول اكرم صلي الله عليه و آله گذاشته است؛ مانند ديگر واجبات و فرايض. و رسول اكرم نيز اين فريضه مهم را در حجة الوداع توضيح داد كه به دنبال آن، دين اسلام به كمال واتمام رسيد.[99]
در روايات، سخن از عرضة ولايت پيامبر و علي عليهما السلام بر تمام موجودات (انبيا، فرشتگان، انسان‌ها، حيوانات وجمادات) است و اين كه خداوند (در عالم ذر) از همة انسان‌ها ـ از جمله انبيا ـ پيمان گرفت تا ولايت حضرت علي عليه السلام و اولاد او عليهم السلام را بپذيرند. ولايت حضرت علي عليه السلام در همة صحف انبيا درج شده است.[100]
در روايات، پذيرش ولايت حضرت علي عليه السلام بر اهل زمين وآسمان واجب شده است.[101]
اين جا به همين مقدار از دلايل قرآني و روايي دربارة اثبات مقام ولايت براي امامان عليهما السلام بسنده مي‌كنيم مشروح اين بحث را به منابع مربوط ارجاع مي‌دهيم.

فصل هفتم: ويژگي‌هاي ولايت
----------------------------------
رسالت و نبوت، ختم و قطع مي‌شود، اما ولايت، استمرار دارد.[102] (ولي) از اسماء الله است: (و هو الولي الحميد)[103] و اسماءالله همچون ذات خدا پاينده و باقي‌ هستند؛ پس مقام ولايت نيز باقي و دائم است: (فاطر السماوات والأرض أنت وليّي في الدنيا والآخرة).[104]
اما رسالت و نبوت، از صفات مكاني و زماني است كه با انقطاع زمان و مكان، قطع مي‌شود؛ پس ولايت، همواره هست و چون شامل رسالت و نبوت تشريعي و نبوت عامه غير تشريعي مي‌باشد، از آن، به فلك محيط عام تعبير شده است.در فص عزيزي فصوص الحكم آمده است:
واعلم الولاية هي الفلك المحيط للعالم ولهذا لم ينقطع ولها الإنباء العالم وأما النبوة تشريع الرسالة منقطعه و في محمد صلي الله عليه و آله قدانقطعت فلا نبي بعده مشرعاً.
ولايت از نبوت و رسالت برتر است. در انبيا، جنبة ولايتي از جنبة نبوتي آنان برتر است.[105] اين برتري، از دو جنبه قابل تحريراست:
الف. جهت ظاهري؛ لازمه ولايت، رياست و سرپرستي جامعه و هدايت مستعدان است؛ اما لازمه نبوت، تنها ابلاغ وحي و معارف غيبي است كه در بسياري موارد، نبي ولي و امام هم هست.[106]
ب. جهت باطني: ولايت، باطن نبوت است و هر پيامبري با جنبة ولايتي، حقايق و معاني را از حضرت حق مي‌گيرد و با جنبه نبوتي،آن را به مردم ابلاغ مي‌كند؛ پس ولايت، روي ارتباط با خالق و نبوت روي ارتباط با مخلوق است.ولايت، باطن نبوت و رسالت است.[107]

نتيجه
--------
محدود كردن شأن و وظيفه خليفة پيامبر در رهبريت سياسي و حكومتي، تلاشي است كه در صدر اسلام توسط برخي انجام شد و بيشتر متكلمان اشعري و معتزلي به مبناسازي آن پرداختند. امامت در اين قالب تنگ، يك مقام دنيايي، اعتباري و از فروع دين محسوب مي‌شود كه هر انساني مي‌تواند كانديداي آن شود.
از نظر برخي ياران پيامبر در صدر اسلام و نيز متكلمان اماميه كه مستند به قرآن و روايات است، امام افزون بر رهبري سياسي داراي اين نوشتار با توجه به حكمت ابتلاء الهي و اشتراك انسان‌ها در عوامل هدايت و ضلالت به لزوم وجود امامي كه داراي اوضاف پيامبر ـ جز دريافت وحي ـ باشد، رسيده است.
ولايت، برترين شاخصه است كه ديگر شئونات را در بردارد و ما در اين نوشتار طي هفت فصل به اثبات و تحليل اين شاخصه پرداختيم و ثابت نموديم كه مستندات مهم اين نوشتار بر اثبات مقام ولايت براي ائمه عليهم السلام؛ در گام نخست قرآن و روايات و در گام بعدي فلسفه و كلام و عرفان است.
پي نوشت:
[1]. بقره (2): 30: (واذ قال ربك للملائكةاني جاعل في الارض خليفة)؛ ص (38): 26: (ياداود انّا جعلناك خليفة في الارض).
[2]. سجده (32): 24: (وجعلنا منهم ائمة يهدون بأمرنا لمّا صبروا وكانوا بآياتنا يوقنون)؛ انبياء (21):72: (وجعلنا هم ائمه يهدون بأمرنا)؛ شأن مرجعيت ديني و تفسير معصومانة دين كه از شئون نبي صلي الله عليه و آله بود در قالب همين رهبريت به امام منتقل مي‌شود (ر ـ ك؛ شهيد مطهري، مجموعه آثار، ج4، ص848.
[3]. انعام (6):89: ( أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ).
[4]. مائده (5): 67: ( يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ ).
[5] . مائده (5):15: (يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيرًا مِّمَّا كُنتُمْ تُخْفُونَ؛ مائده (5):19: قَدْ جَاءكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ؛ نحل (16):44: بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ).
[6] . مائده (5):64: (و ما انزلنا عليك الكتاب الا لتبيّن لهم الّذي اختلفوا فيه؛ و يسئلونك عن الاهلة).
[7] . احزاب (33): 21: (لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ).
[8] . تمام آياتي كه دستور حكومتي دارند، از مقام سرپرستي و حكومتي رسول خدا حكايت دارد؛ مانند اجراي حدود، برپايي عدالت و… .
[9] . بقره (2):151: (رَسُولاً مِّنكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ)؛ آل عمران (3):164؛ مائده (5):15و16.
[10] . مائده (5):55: (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ)؛ احزاب (33):6: (النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ)؛ احزاب (33):36؛ نساء (4):65.
[11]. ر، ك: بقره (2): 125؛ زخرف (43): 26-28؛ اسراء (17): 71-72 ؛ رعد (13):7 .
[12]. ازهري، تهذيب اللغة، ج15، ص321-326؛ ابن فارس، مقاييس اللغة، ج 6، ص141؛ ابن منظور، لسان‌العرب، ج15، ص312-411؛ زبيدي، تاج العروس، ج 20، ص310.
[13]. ابن فارس، مقاييس اللغة، ج 6، ص141؛ طريحي، مجمع البحرين، ج1، ص462.
[14]. آل عمران (3): 68.
[15]. طريحي، مجمع البحرين، ج1، ص462.
[16]. راغب اصفهاني، مفردات، ص533؛ ابن فارس، مقاييس اللغة، ج6، ص141؛ طباطبايي، الميزان، ج6، ص11-12.
[17]. طريحي، مجمع البحرين، ص455.
[18]. طباطبايي، الميزان، ج 6، ص10.
[19]. همان، ج6، ص9-10.
[20]. مريم (19): 5 و6(فهب لي من لدنك وليّا يرثني)؛ شريف مرتضي، انتصار، ص285: «وأيما امرأة نكحت بغير اذن وليها فهو باطل».
[21]. عنكبوت (29):41.
[22]. فراهيدي، كتاب العين، ج8، ص365؛ ابن فارس، مقاييس اللغه، ج6، ص141.
[23]. ر، ك: طباطبايي، الميزان، ج6، ص43؛ قمي، تفسير القمي، ج1، ص17؛ سيوطي، الدر المنثور، ج2، ص298؛ آلوسي، روح المعاني، ج6، ص195-193.
[24]. تفتازاني، شرح العقايدالنسفيه، ج1، ص189.
[25]. احمد نگري، جامع العلوم، ج3، ص465 .
[26]. شيخ طوسي، تلخيص الشافي، ج2، ص10.
[27]. فخر رازي ، البراهين في علم الكلام، ج2، ص251.
[28]. تفتازاني، شرح المقاصد، ج 1، ص175 و203؛ قيصري، شارح فصوص ابن عربي و تائيه ابن فارض، در باب ولايت بسيار منسجم و مشروح سخن گفته است. ر.ك: قيصري، اصول تصوف (مقدمه شرح تائية ابن فارض)، مقصد دوم، فصل دوم.
[29]. آملي، مقدمات بركتاب نص النصوص، 168. سخن مشروح صدرالمتألهين و علامه طباطبايي در اين زمينه بسيار خواندني است.ر. ك: صدرالدين شيرازي، مفاتيح الغيب، 484- 485 ؛ طباطبايي، در محضر طباطبايي، 103-105؛ همو، رسالة الولاية، ص4 و همو، تفسير الميزان، ج 10، ص89 .
[30]. نائيني غروي، المكاسب والبيع، ج2، ص332: فاعلم انّ لولايتهم مرتبتين: احدهما الولاية التكوينية التي هي عبارة عن تسخير المكونات تحت ارادتهم ومشيتهم بحول الله وقوته كما ورد في زيارة الحجة ـ ارواحنا فداه ـ بانه مامنا شئ الا وانتم له سبب و ذلك لكونهم عليهم السلام مظاهر اسمائه وصفاته تعالي فيكون فعلهم فعله وقولهم قوله وهذه المرتبة من الولاية مختصة بهم وليست قابلة للاعطاء الي غيرهم لكونها من مقتضيات ذواتهم النورانية والنفوس المقدسة التي لاتبلغ الي دون مرتبتها مبلغ وثانيتهما الولاية التشريعية .. و لااشكال عندنا في ثبوت كلتا المرتبتين من الولاية للنبي صلي الله عليه و آله وللاوصياء من عترته عليهم السلام ويدل عليه الادلة الاربعة.
[31]. سيدمحمدهادي ميلاني، صد و ده پرسش، 161-159 .
[32]. مطهري، ولاءها و ولايت‌ها، (مجموعه آثار، ج3، ص285-286) .
[33]. مائده (5):111.
[34]. حسن زاده، يازده رساله، 173.
[35]. درادامه روشن خواهد شد.
[36]. طباطبايي، الميزان، 6، ص10.
[37]. يحيي يثربي، فلسفه امامت، 263-267.
[38]. آل عمران ( 3 ):49 .
[39]. علي رباني گلپايگاني، شاخص‌هاي امامت در تفكر شيعي، ص 6.
[40]. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج25، ص346 .
[41]. علي رباني گلپايگاني، شاخص‌هاي امامت در تفكر شيعي، ص 6.
[42]. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 25، ص329.
[43]. اثبات برخي مقامات و تصرفات در تكوين، براي امامان عليهم السلام با توحيد و اقسام آن، منافاتي ندارد؛ چون اين گونه تصرفات، در طول فاعليت خدا و نه در عرض آن و نيز به اذن الهي است، و اين بر مشرب امر بين امرين است كه آياتي از قرآن مؤيد همين ديدگاه است (وما رميت إذ رميت ولكنّ الله رمي).
[44].براي مشاهدة مشروح اين موضوع، ر.ك:طبرسي، احتجاج، ج 2، ص233 و علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 25، ص261.
[45]. مطهري، امامت و رهبري، ص 50.
[46]. همان.
[47]. مولوي، مثنوي معنوي، چاپ نيكلسون، ص 102.
[48]. شيخ طوسي، تهذيب الاحكام، ج6، ص107- 114؛ شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج2، ص76 -370.
[49]. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 102، ص 144.
[50]. براي مشاهدة مشروح روايات، ر.ك: منذرابوالحسني، شيخ ابراهيم زنجاني، ص 464 .
[51]. كليني، اصول كافي، باب زيارة قبرالحسين عليه السلام، ج4، ص576؛ شيخ طوسي، تهذيب الاحكام، ج6، ص55.
[52]. ابن سينا، شفاء، طبيعيات، فن 6، مقاله 4، فصل 4.
[53]. براي مشاهدة مشروح مطالب، ر. ك: ابن سينا، الاشارات والتنبيهات، ج3، ص395-400.
[54]. بهمنيار، التحصيل، ص 581.
[55]. سهروردي، حكمة الاشراق، (مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج 2، ص242).
[56]. همو، تلويحات (مجموعه مصنفات، ج 1، ص113 وج2، ص63).
[57]. ر.‌ك: صدرالدين شيرازي، شرح اصول كافي، كتاب الحجه، باب الفرق بين الرسول والنبي، ج 2، ص440-442.
[58]. حويزي، تفسير نور الثقلين، ج4، ص556؛ فيض كاشاني، تفسير صافي، ج4، ص 365. همچنين يك حديث قدسي نيز به اين بيان نقل شده است:« ماتقرب اليّ عبد بشئ أحبّ إلي مما افترضت عليه وإنه ليتقّرب إلي بالنافلة حتي أحبّه فاذا أحببته كنت سمعه الذي يسمع به وبصره الذي يبصر به...». (كليني، اصول كافي ج2، ص352 ؛ شيخ صدوق، علل الشرايع، ج1، ص12؛ بخاري، صحيح بخاري، ج7، ص190).علامه طباطبايي ذيل اين حديث مي‌فرمايد: «هومن الاحاديث الدائرة بين الفريقين» به عنوان نمونه، صحيح بخاري، ج8، ص131 باب ماجاء في الزكات. ر.‌ك: منذرابوالحسني، شيخ ابراهيم زنجاني، 463 .
[59]. يحيي يثربي، فلسفه امامت، 193.
[60]. صدرالدين شيرازي، الحكمة المتعالية، ج1، ص38-67؛ ملاهادي سبزواري، شرح منظومه حكمت، 10-15؛ علامه طباطبايي، نهاية الحكمة، مرحله اول، فصل دوم.
[61]. همان، ص71 به بعد ؛ همان، ص43-44؛ همان، فصل سوم. .
[62]. همان، ص67-38 ؛ همان، ص 10-15؛ همان، فصل چهارم .
[63]. همان.
[64]. يحيي يثربي، فلسفة امامت، 193-196.
[65]. مولوي، فيه ما فيه، فصل5.
[66]. يثربي، فلسفه امامت، 197.
[67] . مولوي، مثنوي معنوي.
[68]. آياتِ (كل شيئ احصيناه في امام مبين) (يس (36):12)؛ (وعلّم آدم الاسماء كلّها) (بقره (2): 31)؛ (وزاده بسطه في العلم والجسم) (بقره ( 2 ):247)؛ مي‌رساند كه علم، يكي از ابزارهاي توانايي و توانمندي خليفه الله است كه خداوند، آن را دراختيار او قرار داده است، تا در راستاي ولايت از آن ها بهره گيرد. درآيه40 سوره نمل، كار فوق العاده، وزير حضرت سليمان، به بهره مندي او از دانايي علم كتاب مقدس ارتباط يافته است. امام كاظم عليه السلام مي‌فرمايد: «پيامبراسلام از پيامبران پيشين دانا تر بود.و ما وارثان علومي هستيم كه ما را افزون بر كارهاي انبياي پيشين، بر كارهاي ديگر نيز توانا مي‌سازد، ما وارث قرآني هستيم كه مي‌توان با آن، كوه ها راحركت داد و شهرها را درنورديد و مردگان را زنده ساخت» (كليني، اصول كافي، ج1ص266).
[69]. ابن سينا، شفا، الهيات، مقالة 8، فصل6؛ همو، نجات، الهيات، مقالة 2، فصل18؛ همو، اشارات و تنبيهات، نمط7، فصل 13و14و22؛ صدرالدين شيرازي، الحكمةالمتعالية، ج9، ص6 و ص176 و ج 7، ص57.
[70]. دربارة وحدت علم، و ارادة واجب، ر.ك: صدرالدين شيرازي، الحكمةالمتعالية، ج6، ص331 و يحيي يثربي، فلسفه امامت، ص 105.
[71]. صدرالدين شيرازي، شرح اصول كافي، كتاب حجت.
[72]. قيصري، مقدمه شرح فصوص، مقصد3، فصل3.
[73]. صدرالدين شيرازي، شرح اصول كافي، كتاب حجت، ج2، ص462. اين پروردگاري )كه براي پيامبر به اذن خدا و از طرف خدا داده شده است( ناشي از جهت و سوي حقيقت )نوري( پيامبر است نه از جهت و جنبة بشري او...و از آنجا كه جنبة حقيقي )پيامبر( مشتمل بر دو جنبة ربي و عبدي است اين مقام بالاصالة و بالذات براي پيامبر نيست بلكه بالتبع است و آن همان خلافت است پس براي پيامبر قدرت زنده گردانيدن و ميراندن و لطف و قهر و همة صفات است تا در عالم تصرف كند...حاصل سخن اين كه پروردگاري و تصرفات پيامبر در عالم به سبب داشتن صفات الهي است كه به دنبال مرتبه و مقام قرب پيامبر به خدااست.
[74]. منذرابوالحسني، شيخ ابراهيم زنجاني، ص 459 به نقل از حكومت اسلامي، ص 67.
[75]. مطهري، ولاءها و ولايت ها (مجموعه آثار، ج 3، ص186).
[76]. از برهان سبر و تقسيم به «طريقة الدوران و برهان الاستقصاء» نيز تعبير شده است، ر.ك: مظفر، المنطق، ج3 ص283.
[77].[77] براي ملاحظة مشروح دليل، ر. ك: رباني گلپايگاني، مهدويت، ص77.
[78]. براي ملاحظة گوشه‌هايي از اين كرامات، ر. ك: كليني، اصول كافي، كتاب الحجة، باب ما يفعل به، ح8.
[79]. بقره (2):257 .
[80]. شوري (42):9 .
[81]. بقره (2):107 .
[82]. بقره (2):257.
[83]. بقره (2):255: (من ذا الذي يشفع عنده إلّا بإذنه).
[84]. جن (72): 26 و 27: (فلايظهرعلي غيبه أحداً إلا من ارتضي من رسول).
[85]. احزاب (33):6.
[86]. طباطبايي، الميزان، ج6، ص5 .
[87]. شوري (42): 23.
[88]. آل عمران (3):31.
[89]. شيخ صدوق، الهداية، تحقيق مؤسسة الامام الهادي، نشر موسسة الامام الهادي، چاپ اول، قم 1418 ق؛ ص149؛ احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، ص14؛ همو، مسند احمد، ج1، ص119 و ج4 ص373؛ قزويني، سنن ابن ماجه، ج1، ص43.
[90]. مائده (5):55؛ دانشمندان شيعه اتفاق نظر دارند كه اين آيه، در شأن حضرت علي عليه السلام نازل شده است، همچنين بيشتر بزرگان اهل سنت بر همين نظر هستند مانند: زمخشري، كشاف، ج1، ص5؛ فخررازي، تفسير كبير، ج12، ص30.
[91]. سيوطي، الدر المنثور، ج2، ص 293؛ طباطبايي، الميزان، ج6، ص5.
[92]. مائده (5): 67.
[93]. بيان مشروح جريان غدير، خارج از رسالت اين نوشتاراست؛ مطالعه بيشتر، ر.‌ك: سمرقندي، التفسير، ج1، ص332؛ علامة اميني، الغدير ج1 و ج2.
[94]. نساء ( 4 ): 59.
[95]. فخر رازي، تفسير كبير، ج4، ص 113.
[96]. حاكم حسكاني از علماي اهل سنت كه ذهبي او را تمجيد كرده و او را استاد علم حديث مي‌داند، در تفسير آية «اولي الامر» به اسناد خود از مجاهد نقل كرده كه اين آيه در حق علي، امير المؤمنين عليه السلام نازل شده است، آن جا كه پيامبر او را جانشين خود در مدينه گذاشته و به دنبال حديث منزلت آمده است (حاكم حسكاني، شواهد التنزيل، ج2، ص 190). حاكم نيشابوري هم حديثي نقل مي‌كند كه پيامبر فرموده است:«اطاعت از علي، اطاعت از من است» (المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص 195).
[97]. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج7، ص176.
[98]. زمخشري، كشاف، ج4، ص221-220 و فخررازي، تفسير كبير، ج27، ص166-165.
[99]. در كتاب الميزان، ج6، ص14: رواياتي در اين زمينه نقل شده است .
[100]. منذر ابوالحسني، شيخ ابراهيم زنجاني، ص466، به نقل از: كليني، اصول كافي، ج1، ص413؛ شيخ مفيد، امالي، ص 156؛ همو، اختصاص، ص81و239 و343؛ بحارالانوار ج23، ص275 و ج75 ، ص280.
[101]. منذرابوالحسني، شيخ ابراهيم زنجاني، ص468؛ به نقل از: ابن شاذان، مناقب، ص50؛ شيخ مفيد، امالي، ص73.
[102]. دماوندي، شرح اسرار (منتخباتي از آثار حكماي الهي ايران ج3، ص869 تا 870 و 818).
[103]. شوري (42): 29.
[104]. يوسف (12):102 .
[105].دماوندي، شرح اسرار (منتخباتي از آثار حكماي ايران) ج3، ص869؛ حسن زاده آملي، يازده رساله، ص175 .
[106]. شيخ طوسي، رسائل عشر، الفرق بين النبي والامام، ص112.
[107]. مطهري، امامت و رهبري (مجموعه آثار، ج4، ص917).

نويسنده:رحيم لطيفي

منبع: entezar.net
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

به نقل از معاونت اجتماعي فرماندهي انتظامي استان مركزي، علي‌اكبر صحرايي گفت: فردي با مركز فوريت‌هاي پليسي 110 شهرستان خمين تماس گرفته و اظهار داشت كه دخترش را در خانه‌ به قتل رسانده است.
وي با اشاره به اعزام مأموران پليس آگاهي كلانتري 11 و عوامل تشخيص هويت به محل مورد نظر تصريح كرد: پدر مقتول 46 ساله اهل خرم‌آباد و ساكن خمين اظهار داشت كه دختر 18 ساله خود را به علت مسائل اخلاقي با بند كفش خفه كرده است.
فرمانده انتظامي شهرستان خمين گفت: در بررسي مأموران مشخص شد كه مقتول فاقد هر گونه آثار كبودي و ضرب و شتم بوده و دو رشته نخ سفيد كتاني به دور گردنش پيچيده شده است.
صحرايي عنوان داشت: مأموران پليس آگاهي قاتل را دستگير و در بررسي‌هاي به عمل آمده مشخص شد كه وي داراي شش فقره سابقه كيفري سرقت، مواد مخدر، فحاشي، ‌توهين، ايراد صدمه عمدي و ... بوده؛ پرونده اين متهم در حال رسيدگي است.

نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

در اين نوشتار، با استفاده از منابع روائي شيعه موضوع ياران حضرت مهدي (عج)، ويژگي‌ها و خصوصيات اسمي و مليتي آنان، تعداد اصحاب، جنسيت اصحاب (تعداد مرد و زن)، نحوه حضور و ياري رساني آنان و نيز وضعيت نيروهايي كه در هنگامة ظهور، براي حمايت از حضرت قيام مي‌كنند مورد بررسي قرار مي گيرد


چكيده
در اين نوشتار، با استفاده از منابع روائي شيعه موضوع ياران حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، ويژگي‌ها و خصوصيات اسمي و مليتي آنان، تعداد اصحاب، جنسيت اصحاب (تعداد مرد و زن)، نحوه حضور و ياري رساني آنان و نيز وضعيت نيروهايي كه در هنگامة ظهور، براي حمايت از حضرت قيام مي‌كنند و… در دو محور: گروه اصحاب ويژه امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و گروه انصار و ياوران آن حضرت در هنگام ظهور، مورد بررسي قرار گرفته است.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
كليد‌واژه‌ها: عصر ظهور، ياران حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، ياران خاص مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مقدمه
براساس آموزه‌هاي ديني، يكي از سنت‌هاي الهي در جهان اين است كه هر پديده، مي‌بايد به صورت قاعده مند از راه فراهم آمدن شرايط و مقدمات آن به وجود آيد. اين اصل، در روايات اين گونه بيان شده است: «أبي الله أن يجري الأمور إلا بأسبابها فجعل لكل شئ سبباً؛ خداوند امتناع دارد از اين‌كه امور را جز از راه اسباب آن فراهم آورد» (مازندراني، 1421: ج8، ص210).
تحولات و رخداد‌هاي اجتماعي نيز همانند پديده‌هاي تكويني، محكوم اين اصل مي‌باشد. بر اين اساس، تحقق هر انقلاب و رويداد اجتماعي، به زمينه‌ها و شرايط آن، وابستگي دارد. ظهور و قيام امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز پيرو همين اصل است و بدون تحقق زمينه‌ها و شرايط آن، به وقوع نخواهد پيوست.
يكي از مهم‌ترين شرايط و مقدمات لازم براي تحقق ظهور، وجود ياوراني شايسته و لايق براي پشتيباني از قيام و انجام كارهاي حكومت جهاني است؛ زيرا سنّت الهي بر اين قرار گرفته كه امور عالم از مجراي طبيعي و علل و اسباب عادي انجام گيرد؛ بنابر اين همان گونه كه نقش ياران در موفقيت حركت‌هاي اصلاحي پيامبران الهي تعيين كننده بوده، در قيام امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نير نياز به ياران، امري ضروري و اجتناب ناپذير است؛ زيرا بنا نيست اين قيام، با نيروي اعجاز به سر انجام برسد؛ بلكه حركت‌هاي اصلاحي حضرت از راه اسباب وعوامل عادي به پيروزي مي‌رسد. بديهي است چنين انقلاب عظيمي، بدون نيروهاي مؤمن و فوق العاده توانمند و مؤثر، امكان تحقق نخواهند داشت.
بر اين اساس، يكي از موضوعات لازم در حوزة مباحث مهدويت، بحث از ياران حضرت مهدي عليه السلام و شناخت ويژگي‌ها، كاركردها و اقدامات سياسي نظامي مجموعه نيروهايي است كه هنگام ظهور به امام مهدي عليه السلام مي‌پيوندند و تحت فرمان آن حضرت، به انجام مسؤوليت مي‌پردازند. با توجه به اهميت مسأله و نقش آموزندة آن، بخشي از روايات مهدويت به انعكاس اين موضوع پرداخته است.

طبق آنچه از روايات استفاده مي‌شود، مجموع ياوران و كساني را كه در آغاز ظهور، دعوت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را لبيك مي‌گويند و براي ياري، به امام عليه السلام مي‌پيوندند، مي‌توان به دو گروه، تقسيم كرد:

الف. گروه اصحاب

ب. گروه انصار

گروه اصحاب، افراد ويژه و فوق العاده ممتازي هستند كه به عنوان اصحاب حضرت در نخستين ساعات ظهور، به امام مهدي عليه السلام مي‌پيوندند. آنان، هسته‌هاي اولية نهضت جهاني امام مهدي عليه السلام را تشكيل مي‌دهند. آنان كساني‌اند كه هم قيام حضرت با حضور آنان آغاز مي‌شود و هم پس از پيروزي، از مشاوران و وزراي امام عصر عليه السلام خواهند بود و بخش مهمي از كارها را به دوش خواهند كشيد. امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف با كمك آنان، دنيا را فتح كرده و عدالت موعود را سراسر جهان حاكم خواهند كرد.

درمنابع روايي، اين گروه، با عنوان «اصحاب المهدي» ياد شده‌اند. آنان، در مقايسه با ديگر ياران حضرت، از مقام، جايگاه و منزلت برتري برخوردار‌ند و در سيستم حكومتي حضرت نيز مسؤوليت‌هاي مهم‌تر و حساس‌تري بر عهده دارند.

اما گروه انصار، عبارتند از مجموعه ياوراني كه پس از ظهور به حمايت از حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف مي‌شتابند و به سپاه آن حضرت ملحق مي‌شوند. اين عده، شامل همة افرادي مي‌شود كه با آغاز قيام حضرت، دسته دسته براي ياري ايشان به پا مي‌خيزند، و دعوت امام عليه السلام را لبيك مي‌گويند. اين گروه، شامل سه دسته از نيروهايي هستند كه به تدريج به سپاه حضرت مي‌پيوندند:

دستة اول، كساني‌اند كه در آغاز ظهور و اعلام خبر قيام حضرت در مكه، خود را به امام عليه السلام مي‌رسانند و با ايشان بيعت مي‌كنند. حضرت، پس از حضور و اعلام بيعت آنان، به قيام مي‌پردازد و از مكه به سوي مدينه حركت مي‌كند.

دستة دوم، خيل عظيمي از مؤمنان و مشتاقاني‌اند كه با آغاز قيام حضرت، در ميانه راه به سپاه امام مهدي عليه السلام مي‌‌پيوندند و در ركاب او با دشمنان خدا مي‌جنگند.

دستة سوم، نيروها و سپاهياني‌اند كه پس از قيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، از جاهاي دور و نزديك با هدف مقابله با لشكريان سفياني و حمايت و پشتيباني از حضرت مهدي عليه السلام، به سوي او مي‌شتابند و به سپاه حضرت مي‌پيوندند.

دراين نوشتار، سعي شده است به منظور شناخت خصوصيات و اوصاف اصحاب و ياران حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و نقش مؤثر آنان در شرايط و تحولات نخستين روز‌هاي ظهور، ابعاد مختلف اين موضوع بررسي شود.


گروه اصحاب
---------------
كلمة «اصحاب» و «صحابه»، جمع صاحب از مادة «صحب» به معناي همراه، گروه، معاشر و ياور است (ابن منظور، بي‌تا: ص519؛ زبيدي، 1385: ج3، ص186). در آيات و روايات نيز اين كلمه به معناي همراه، اهل، دسته وگروه، به كار رفته است.
دربارة اصحاب و ياران حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف، و وقايع مربوط به آن نكات متعددي قابل طرح است كه اين جا لازم است با استناد به روايات، بدان اشاره شود:

* شمار اصحاب حضرت مهدي عليه السلام
دربارة تعداد اصحاب امام مهدي عليه السلام در روايات، آمار و ارقام مختلفي ذكرشده است. بيشتر روايات، تعداد ياران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را سيصد و سيزده تن- به تعداد اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله در جنگ بدر- ذكر كرده است (صفار قمي، بي‌تا: ص311؛ صدوق، بي‌تا: ج2، ص654).

دستة ديگر روايات، تعداد اصحاب مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را بيش از سيصد و سيزده نفر نقل كرده است. برخي از اين روايات، رقم ده هزار نفر را ذكر كرده است؛ مانند آنچه از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «مهدي ظهور نمي‌كند، مگر اين‌كه حلقه كامل گردد». وقتي ازحضرت سؤال شد كه عدد آنان چند نفر است؟ فرمود: «ده هزار نفر» (نعماني، بي‌تا: ص307).
همچنين ابوبصير نقل مي‌كند:
مردي كوفي از امام صادق عليه السلام تعداد ياران امام مهدي عليه السلام را پرسيد وگفت: «مردم مي‌گويند اصحاب مهدي به تعداد اصحاب بدر، 313 نفرند». حضرت در پاسخ فرمود: «مهدي ظهور نمي‌كند، مگر با نيروي قدرتمندي كه تعداد آنان، كمتر از ده هزار رزمنده نخواهند بود» (صدوق، همان: ج2، ص654).

بعض ديگر از اين نوع روايات، تعداد اصحاب مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف هنگام ظهور را بين دوازده تا پانزده هزار نفر، ذكر كرده است (ابن طاووس، بي‌تا: ص65). حتي در روايتي، عدد يكصد هزار نفر نيز نقل شده است (مجلسي، بي‌تا: ج52، ص307 و367).
باتوجه به قرائن موجود، اين چند دسته روايات را مي‌توان اين گونه جمع كرد كه روايات متضمن عدد سيصد، ناظر به اصحاب ويژه امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در مرحلة آغازين قيام است، همان كساني كه هسته اصلي قيام حضرت را تشكيل مي‌دهند و در روايات، از آنان، با عنوان پرچمداران و فرماندهان لشكرمهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ياد شده است (كليني، بي‌تا: ج8، ص313؛ صدوق، همان: ج2، ص672). كه حضرت مهدي عليه السلام به وسيله آنان، شرق وغرب جهان را فتح مي‌كند وآن‌ها را فرمانروايان روي زمين قرارمي دهد. (نعماني، همان: ص252)
اما روايات دسته دوم، ناظر به مجموع نيروهايي است كه به جمع سيصد وسيزده نفر مي‌پيوندند. بنابراين، با توجه به اختلاف روايات دربارة تعداد ياران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف مي‌توان گفت: آمار و ارقام ياد شده، مقصود نبوده؛ بلكه هدف از بيان اين ارقام، فزوني ياوران و پيروان امام مهدي عليه السلام بوده است.


* نام و مليت اصحاب
در برخي روايات، خصوصيات اسمي و وطن و محل اقامت 313 نفر از ياران امام مهدي عليه السلام، ذكر شده است و از شهرهايي مانند كوفه، بصره، مدائن، هرات، حران، قلزوم، خيبر، طرابلس، بيروت، طالقان، همدان، ري، اهواز، قم، قزوين، نيشابور، كرمان، مرو، توس و… نام برده شده است.
در روايتي كه اصبغ ابن نباتة از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرده آمده است:
روزي اميرالمؤمنين عليه السلام خطبه‌اي ايراد فرمود كه در آن، از مهدي عليه السلام و ياران او ذكري به ميان آورد. در آن حال، ابوخالد از اميرالمؤمنين عليه السلام، درخواست كرد تعداد و اوصاف و خصوصيات اسمي و محلي ياران مهدي عليه السلام را بيان فرمايد. اميرالمؤمنين عليه السلام به نقل از رسول خدا صلي الله عليه و آله تعداد و محل‌هاي 313 تن از ياران و همراهان مهدي عليه السلام هنگام ظهور را بازگو كرد؛ در حالي‌كه مردم آن را مي‌نوشتند. سپس فرمود: «رسول‌الله صلي الله عليه و آله اين 313 نفر را كه به تعداد اصحاب بدرند، برايم چنين معرفي كرد» (كوراني، 1411: ج3، ص104).
در اين روايت، اسامي 313 نفر اصحاب خاص امام عصر عليه السلام و محل سكونت آنان، به تفصيل بيان شده است.
در روايت ديگر، ابو بصير نقل مي‌كند: به حضور امام صادق عليه السلام رسيدم؛ حضرت به كسي كه در مجلس حضور داشت، فرمود: «بنويس آنچه پيامبر صلي الله عليه و آله براي امير المؤمنين عليه السلام املا فرمود». سپس نام‌هاي تك تك ياران ويژة حضرت مهدي عليه السلام را با ذكر محلات و مناطق زندگي شان، بيان فرمود (طبري، همان: ص556-575؛ كوراني، همان: ج4، ص28).

در اين‌باره تذكر دو نكته لازم است:
نكتة اول اين‌كه مراد از اماكن و شهرهايي كه در اين روايات، از آن نام برده شده، مفهوم متعارف آن زمان است و اين نام‌ها ناظر به مكان‌هايي است كه هنگام صدور روايت، با اين عناوين و نام‌ها ياد مي‌شده‌اند؛ به همين سبب در بسياري از اين موارد، تطبيق اين اسامي با اماكن و شهر‌هايي كه بعد‌ها بدين نام، نام گذاري و مشهور شده، قدري دشوار است؛ زيرا بسياري از شهرهاي نام‌برده شده در گذر زمان، تغيير نام يافته يا در اثر توسعه داراي چندين شعبه با نام‌هاي گوناگون شده باشند. نيز ممكن است در ثبت و ضبط نام اين شهر‌ها و محلات، تصحيف (خطاي نوشتاري) رخ داده باشد. همچنين در برخي موارد، شهرهاي جديدي احداث شده است كه با آنچه در روايات آمده است، فقط تشابه اسمي دارد. افزون بر اين‌كه در ترتيب اسامي و مكان‌هاي ياد شده در اين گونه روايات، اندك تفاوت‌هايي نيز ديده مي‌شود.

نكتة دوم اين‌كه بايد توجه داشت با آن‌كه دانستن نام اصحاب حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و آگاهي از موطن و مليت آنان، مطلوب است، اين اطلاع و آگاهي، از نظر معرفتي براي ما چندان اثري نخواهند داشت؛ بلكه آنچه در اين خصوص مهم و لازم است، توجه به ويژگي‌هاي شخصيتي ياران حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و تأسي عملي به ايشان است؛ مطابق آنچه در روايات معرفي شده است.

* چگونگي پيوستن اصحاب حضرت مهدي عليه السلام به آن حضرت
طبق نقل روايات، اصحاب مهدي، به طور ناگهاني ومعجزه‌آسا، ازمسافت‌هاي دور و نزديك، در يك شب يا صبحگاه، درمكه معظمه، گرد مي‌آيند و به حضرت مي‌پيوندند. اميرالمؤمنين عليه السلام درباره چگونگي فراخواني و پيوستن ياران مهدي عليه السلام، از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل مي‌كند: «‌خداوند، ياران مهدي را در كمتر از چشم به هم زدن، از مشرق و مغرب، كنار كعبه، گرد مي‌آورد» (ابن طاووس، همان: ص146).
همچنين در روايت ديگري از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود: « ياران مهدي، با طي الأرض به سوي او مي‌شتابند و در مكه با او بيعت مي‌كنند» (فتال نيشابوري، بي‌تا: ج2، ص263).


* چگونگي بيعت اصحاب
پس از پيوستن ياران امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف اولين اقدام حضرت، اخذ بيعت از اصحاب و پيمان وفاداري و اطاعت آنان از امام عليه السلام است. پايمردي در ميدان رزم، دوري از حرام وكارهاي منكر مثل دزدي، زر اندوزي، احتكار، رباخواري، تخريب مساجد، شهوات باطل، نوشيدن شراب، تجمل گرايي، تحقير اشخاص مؤمن، تعقيب افراد فراري، خونريزي ناحق، انفاق به افراد منافق و كافر، انجام عمل منافي عفت و… از موارد مطرح در اين ميثاق بيعت است. همچنين امام از ياران خود پيمان مي‌گيرد در تحمل سختي‌ها مقاوم باشند و مردم را امر به معروف و نهي از منكر كنند. اصحاب نيز همگي اين پيمان را مي‌پذيرند و تك تك با امام عليه السلام رو بوسي مي‌كنند (شافعي، بي‌تا: ص96).


* اوصاف اصحاب
طبق نقل روايات، اصحاب مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف همگي جوانند مگر تعداد اندكي؛ مانند كمي سرمه در چشم يا كمي نمك در غذا (طوسي، بي‌تا: ص284). در برخي روايات، ياران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به شيران روز و نيايشگران شب زنده دار كه دل‌هاشان مانند پاره‌هاي آهن، محكم واستوار است، توصيف شده اند (مجلسي، همان: ج52، ص386). آنان، رادمرداني‌اند كه جز شهادت در راه خدا، آرزوي ديگري ندارند و برابر رهبر و مولاي خود، سخت مطيع و فرمانبردارند. ابهت و رعب اين جنگجويان مصمم و فولادين، دشمنان را زمين‌گير مي‌كند (نوري، بي‌تا: ج11، ص114). در راه انجام مأموريت خود، بسيار قاطع و بي‌باكند و هرگز هراسي به دل راه نمي‌دهند (مجلسي، همان: ج52، ص308).
امام مهدي عليه السلام، با چنين اصحاب و ياراني، جهان را فتح كرده و اسلام را در سراسر گيتي، حكم فرما مي‌سازد. از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود: گويي ياران مهدي را مي‌بينم كه سراسر زمين و آسمان را احاطه كرده‌اند و چيزي در جهان نيست، مگر اين‌كه در قبضه قدرت آنان است. آن‌ها، در جامعه به حدي محبوبند كه حتي پرندگان و درندگان نيز در پي جلب خشنودي و فرمان برداري آنان هستند. قطعه‌اي از زمين، از اين‌كه يكي از ياران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف بر آن گام نهاده است، بر قطعه ديگر فخر و مباهات مي‌كند (صدوق، همان: ج2، ص672؛ مجلسي، همان: ج52، ص327).


* حضور زنان در ميان اصحاب
ميان ياران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف زنان نيز حضور دارند و در بخش‌هاي بهداشت و درمان، انجام وظيفه مي‌كنند. در روايات، تعداد آنان متفاوت ذكر شده است. طبق روايت مفضل بن عمر از امام صادق عليه السلام سيزده نفر ميان اصحاب قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف حضور دارند كه زخمي‌ها را مداوا و بيماران را پرستاري مي‌كنند (طبري، همان: ص259). در اين روايت، نام‌هاي نه نفر از اين زنان ذكر شده است. در برخي روايات، از حضور پنجاه زن ميان ياران حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، خبر داده شده است. آنان، در كارهاي بهداشتي و امدادي به رزمندگان اسلام خدمت رساني مي‌كنند (نعماني، همان: 279). در برخي ديگر، عدد بيشتري نيز ذكر شده است (ابن طاووس، همان: ص151).
ظاهراً اين نوع روايات، ناظر به زناني‌اند كه پس از قيام، حضرت را همراهي و در كارها با سپاه و اردوي امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف مشاركت مي‌كنند.

* رجعت گذشتگان
در برخي روايات، از بازگشت گذشتگان، در زمان ظهور، براي ياري حضرت، سخن به ميان آمده است. مفاد اين‌گونه روايات، رجعت آنان در زمان ظهور است. اما اين بدان معنا نيست كه آنان جزء 313 تن از اصحاب خاص حضرت (يعني همان افرادي كه ظهور، منوط به آن‌ها است) قرار داشته باشند.
بر اساس منابع روايي، از جمله كساني كه زمان ظهور در جمع اصحاب و سپاهيان مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف قرار مي‌گيرند، عده‌اي از مؤمنان شايسته و برجستگاني است كه پيش‌تر، از دنيا رفته‌اند. خداوند، آنان را دوباره زنده مي‌كند، تا به سپاه مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ملحق شوند. اين اشخاص كه گاهي در روايات از آنان نام برده شده است، برخي از امت‌هاي پيشين هستند؛ مانند يوشع بن نون، وصي موسي عليه السلام، مؤمن آل فرعون و اصحاب كهف (طبري، همان: ص554). برخي ديگر نيز از پيشگامان و برجستگان صدر اسلام در عصر پيامبر صلي الله عليه و آله و امامان معصوم عليه السلام هستند؛ نظير سلمان فارسي، ابودجانه انصاري، مالك اشتر نخعي (فتال نيشابوري، همان: ج2، ص266)، جبير بن خابور (راوندي، بي‌تا: ج1، ص185)، اسماعيل فرزند امام صادق عليه السلام (حر عاملي، بي‌تا: ص266)، عبدالله بن شريك عامري (همان)، مفضل بن عمر (طبري، همان: ص248)، و….

* پيوستن حضرت مسيح عليه السلام
با ظهور امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، حضرت عيسي مسيح عليه السلام نيز ظاهر شده و به آن امام ملحق مي‌شود و مي‌گويد: « من، وزير فرستاده شده‌ام، نه امير و فرمانروا» (كوراني، همان: ج1، ص527). وي از سوي امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، فرماندهي عمليات تهاجمي بر ضد لشكريان دجال را بر عهده مي‌گيرد (طبسي، 1385: ج1، ص167)؛ به همين سبب در روايات، از ميان كارگزاران امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، از حضرت عيسي مسيح عليه السلام به دليل نقش كليدي و منحصر به فرد او در تحكيم و گسترش حكومت جهاني امام مهدي عليه السلام، با عنوان «وزير» ياد شده است. گو اين‌كه حضرت عيسي مسيح عليه السلام در دوران ظهور، نقش معاون اولي امام مهدي عليه السلام را در ميان دستياران و كارگزاران حكومتي امام مهدي عليه السلام بر عهده دارد (بحراني، بي‌تا: ص697). امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، با چنين اصحاب وكارگزاراني، سرانجام، حكومت جهاني اسلام را تحقق مي‌بخشند و جهان را از عدل و داد پر مي‌كند.

گروه انصار
------------
مراد از انصار ـ چنان‌كه اشاره شد ـ مجموعه نيروهايي‌اند كه در آستانه ظهور يا همزمان با ظهور امام مهدي عليه السلام از مناطق مختلف قيام مي‌كنند و براي ياري حضرت و مقابله با دشمنان ايشان، به پا مي‌خيزند. اين نيروها، بعضاً داراي سازماندهي ويژه‌اي هستند كه با انسجام خاص و تحت مديريت افراد خاصي رهبري مي‌شوند. اكنون به مهم‌ترين اين نيرو‌ها اشاره مي‌كنيم.

* رزمندگان خراسان
براساس روايات، از نيروهايي كه هنگام ظهور، به حمايت از قيام حضرت به پا مي‌خيزند، سپاهيان خراسانند كه از ايران سازماندهي مي‌شوند. سپاه اهالي خراسان كه در روايات ناظر به ايران آن زمان است و تا مناطق ماوراءالنهر را شامل مي‌شود، پس از ظهور حضرت مهدي عليه السلام با پرچم‌هاي سياه، به فرماندهي سيد خراساني براي بيعت و ياري امام مهدي عليه السلام حركت مي‌كنند. اين، هنگامي است كه امام عصر عليه السلام از مدينه به سوي كوفه حركت كرده است. سپاه خراساني، ميان راه به حضرت مهدي عليه السلام مي‌پيوندند و تحت فرمان حضرت، براي جنگ با سفياني راهي كوفه مي‌شوند.
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرموده است:
هنگامي كه مشاهده كرديد پرچم‌هاي سياه از سوي خراسان مي‌آيند، با هر وسيله ممكن به سوي آن‌ها بشتابيد؛ هر چند مجبور باشيد براي اين كار روي برف و يخ سينه‌ خيز برويد؛ چرا كه خليفة الله مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ميان آن پرچم‌ها حضور دارد (مجلسي، همان: ج51، ص82).
ابو خالد كابلي از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:
گويا مي‌بينم قومي را كه در مشرق خروج كرده‌اند و حق را مطالبه مي‌كنند؛ پس به ايشان داده نمي‌شود. باز مطالبه حق مي‌كنند و به ايشان داده نمي‌شود؛ پس چون چنين ببينند، شمشيرهاي خود را بر دوش خود گذارند. آن‌گاه آنچه مي‌خواستند به ايشان داده شود و ايشان قبول نكنند، تا اين‌كه قيام كنند و نخواهند دولت را مگر، به صاحب شما. كشته‌هاي ايشان، شهدايند. آگاه باشيد اگر من آن زمان را درك مي‌كردم، خود را براي صاحب اين امر، نگاه مي‌داشتم (نعماني، همان: ص182؛ كوراني، همان: ج3، ص269).
اين روايت، بر اصالت و حقانيت نهضت مردمان مشرق زمين و نقش زمينه‌ساز آن دلالت روشني دارد. ظاهراً كلمة «مشرق» در اين روايت نيز ناظر به منطقة خراسان است؛ همان چيزي كه در ديگر روايات بدان تصريح شده است.
از اين روايت استفاده مي‌شود كه تشكيل سپاه و سازماندهي رزمندگان خراسان، با مديريت مستقيم امام مهدي عليه السلام و دست‌كم با هماهنگي و اشراف آن حضرت است. آنان، در مقابله و شكست دشمنان حضرت در عراق يعني جنبش سفياني، نقش مؤثري خواهند داشت.

در رابطه با قيام خراساني، چند نكته قابل ذكر است:
1. عنوان خراسان ـ همان‌گونه كه اشاره شد ـ تا آن طرف بلخ و بخارا را شامل مي‌شود؛ لذا دربارة محل خروج وي و اين‌كه خراساني از كدام قسمت خراسان خروج مي‌كند، در روايات به محل خاصي اشاره نشده است.
2. ماهيت و چگونگي قيام خراساني نيز در روايات به صورت شفاف بيان نشده است؛ به همين سبب در اين خصوص و نيز شخصيتي كه رهبري اين قيام را بر عهده دارد، اطلاعات دقيقي وجود ندارد. در برخي روايات سخن از خروج سيد خراساني و در برخي ديگر از روايات از سيد حسني، سخن به ميان آمده است. از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «بيرق‌هاي سياهي كه از خراسان خروج مي‏كند، به كوفه نازل خواهند شد؛ پس چون مهدي عليه السلام به سوي عراق حركت كند، آنان با او بيعت خواهند نمود» (مجلسي، همان: ج52، ص217)؛ به همين سبب اين احتمال كه اين دو عنوان براي يك نفر باشد يا اين‌كه بيانگر دو قيام از خراسان با رهبري دو نفر باشد، وجود دارد.

3. نقش قيام خراساني در زمينه سازي و حمايت از قيام امام مهدي عليه السلام قابل توجه است. در روايتي كه ابو‏خالد كابلي از امام باقر عليه السلام نقل كرده است، حضرت، نقش آنان را چنين توصيف كرده است:
گويي اكنون گروهي را با چشم خود مي‏بينم كه از مشرق قيام كرده‏اند و خواستار حقند؛ ولي آن را به آن‌ها نمي‏دهند. سپس باز حقشان را مي‏طلبند؛ ولي به آنان داده نمي‏شود و چون چنان ديدند، اسلحه‏هاي خود را برمي‏گيرند و بر گردن هايشان مي‏گذارند. اين وقت، آنچه را كه مي‏خواستند به آن‌ها داده مي‏شود؛ ولي آن طايفه ديگر نمي‏پذيرند، تا اين‌كه قيام مي‏كنند و كارشان رونق مي‏گيرد، و آنان آن را به كسي نخواهند داد مگر به صاحب شما )= حضرت مهدي عليه السلام‌( و كشته ‏شدگانشان شهيدند. آگاه باش كه اگر من آن روز را درك مي‏كردم؛ خود را براي صاحب اين امر، نگه مي‏داشتم (نعماني، همان: ص273؛ مجلسي، همان: ج52، ص243).
در اين روايت، امام باقر عليه السلام ضمن اين‌كه برحقانيت انقلاب كنندگان و كشته‏شدگان آن‌ها تأكيد فرموده، از نقش حمايتي آنان براي برپايي حكومت عدل مهدوي خبرداده است.
4. همزماني قيام خراساني باخروج سفياني. در برخي روايات، خروج خراساني و سفياني، به دو اسب مسابقه تشبيه شده‏اند كه خراساني از مشرق و سفياني از مغرب به طرف كوفه در حركتند، مي‌فرمايد:
خراساني و سفياني در حالي خروج مي‌كنند كه يكي از طرف شرق و ديگري از طرف غرب به سوي كوفه و عراق در حركتند و هر كدام سعي مي‌كند كه از ديگري پيشي بگيرد (نعماني، همان: ص264).
همچنين حركت سپاهيان خراساني، با حركت نيروهاي يمن به فرماندهي شخصي موسوم به يماني هم‌زمان است. روايات مربوط به اين همراهي و هم‌زماني را در قسمت بعدي بيان خواهيم كرد.

* سپاه شعيب بن صالح
از قيام‌هايي كه در آستانه ظهور به وقوع مي‌پيوندد، قيامي است كه با فرماندهي چهرة شاخصي به نام شعيب بن صالح براي مقابله با دشمنان امام مهدي عليه السلام و حمايت از حضرت صورت مي‌گيرد. دربارة اين‌كه قيام شعيب بن صالح از كدام منطقه است و پيروان او ساكن كدام سرزمين هستند، در برخي روايات، قيام وي از منطقة سمرقند ذكر شده است. از امام زين العابدين عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «بعد از خروج عوف سلمي در تكريت عراق، خروج شعيب بن صالح است از سمرقند» (طوسي، همان: ص444؛ مجلسي، همان: ج52، ص213).
قيام شعيب بن صالح، همانند قيام خراساني با هدف مقابله با جريان ستمگر سفياني انجام مي‌گيرد. اين قيام، اندكي قبل از ظهور به وقوع مي‌پيوندد و به ظهور امام مهدي عليه السلام مي‌انجامد. با ظهور حضرت مهدي عليه السلام شعيب بن صالح با نيروهاي تحت امرش به حمايت از حضرت مي‌پردازند و با امام مهدي عليه السلام بيعت مي‌كنند.
بر اساس روايات، او پس از پيوستن به لشكريان حضرت مهدي عليه السلام، خود از سرداران سپاه حضرت مي‌شود. در روايتي كه عمار ياسر نقل كرده، نام شعيب بن صالح برده شده و او را علمدار حضرت صاحب عليه السلام ياد كرده است (كوراني، همان: ج1، ص399). همچنين از حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود:

سپس شعيب بن صالح رو مي‌آورد. خداوند، بلاد شعيب را به رحمت خود سيراب گرداند! با بيرق‌هاي سياه مي‌آيد، تا اين‌كه با مهدي بيعت مي‌كند و سپس علمدار او مي‌شود (كوراني، همان: ج1، ص401).
مسلم است كه قيام شعيب و نبرد و جهاد وي با جبهة سفيانيان، نقش مهمي در تقويت جبهة حق و فراهم سازي مقدمات ظهور حضرت مهدي عليه السلام، خواهند داشت. امير المومنين عليه السلام مي‌فرمايد: «هرگاه پرچم‌هاي سياهي كه شعيب بن صالح فرماندهي آن را بر عهده دارد، ظاهر شوند و لشكريان سفياني را شكست دهند، مردم آرزوي مهدي كنند و به جست‌و‌جوي او برآيند» (كوراني، همان: ج3، ص76-621). همچنين از حضرت باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود: « شعيب بن صالح، با لشكريان سفياني جنگ خواهند كرد و آنان را شكست خواهند داد» (كوراني، همان: ص270).


* سپاه سيد حسني
از ديگر قيام‌هاي آستانة ظهور، قيامي است كه با پرچمداري شخصي به نام سيد حسني، به وقوع مي‌پيوندد. در روايات، وي جواني هاشمي كه جمعي از سادات دور او را گرفته و پس از قيام از مشرق با امام مهدي عليه السلام در كوفه بيعت مي‌كند معرفي شده است.
از حضرت باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «جواني از بني هاشم از خراسان بيايد و در جلو او شعيب بن صالح باشد» (همان). به همين احتمال اين‌كه وي همان سيد خراساني باشد نيز وجود دارد؛ به ويژه با توجه به اين‌كه شعيب بن صالح نيز پيش‌قراول قيام وي مطرح شده است.
به هرحال آنچه قطعي است، اين است كه مراد از سيد حسني و خروج او در اخبار، غير از آن سيد حسني معروف به نفس زكيه است كه به عنوان پيك امام مهدي عليه السلام در مكه در هنگام ظهور امام عليه السلام كشته مي‌شود و سر او را به شام مي‌فرستند. نيز مراد، غير از آن «حسني»‌اي است كه در شام، با امويان مي‌جنگد و سفياني بر او غالب مي‌شود؛ بلكه اين سيد حسني، كسي است كه خروج او از بلاد شرق انجام مي‌گيرد و بعد از ورود به عراق، در كوفه با امام مهدي عليه السلام ملاقات و بيعت مي‌كند.
درپاره‌اي از روايات، خروج وي، از علامات ظهور ذكر شده است. امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: «… و ظاهر شود سفياني و يماني. و حركت كند حسني. آن‌گاه صاحب اين امر، خروج كند» (مجلسي، همان: ج52، ص242).

* مجاهد مردان يمني
نهضت يمني‌ها به فرماندهي شخصي كه در روايات از وي با عنوان«يماني» نام برده شده، يكي از رخدادهاي مهم و تأثيرگذار هنگام ظهور است. اين نهضت ـ كه در روايات، يكي از نشانه‌ها و علائم حتمي ظهور ياد شده، بيش از همه مورد ستايش و تأكيد قرار گرفته است. اين موضوع، از جهات مختلفي نظير رهبري نهضت، زمان قيام، مكان قيام، مليت يماني، خصوصيات شخصي يماني، اهداف قيام، ويژگي‌هاي قيام و… قابل بررسي است. در اين نوشتار، نگارنده كوشيده است با نگرش روايي به اين بحث، ابعاد مختلف اين موضوع را از منظر روايات، مورد توجه قرار دهند. مسألة قيام يماني در آستانة ظهور حضرت مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف از نظر منبع شناسي، فقط در منابع روايي شيعي منعكس شده و در مجامع روايي اهل سنت مطرح نگرديده است. روايات موجود در منابع شيعي، وي را از جهات مختلفي توصيف كرده است. اين روايات، اصل قيام يماني را در هنگامة ظهور حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف، يك امر قطعي و مسلم مي‌داند و تعداد اين روايات نيز در حد استفاضه نقل شده است.
بر اساس تتبع نگارنده، در مجامع حديثي شيعه بيش از 45 روايت در اين رابطه نقل شده كه از اين مجموع، تعداد رواياتي كه بدون تكرار در مصادر اوليه نقل شده، حدود شانزده روايت است؛ از اين رو، در يك تقسيم‌‌بندي كلي، موضوعات مطرح شده در اين روايات را در چند محور، مي‌توان مورد توجه قرارداد:

1. مشخصات فردي: در روايات، هويت فردي و خصوصيات اسمي و نسبي اين شخصيت، چندان شفاف بيان نشده است. در اين‌باره، فقط دو روايت وجود دارد كه وي را با نام حسن يا حسين از منطقة صنعا در يمن، معرفي كرده است:
نخست، روايتي است كه در كتاب بشارة الاسلام نقل شده است. در اين روايت، از يماني، با نام «حسين» يا «حسن» ياد شده است. در اين روايت، آمده است:
فرمانروايي از صنعاي يمن به نام حسين يا حسن قيام خواهد كرد. در پرتو قيام او كه خجسته و طاهر است، فتنه‌ها از ميان مي‌رود و حق پس از پنهان شدن، آشكار مي‌شود (كاظمي، بي‌تا: ص187).
روايت دوم نيز در كتاب بشارة الاسلام، از امام صادق عليه السلام نقل شده است. در اين روايت كه به نسب يماني اشاره دارد، آمده است: «…خروج مردي از فرزندان عمويم زيد در يمن». (همان)
آنچه كه در كتاب‌هاي متأخران دربارة مشخصات اسمي يا نسبي يماني ذكر شده نيز مبتني بر همين دو روايت است. نويسنده كتاب عصر ظهور، با اشاره به روايت اول مي‌گويد: «در بخشي از روايات، وارد شده است كه او از يمن و از يك آبادي به نام «كرعه» خروج مي‌كند». وي گفته است كه بعيد نيست اين شخص همان يماني باشد كه قبل از قيام حضرت خروج مي‌كند (كوراني، همان: ص159). آيت الله صافي گلپايگاني نيز در منتخب الاثر معتقد است وي از يمن خروج مي‌كند: «يماني مردي است كه مردم را به سوي مهدي عليه السلام فرا مي‌خواند و از يمن خروج مي‌كند» (صافي گلپايگاني، 1421: ج2، ص563).
به نظر مي‌رسد دلالت اين دو روايت بر اثبات مطلب، قابل تأمل است؛ زيرا ظاهر اين دو روايت دلالت روشني ندارد كه يماني در اين‌جا همان يماني مورد نظر در باب علايم ظهورباشد؛ چون در هيچ يك از اين دو روايت، صحبت از خروج هنگام ظهور يا نزديك به ظهور، مطرح نيست؛ لذا اين احتمال وجود دارد كه مراد از يماني در اين دو روايت، يماني معهود در عصر راوي باشد. بنابراين دربارة شناسنامة اسمي و نسبي «يماني»، به سبب عدم شفافيت مسأله در روايات، نمي‌توان قضاوت قطعي كرد.

2. مليت يماني: اما درباره مليت يماني و اين‌كه اهل كجا است و از چه منطقه‌اي قيام خواهد كرد، آنچه در روايات آمده، اين است كه وي از منطقة «يمن» خروج خواهد كرد. اما اين‌كه آيا مراد از «يمن»، كشور يمن فعلي است كه مركز آن «صنعا» است يا اين‌كه منطقة گسترده‌ و وسيع‌تري را شامل مي‌شود، بايد گفت كه روايات در اين‌باره نيز صراحت ندارد؛ ولي باتوجه به اين‌كه در روايات، از اهل يمن به دليل نقش با اهميت آنان در زمينه سازي ظهور و ياري حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف، تجليل و ستايش شده است، اين احتمال، بيشتر تقويت مي‌شود كه وي از اهل يمن فعلي باشد. افزون بر اين‌كه هيچ قرينه‌اي وجود ندارد كه اصطلاح «يمني» در گذشته داراي قلمرو بيشتر از يمن فعلي بوده باشد.

3. خروج يماني، از علائم ظهور: در بعضي از روايات، تصريح شده است، خروج يماني، يكي از علايم ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است؛ مانند روايتي كه عمر بن حنظله از امام صادق عليه السلام چنين نقل مي‌كند: «پيش از قيام حضرت مهدي عليه السلام، پنج چيز به عنوان علامت و نشانه رخ خواهد داد: «نداي آسماني، سفياني، واقعه خسف بيدا و خروج يماني و كشته شدن نفس زكيه» (صدوق، بي‌تا: ص649؛ همو، بي‌تا: ص304).
در حديث ديگر محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام نقل مي‌كند كه فرمود:
از نشانه‌هاي خروج وي، خروج سفياني از شام و يماني از يمن و شنيده شدن صدا از آسمان در ماه رمضان است كه ايشان را با نام خود و نام پدرش از آسمان فرياد مي‌زند (كاظمي، همان: ص100).

4. حتمي بودن خروج يماني: مسألة ديگر دربارة يماني حتمي بودن قيام وي در آستانة ظهور است. در روايات، بر محتوم بودن خروج وي، تصريح كرده است:
الف. امير المؤمنين عليه السلام مي‌فرمايد: «از اموري كه حتما اتفاق مي‌افتد قبل از قيام قائم عليه السلام، خروج سفياني، خسف بيدا، كشته شدن نفس زكيه، شنيده شدن صداي آسماني و خروج يماني است» (نعماني، همان: ص252).

ب. عبد الله بن سنان از امام صادق عليه السلام نقل مي‌كند كه حضرت فرمود: «شنيده شدن صداي آسماني و خروج سفياني و يماني و… امري حتمي است» (مفيد، همان: ص336).

5. زمان قيام يماني: در روايات، قيام يماني هم‌زمان قيام خراساني و خروج سفياني در آستانه ظهور، بيان شده است. خروج اين دو (خراساني و يماني) در جهت دعوت به حق و به سوي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف و سفياني در جهت مقابله با قيام حضرت، در يك سال و يك‌ماه و يك روز عنوان شده است كه اكنون به چند نمونه از اين روايات اشاره مي‌كنيم:
الف. ابو بصير از امام باقر عليه السلام در حديثي مفصل نقل مي‌كند كه حضرت فرمود: «خروج سفياني و يماني و خراساني در يك سال و يك ماه و يك روز اتفاق مي‌افتد؛ به صورت پي در پي يكي به دنبال ديگري رخ مي‌دهد».(نعماني، همان: ص253)

ب. امام صادق عليه السلام نيز درباره هم‌زماني و رقابت يماني با سفياني مي‌فرمايد: «قيام اين دو شخص يكي در جبهه حق و ديگري در جبهه باطل در تقابل و رقابت با هم قرار دارد؛ همانند رقابت دو اسب تيزرو» (نعماني، همان: ص253).

ج. در روايت عمر بن حنظله از امام صادق عليه السلام، حضرت مي‌فرمايد: «پنج علامت و نشانه قبل از خروج حضرت مهدي عليه السلام رخ خواهند داد: صداي آسماني، خروج سفياني، بلعيده شدن گروهي در سرزمين بيداء، خروج يماني و كشته شدن نفس زكيه» (طوسي، همان: ص436).
د. امام صادق عليه السلام در روايت ديگر با اندك تفاوتي مي‌فرمايد: «پنج چيز نشانه قيام قائم عليه السلام است: خروج يماني و سفياني و صداي آسماني و واقعة خسف بيدا و قتل نفس زكيه» (صدوق، بي‌تا: ص244).

بايد توجه داشت كه در اين روايات، ضمن تأكيد بر اين‌كه خروج يماني از علائم قيام حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف خواهد بود، محل خروج يماني را نيز «يمن» بيان كرده است كه مويد احتمال «يمني» بودن وي مي‌باشد، همان‌گونه كه قبلاً نيز اشاره شد؛ زيرا ظاهر كلام حضرت (اليماني من اليمن) در روايت اخير و تعبير (خروج اليماني من اليمن) در روايت نخست به قرينه جملة (خروج السفياني من الشام) كه قبل از آن مطرح شده، اين است كه حضرت محل خروج وي را «يمن» معرفي كرده است.
ه‍. در جاي ديگر نيز امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: «سه شخص: خراساني، سفياني و يماني در يكسال و يكماه و يك روز خروج مي‌كنند» (مفيد، همان: ج2، ص446).

و. در روايت يعقوب سراج از امام صادق عليه السلام نيز آمده است:
خدمت حضرت صادق عليه السلام عرض كردم: چه وقت فرج و گشايش شيعيان شما فرا مي‌رسد؟ فرمود: زماني كه بين فرزندان عباس اختلاف و نزاع رخ دهد و حكومتش سست شود و كساني كه گمان نمي‌رود بر آنان هجوم آورد و حكام عرب از جايگاه خود به زير آورده شود و هر صاحب ادعايي تلاش خود را بنمايد و سفياني خارج شود و يماني قيام كند و حسني به پا خيزد. آن‌گاه صاحب الامر عليه السلام از مدينه به سمت مكه حركت كند در حالي كه ميراث پيامبر صلي الله عليه و آله را با خود دارد (نعماني، همان: ص27).
در اين روايت نيز خروج يماني، همانند خروج سفياني و حركت سيد حسني كه شايد مراد همان سيد خراساني مذكور در روايات باشد، اندكي قبل از ظهور حضرت مهدي عليه السلام يا متصل به آن، ذكر شده است. خود تعبير «واقبل اليماني» در اين روايت، بيانگر اقدامات تمهيدي و زمينه ساز جناب يماني در جهت استقبال از حضور حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف، مي‌باشد.

6. اهداف و ويژگيهاي قيام يماني: ميان شخصيت‌هاي مؤثر در زمينه سازي و قيام براي دفاع و حمايت از حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف، هيچ شخصيتي همانند يماني و قيام او در روايات، مورد تجليل و عنايت قرار نگرفته است. قيام يماني از جهت قداست هدف و خلوص انگيزه و دعوت به سوي حق از سوي ائمه عليه السلام بيش از ديگران، مورد تأييد و تكريم خاص قرار گرفته است:

الف. امام صادق عليه السلام در توصيف قيام يماني مي‌فرمايد: «هيچ پرچمي و حركتي در هنگامه ظهور، رشد يافته‌تر از حركت يماني نيست. او مردم را به سوي حق هدايت و راهنمايي مي‌كند» (طوسي، همان: ص446).

ب. در روايت ابي بصير از امام صادق عليه السلام نيز آمده است:
در ميان پرچم‌هاي برافراشته شده هيچ پرچمي مثل پرچم يماني هدايت بخش نيست. پرچم وي هدايت است، چون وي مردم را به سوي صاحب شما دعوت مي‌كند، پس هنگامي كه يماني قيام كرد، فروش سلاح بر مردم حرام خواهد بود. در آن هنگام بايد به سوي وي شتافته شود چون او پرچمدار هدايت است. بر هيچ مسلماني روا نيست كه از وي روي بگرداند وگرنه اهل آتش خواهد بود چون او به سوي حق و راه مستقيم فرا مي‌خواند (نعماني، همان: ص253).
تعابير و فرازهاي به كار رفته در اين حديث شريف، گوياي درخشش شخصيت ممتاز يماني هنگام ظهور و صحت قيام و انقلاب وي است. جالب اين است كه اين توصيفات درباره يماني كه وي را شخصي مورد تأييد و لازم الاتباع معرفي كرده، بعد از قراردادن آن در كنار سيد خراساني در صدر روايت بوده است؛ يعني بعد از اين‌كه قيام يماني را با قيام خراساني هم‌زمان ذكر نموده، فرازهاي ذيل روايت در مقام تجليل از شخصيت منحصر به فرد وي و تأييد كامل قيام او، با تأكيد مكرر بيان شده است كه قيام يماني را از نظر خلوص انگيزه و صداقت در اهداف، از ديگران متمايز مي‌كند.

در اين رابطه توجه به دو نكتة مهم، ضروري است:
نكتة اول، تأييد محكم روايات، بر حقانيت قيام يماني و امضاي كامل جنبش يماني است؛ نظير آنچه در فقرات «ليس في الرايات أهدي من راية اليماني»، «هي راية هدي»، «فإن رايته راية الحق»، «يهدي إلي الحق و إلي طريق مستقيم»، «لأنه يدعوا إلي صاحبكم» و… مشاهده مي‌شود. در اين فقرات، كلمه «هدي» كه مطلق ذكر شده و نيز تعبير «أهدي»، گوياي مشروعيت كامل اين قيام است. نيز تعابيري كه در جهت تعليل انگيزه‌هاي قيام يماني به كار رفته، وجه حقانيت وي را در دعوت به سوي حق و امام زمان عليه السلام بيان كرده است.

نكتة دوم، وجوب حمايت از قيام يماني است؛ چنان‌كه در روايت قبل، امام صادق عليه السلام مردم را به پيوستن و همراهي وي مكلف كرده است و مخالفت و پشت كردن با او را نه تنها حرام، بلكه مستلزم كفر و شقاوت دانسته و اهل آتش شدن اعلام كرده است؛ چنان‌كه پيش‌تر اشاره شد.

علاوه بر حرمت مخالفت فكري با وي، مخالفت عملي و عدم اطاعت از وي را در ممنوع بودن فروش اسلحه نيز ياد آور شده است كه همه اين‌ها بيانگر اهميت و نقش برجسته حركت انقلابي يماني در مقايسه با ديگران در آستانة ظهور حضرت عجل الله تعالي فرجه الشريف و هجوم فتنه‌ها در آن عصر و زمان است.

اما اين‌كه چرا در روايات نهضت يماني، هدايت بخش‌تر از ديگران توصيف شده و وجه برجستگي و استقامت پرچم وي ميان ديگر پرچم‌ها و قيام‌ها چيست، پرسشي است كه با تأمل در روايات قبل، مي‌توان پاسخ آن را به دست آورد.

در اين‌باره، نويسندة كتاب عصرظهور، چند وجه را ياد آور شده است كه توجه به آن، حائز اهميت است:
وجه اول اين‌كه سيستم رهبري سياسي در يمن، از جهت سادگي و قاطعيت، نزديك‌تر به اسلام و دستورات مربوط به توسعه و گسترش اسلام و الزامات آن است.
وجه دوم اين‌كه ممكن است اين امتياز، به سبب وجود نيروهاي مطيع، مخلص و تسخير‌ناپذير در سپاه يماني ‌باشد.

وجه سوم اين‌كه ممكن است عدم پايبندي و عدم تعهد به عناوين ثانوي و معاهدات بين المللي حركت يماني، موجب برتري نهضت وي در آن شرايط باشد؛ برخلاف نهضت خراساني از ايران كه با توجه به سابقة سياسي و تعهدات متقابل با نظام‌هاي بين المللي، در چنين وضعيتي قرار ندارد.

وجه چهارم اين‌كه قيام يماني به دليل اين‌كه به ديدار حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نائل شده و مستقيماً از رهنمودهاي امام عليه السلام بر خوردار است، خالص‌تر و مطمئن‌تر از قيام‌هاي ديگر است (كوراني، همان: ص159).

نويسنده عصر ظهور در نهايت، وجه اخير را ترجيح مي‌دهد؛ ولي دليلي وجود ندارد كه جناب يماني در خروجش مستقيما از حضرت عجل الله تعالي فرجه الشريف دستور بگيرد يا اين‌كه شخصاً با حضرت ديدار داشته باشد؛ بنابراين در توجيه و تحليل برتري و هدايت بخشي قيام يماني، وجه اول و وجه سوم مناسب‌تر به نظر مي‌رسد.
غير از آنچه اشاره شد، گروه‌هاي ديگري نيز هستند كه هنگام ظهور، براي ياري امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، از مناطق مختلف قيام مي‌كنند و به لشكريان پيروز حضرت مي‌پيوندند. اين نيروها، از مناطق مختلفي مثل كوفه، شام، مصر و… به سوي حضرت به پا مي‌خيزند. در برخي روايات از اين نيروها و مجموعه ها، با عناويني همچون: «ابدال»، «نجبا» و «عصائب» ياد شده است (مجلسي، همان: ج51، ص88). در برخي روايات، از اهالي طالقان به عنوان ياران و اصحاب حضرت مهدي عليه السلام، تجليل شده است. از امام صادق عليه السلام درباره اهالي طالقان، نقل شده است كه فرمود: «براي قائم عليه السلام، گنجي است در طالقان كه نه طلا است و نه نقره» (همان: ج52، ص308). همچنين از امير المؤمنين عليه السلام نقل شده است كه فرمود:

خوشا به حال طالقان، كه از براي خداوند عز و جل در آن گنج‌هايي است نه از جنس طلا و نه از نقره و لكن درآن مرداني است اهل ايمان كه خدا را از روي معرفت شناخته‌اند، آنان انصار و ياوران مهدي در آخر الزمان خواهند بود (همان: ج51، ص87؛ كوراني، همان: ج3، ص82).
و روايات مشابه ديگري نيز در اين زمينه نقل شده است. از ميان مجموعه نيروهايي كه از مناطق مختلف براي حمايت و ياري رساني امام مهدي عليه السلام به پا مي‌خيزند، در اين شرايط حساس و تاريخي، تنها رزمندگان خراساني و يماني به صورت يك نيروي منظم و داراي آرايش نظامي، در صحنه ظاهر شده و به ايفاي نقش مي‌پردازند. ظاهراً ميان حركت نيروهاي تحت امر شعيب بن صالح و نيروهاي خراساني نيز ارتباط و هماهنگي كامل وجود دارد. اين نيرو‌ها بعد از طغيانگري سفياني در آستانة ظهور، از مناطق مختلف به صورت ضربتي وارد عراق شده و با سپاه سفياني به نبرد مي‌پردازند. به همين سبب، آنان در حمايت از امام مهدي عليه السلام و مقابله با دشمنان آن حضرت، نقش مؤثر و برجسته تري نسبت به ديگران خواهند داشت.
آنچه اشاره شد، صرفاً نمونه‌هايي از قيام عدالت خواهانه‌اي بود كه بر اساس روايات در هنگامه ظهور براي حمايت از قيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف رخ مي‌دهند. البته اين به معناي انحصار ياوران مهدي عليه السلام در هنگام ظهور در موارد ذكر شده نمي‌باشد.

منابع

1. ابن بابويه قمي، ابوجعفر محمد بن علي، الخصال، قم، انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين.
2. ابن بابويه قمي، ابوجعفر محمد بن علي، كمال الدين وتمام النعمه، قم، انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين.
3. ابن حماد مروزي، ابوعبدالله نعيم، الفتن، انگلستان، كتابخانه المتحف، خطي.
4. ابن طاووس، رضي الدين علي بن موسي، الملاحم والفتن في ظهورالغائب المنتظر، بيروت، موسسة الاعلمي.
5. ابن منظور، محمد، لسان العرب، قم، نشرادب الحوزه.
6. اربلي، ابوالحسن علي بن عيسي بن ابي الفتح، كشف الغمه في معرفة الأئمه، بيروت، دارالكتب الاسلاميه.
7. بحراني، هاشم، المحجة فيما نزل في الحجة بيروت، مؤسسة الوفأ، 1403ق.
8. بحراني، هاشم، حلية الابرارفي فضائل محمد وآله الاطهار، قم، دارالكتب العلميه.
9. بحراني، هاشم، غاية المرام في حجة الخصام عن طريق الخاص والعام، بيروت، مؤسسة الاعلمي.
10. حرعاملي، محمد بن الحسن، اثبات الهداة، قم، چاپخانه علميه.
11. حرعاملي، محمد بن الحسن، الايقاظ من الهجعه،قم، دارالكتب العلميه.
12. حسيني واسطي زبيدي، محمد مرتضي، تاج العروس، كويت، دارالهدايه، 1385ش.
13. حلي، رضي الدين علي بن يوسف بن المطهر، العدد القويه لدفع المخاوف اليوميه، قم، كتابخانه مرعشي نجفي.
14. حلي، يوسف حسن بن مطهر، المستجاد من كتاب الارشاد، قم، كتابخانه آيت‌الله مرعشي.
15. ديلمي، ابو محمد، ارشاد القلوب، بيروت، موسسه الاعلمي.
16. شيخ طوسي، ابوجعفرمحمد بن حسن، الغيبه، تهران، كتابفروشي نينوي.
17. صافي گلپايگاني، لطف‌الله، منتخب الاثر، چاپ دوم، قم، انتشارات حضرت معصومه عليها السلام، 1421ق.
18. صفار قمي، محمد بن الحسن بن فروخ، بصائرالدرجات في فضائل آل محمد صلي الله عليه و آله، قم، كتابخانه آيت‌الله مرعشي.
19. طبرسي، فضل بن الحسن، مجمع البيان في تفسيرالقرآن، قم، دارالكتب الاسلاميه.
20. طبري، محمد بن جرير بن رستم، دلائل الامامه، قم، كتابفروشي رضي.
21. طبسي نجفي، محمد رضا، الشيعة والرجعة، چاپخانه الآداب، نجف اشرف، 1385ش.
22. عاملي، محسن امين، اعيان الشيعه، بيروت، دارالتعارف.
23. عبدالباقي، محمد فؤاد، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكريم، قاهره، الطبع الثاني1408ق.
24. عروسي حويزي، عبدعـلي بن جمعه، نورالثقلين، قم، چاپخانه علميه.
25. عياشي سمرقندي، محمد بن مسعود، تفسيرالعياشي، تهران، كتابفروشي اسلاميه.
26. فتال نيشابوري، محمد، روضة الواعظين، انتشارات الرضي، قم.
27. كوراني، علي، عصرظهور، ترجمة عباس جلالي، 1378، قم، سازمان تبليغات اسلامي.
28. كوراني، علي، معجم احاديث المهدي، مؤسسه معارف اسلامي، قم، 1411ق.
29. كاظمي، مصطفي، بشارة الاسلام، تهران، كتابخانه نينوالحديثه.
30. كليني رازي، محمد بن يعقوب، الكافي، تهران، دارالكتب الاسلاميه.
31. متقي هندي، علاء الدين علي، كنزالعمال في سنن الاقوال والافعال، بيروت، مؤسسة الرساله.
32. متقي هندي، علاءالدين علي، البرهان في علامات مهدي آخرالزمان، چاپخانه خيام، قم.
33. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء.
34. معروف (الدين راوندي)، ابوالحسين سعيدبن هبة الله، الخرائج والجرائح، قم، مؤسسة الامام مهدي.
35. مقدس شافعي، يوسف بن يحيي، عقدالدرر في اخبارالمنتظر، عالم الفكر، قاهره.
36. نعماني، محمد بن ابراهيم، الغيبة، تهران، كتابفروشي صدوق.
37. نوري طبري، ميرزا حسين، مسدرك الوسائل، قم، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث.

نويسنده:قنبرعلي صمدي

منبع: مجله انتظار موعود- شماره 29
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

دبير‌كل ستاد مبارزه با مواد مخدر گفت: نسبت به پنج سال گذشته سهم ورود مواد مخدر به كشورمان ايران بيش از 30 درصد تقليل پيدا كرده است.


  سردار اسماعيل احمدي‌مقدم بعد از ظهر امروز در سفر به اردبيل و در نشست با خبرنگاران رسانه‌هاي گروهي اظهار داشت: در سال 2009 براساس آمار رسمي سازمان ملل سهم ورود مواد مخدر به كشورمان بيش از 30 درصد كاهش يافته و در حالي كه در پنج سال گذشته اين سهم 62 درصد بوده است هم‌اكنون به كمتر از 30 درصد رسيده است.
وي تصريح كرد: امروز برابر آمار سازمان ملل 30 درصد مواد مخدر توليدي در افغانستان از طريق آسياي ميانه به كشورهاي حوزه روسيه ترانزيت مي‌شود و 40 درصد نيز از طريق پاكستان و درياهاي آزاد به كشورهاي مختلف اروپايي و آمريكايي ترانزيت مي‌شود.
احمدي‌مقدم افزود: با تلاش نيروي انتظامي سهم ورود مواد مخدر به كشورمان در چهار سال اخير به شدت كاهش يافته و سهم دو برابري ما در اين ترانزيت به نصف كاهش يافته است.
به گزارش فارس، رئيس ستاد مبارزه با مواد مخدر كشور خاطرنشان كرد: اردبيل در مسير ترانزيت و انتقال مواد مخدر نيست ولي طبيعتا قاچاقچيان تلاش مي‌كنند از هر مسيري كه كوتاه و حتي ضعيف هم باشد در ترانزيت مواد مخدر استفاده كنند كه در اين ارتباط در مرز با جمهوري آذربايجان نيز شاهد برخي اقدامات در اين زمينه هستيم.
فرمانده نيروي انتظامي ارتباط كشورمان را با مرزداران جمهوري آذربايجان يك ارتباط و تعامل دوسويه مثبت اعلام كرد و ادامه داد: ما با تقويت امكانات در مناطق مرزي سعي در مبارزه جدي با قاچاقچيان داريم و با جلساتي كه به صورت مستمر با مسئولان جمهوري آذربايجان داريم روند كنترلي نسبت به سال‌هاي گذشته بهبود داشته است.
احمدي‌مقدم اضافه كرد: هنوز مسئله ترانزيت مواد مخدر به عنوان مسئله مهم از اين مسير تلقي نمي‌شود چرا كه مسير اصلي انتقال مواد مخدر از ايران به بازارهاي مصرف همچنان كشور تركيه است.
وي گفت: عمدتا اين ترانزيت توسط گروه‌هاي تروريستي و با هدف تأمين منابع مالي در مرزهاي ما و تركيه اتفاق مي‌افتد و انتقال نيز از همين مبادي انجام مي‌شود.
احمدي‌مقدم افزود: بخش ديگري از اين انتقال و ترانزيت نيز از طريق درياها و به سمت كشورهاي جنوبي ما و بازارهاي اين مناطق انجام مي‌شود.
وي از تشديد مبارزه با مواد مخدر و ورود آن در مناطق شرقي خبر داد و تصريح كرد: به دليل شدت مبارزه ما در سال‌هاي اخير و تشديد كنترل‌ها شاهد افزايش قيمت مواد مخدر در داخل كشور هستيم.
رئيس ستاد مبارزه با مواد مخدر كشور خاطرنشان كرد: از طرفي با هجوم وسيع معتادان به مراكز درماني براي درمان و دريافت مواد كم‌خطر جايگزين رو‌به‌رو هستيم كه اين نشان از تلاش و جديت نيروي انتظامي در مقابله با اين تهديدها دارد.
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

شاباك "عبدالقادر " را دستگير كرد شنبه دوم مرداد 1389 23:52
به نقل از پايگاه خبري "فلسطين اليوم "، نيروهاي امنيتي رژيم صهيونيستي امروز "حاتم عبدالقادر " مسئول پرونده قدس در جنبش فتح و عضو شوراي انقلابي اين جنبش را بيش از يك ساعت در منطقه "حزما " در شمال شرق قدس و در ايست‌ بازرسي ورودي به اين شهر بازداشت كردند و از ورود او به شهر قدس جلوگيري كردند.
بر اساس اين گزارش يك گروه از سرويس امنيت داخلي رژيم صهيونيستي (شاباك) يك كمين براي دستگيري عبدالقادر در نزديكي شهرك "بسگات زئيف " گذاشته بود تا وي را دستگير كند، سپس با زور اسلحه وي را در خيابان نگه داشت و تمام برگه‌هاي هويت وي را از وي گرفت تا به وي اجازه ورود به قدس را بدهد. سپس وي مورد بازجويي قرار گرفت، اما از پاسخ به سوالات افراد شاباك خودداري كرد و اين اقدام را تحريك‌آميز و تلاش براي ترور شخصيتهاي فلسطيني دانست. به همين دليل بيش از يك ساعت در اين مكان بازداشت ماند.
عبدالقادر قصد داشت به افراد هيئتي از شهر قدس بپيوندد. اين هيئت قرار بود براي اعلام همبستگي با جوانان دروزي كه خدمت سربازي براي رژيم صهيونيستي را رد كرده بودند، با آنها ديدار كند.
چند ماه پيش نيز دادگاه رژيم صهيونيستي در قدس اشغالي "حاتم عبدالقادر " مسئول پرونده قدس در جنبش فتح را به مدت 6 ماه از قدس تبعيد كرد و وي را موظف به پرداخت جريمه 20 هزار شيكلي كرد.

نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

فرماندار بابلسر گفت: 4 هزار و 500 ناجي غريق در برگزاري المپياد دانشجويان ايران در بابلسر حضور مي‌يابند.


  محمدرضا نادري بعدازظهر امروز در حاشيه بازديد از ستاد مركزي برگزاري دهمين المپياد فرهنگي ورزشي دانشجويان پسر سراسر كشور كه به ميزباني دانشگاه مازندران از چهارم تا 13 ماه جاري در بابلسر جريان دارد در جمع خبرنگاران بر لزوم حضور همه جانبه دستگاه‌ها و ادارات اجرايي بابلسر در برگزاري شايسته اين المپياد تاكيد كرد.
وي گفت: اين المپياد فرصت مغتنمي براي معرفي توانمندي‌هاي استان و شهرستان بابلسراست.
نماينده عالي دولت در بابلسر افزود: تمامي مسئولان ادارات، سازمان‌ها و دستگاه‌هاي اجرايي شهرستان موظف به همكاري در برگزاري هرچه شايسته‌تر المپياد ورزشي هستند.
نادري نيازهاي اساسي اين المپياد را شامل امكاناتي نظير برق، گاز، آب، راه‌هاي دسترسي و مخابرات عنوان كرد.
فرماندار بابلسر با بيان اينكه تمام سالن‌هاي ورزشي و اماكن اسكان ورزشكاران، داوران و مسئولان تيم‌ها بايد از تسهيلات رفاهي استاندارد برخوردار باشند از مديران شركت‌هاي برق، آب و فاضلاب، مخابرات و شهرداري اين شهرستان خواست با تشكيل كميته ويژه با حضور معاون فني دانشگاه مازندان نسبت به تامين نيازهاي ايام برگزاري المپياد، اقدام لازم را به عمل آورند.
نادري در ادامه حضور تعداد كافي نجات غريق براي استقرار در طرح سالم‌سازي دريا را ضروري دانست و تأكيد كرد: 4 هزار و 500 نفر در ايام برگزاري اين المپياد در بابلسر حضور مي‌يابند و مسئوليت تامين امنيت جاني آنان به ويژه در زماني كه براي شنا به دريا مي‌روند برعهده ناجيان غريق است.
نادري افزود: در زمان برگزاري المپياد ورزشي در بابلسر دو دستگاه آمبولانس در محل برگزاري مسابقات مستقر مي‌شوند.
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

نام حقيقي اش، ((مليكه)) دختر يشوعا فرزند قيصر روم است و مادرش از نسل حواريّون و مشخَّصاً از نسل شمعون، (وصيّ مسيح) است. دخترك، در رؤياي شگفتي مي‏بيند كه پيامبر اسلام، (محمد(ص)) او را نامزد يكي از فرزندانش از نسل مسيح مي‏كند.


ميان امام مهدي(ع) و حضرت مسيح(ع)، از جهات متعددي ارتباط است. يكي از اين موارد، مادر بزرگوار آن امام است.
در روايتي از پيامبر(ص) اين گونه آمده است: مهدي ازفرزندان من است. صورتش مانند ماه منير مي‏درخشد. رنگ رخسارش عربي و قد و قامتش اسرائيلي است.(1)
دراين حديث، اشاره‏اي ضمني هست كه مهدي(ع) ازمادرش، ويژگي‏هاي قد و قامت بني‏اسرائيل رابه ارث مي‏برَد.
نگاشته‏هاي اماميه، تأكيد دارد كه مادر امام مهدي(ع)، بانو ((مليكا)) است كه نام حقيقي‏اش راپنهان كرد و به اسم ((نرجس)) شناخته وخوانده شد.اويكي ازشاهزادگان قصر امپراتوري قسطنطنيه در روم بود.
در اين قسمت از بحث، آن چه را استاد سعيد ايوب در كتاب ارزش‏مندش ((عقيدة المسيح الدجال)) نوشته و مربوط به موضوع است، بيان مي‏كنيم:
جبهه‏اي كه رو در روي دجال و پيروان و مردان مرتدّ كليسا مي‏ايستد، اسلام است. فرمانده اين جبهه، مهدي منتظر است.
پيامبر مي‏فرمايد: ((مهدي، همنام من است)). آيا صاحب اين نام كه در انجيل كنوني است، با نشانه‏هايي كه برايش گفته‏اند، همخوان است؟
در سِفْر رؤيا آمده است: ((نام فرمانده‏اي كه جنگ‏هاي آخر زمان را رهبري مي‏كند، امين صادق است)).(2)
در منابع اسلامي است كه شيوه مهدي، بِدان گونه است كه ((پس از آن كه زمين پراز ستم و جور شد، آن را پراز عدل و داد مي‏كند)). در عرض و همسنگ اين نشانه‏ها [در مصادر اسلامي ]در سِفْر رؤيا است:((او، عادلانه حكم مي‏كند و براي برقراري عدالت مي‏جنگد)).(3)
در منابع اسلامي درباره اصل و نَسَب مهدي آمده است: ((مهدي، از خاندان من، از فرزندان فاطمه است...)).(4) در اين باره، در سِفْر رؤيا ذكر شده: ((بانويي كه نور خورشيد و ماه وجودش را فرا گرفته است و پايين پا و بر سرِ او تاجي از دوازده ستاره است. بانو، پسري نيرومند زاييده كه با قدرتي آهنين، تمامي ملّت‏ها را سرپرستي مي‏كند)).(5)
در تفسير گفته‏اند: ((او، بانويي فاضله وبا وقاراست و نسل [مهدي‏] از او به وجود مي‏آيد)).(6)
نسل اين بانو، با مخاطرات و مشكلاتي مواجه مي‏شود و نيروي‏هاي شيطاني با باقي‏مانده نسل او - كه به سفارش‏هاي خداوند عمل مي‏كنند - مي‏جنگد. تاجي كه بر سر بانو است، نشانه رهبري است و دوازده ستاره، نام‏هاي رسولان است.
به نظرم اگر مهدي از فرزندان فاطمه، و آخرين رهبر باشد، طبيعي است كه تمامي برادرانش، نزد اهل كتاب شناخته شده باشند. اينان، شاخ و برگ يك درخت‏اند كه ازبانوي آفتاب و مهتاب به بار آمده‏اند.(7)

روايت تاجر بردگان‏؛بشربن سليمان نخاس‏
روايتي در كتاب‏هاي معتبر اماميه در ((كمال الدين)) شيخ صدوق و ((الغيبة)) شيخ طوسي است كه به مهم‏ترين مطالب آن اشاره مي‏كنيم:
بشربن سليمان نخاس، از اصل و ريشه انصار مدينه و ساكن سامرا است. وي، همسايه امام هادي(ع) است و نزد ايشان، نيز مسائل فقهيِ تجارت بردگان را مي‏آموخت.
امام، مباشر خود ((كافور)) را هنگام پسين، به دنبال تاجر مي‏فرستد. او در وقت مناسب حاضر مي‏شود. امام، به وي مأموريت مي‏دهد كنيزي را با مشخَّصات معيّن بخرد.
رواياتي كه به اين موضوع اشاره دارد، مي‏گويد، امام هادي كمي پس از پايان جنگ محلّي بغداد (سال 251-252) دست به اين اقدام زد. كه احتمالاً، اقدام حضرت، ميان سال‏هاي 253-254 هجري است؛ يعني، هنگامي كه بغداد فعّاليّت عادي‏اش را پس از جنگ خانمان برانداز داخلي، از سرگرفت.
خريد كنيز، در جايي نزديكِ ((معبر الصراة)) كه نهري منشعب از دجله در بغداد است، انجام شد. دخترك داستان هيجان انگيزش را براي ((نخاس)) چنين بازگو مي‏كند:
نام حقيقي اش، ((مليكه)) دختر يشوعا فرزند قيصر روم است و مادرش از نسل حواريّون و مشخَّصاً از نسل شمعون، (وصيّ مسيح) است. جدّش مي‏خواست او را به ازدواج يكي از شاهزادگان و اميران قصر درآورد كه پيشامدي مانع آن شد.
دخترك، در رؤياي شگفتي مي‏بيند كه پيامبر اسلام، (محمد(ص)) او را نامزد يكي از فرزندانش از نسل مسيح مي‏كند. به سبب اين رؤياي هيجان‏آميز و علاقه‏اش به جوان سبزه‏اي كه نامزد وي شده، دچار تب مي‏شود.
او، دختري عاقل و آگاه است كه زبان عربي مي‏داند و با اسيران مسلمان، مهربان و خوش‏رفتار است.
دختر، براي سفر به بغداد نقشه مي‏كشد. وي، در جنگ شركت مي‏كند و جزء اسيران مي‏شود.
اين است آن چه اتفاق افتاده. وقتي نامش راپرسيدند، گفت: ((نرجس است)). اين، نام كنيزان بود، و اين گونه به بازار كنيزان - كه آن زمان رواج داشت - برده شد.
در اين قسمت، برخي از تفاصيل و توضيحات را درباره جبهه نبرد شمالي و شمالي - شرقي، جايي كه ارتش اسلام و روم به كشمكش و نبرد پرداخته‏اند، ذكر مي‏كنيم. مي‏توان مجموعه هجوم‏ها و نبردها را از هنگام فتح ((عموريه)) پي گرفت كه به شكل سختي، در زمان امپراتريس تئودورا، در آمد. وي نائب السلطنه فرزند كوچكش، ((ميخائيل سوم)) بود.
ما، بحث را بر درگيري‏هاي سال‏هاي 249-253 كه در تاريخ اسلامي و رومي ثبت است، متمركز مي‏كنيم. در سال 253 هجري (867 ميلادي) حادثه مهمي رخ داد كه از ديگر حوادث روشن‏تر است. كودتاي ((باسيليوس)) با تلاشي سرنوشت ساز و انقلابي پيش آمد كه حكومت خاندان عموريه را برانداخت و خاندان جديد مقدونيه را برسركارآورد. اين صفحات را از تاريخ روم مي‏خوانيم.
اين چنين به ((نيكفوروس‏اوّل)) (802-811) و جنگش با هارون الرشيد بر مي‏خوريم و ميخائيل اوّل (811-813) كه به سبب شكست از بلغارها، تخت و تاجش سرنگون شد و سرش را تراشيدند و به زمره راهبانش درآوردند، و لئوي پنجم، مشهور به ((ارمني)) (813-820) كه بار ديگر تمثال پرستي را قدغن كرد و در حالي كه در كليسا به ترنم سرودي مشغول بود، ترور شد و ميخائيل دوم (820-829) امپراتوري الكن بي‏سوادي كه عاشق راهبه‏اي شد و مجلس سنا را واداشت از وي خواهش كند كه آن زن را به ازدواج درآورد، و تئوفيلوس (829-842) مصلح قوانين و سردار سازندگي و مدير با وجداني كه شيوه تمثال شكني را زنده گرداند و بر اثر ابتلا به اسهال خوني در گذشت و بيوه‏اش ((تئودورا)) كه به عنوان نائب‏السطنه‏اي توانا بر شهرها حكومت مي‏كرد (842-856) به آزار و اذيت مردم پايان داد، و ميخائيل سوم، ملقب به دائم‏الخمر (842-867) كه بر اثر بي كفايتي مقرون به مهرباني، امور حكومت را ابتدا به مادرش سپرد و چون وي مرد، به دايي(8) فاضل و لايقش سزار بارداس واگذار كرد(9). آن گاه ناگهان مردي بي مانند، غير منتظرانه، بر صفحه ظاهر شد و به هر چيزي كه از پيشينيان مانده بود، به جز خشونت، پشت پا زد و سلسله نيرومند مقدونيان را بنياد افكند.
باسيليوس اوّل مقدوني در نزديكي شهر آدريانوپل در دامان يك خانواده برزگر ارمني، قدم به عرصه وجود نهاد (سال 862). هنگام كودكي به دست بلغارها اسير شد و ايام جواني اش را در آن سوي دانوب، يعني خِطّه‏اي كه در آن زمان به مقدونيه شهرت داشت، در ميان بلغارها گذراند. در بيست و پنج سالگي گريخت و رو به قسطنطنيه نهاد. سر بزرگ و نيروي جسماني وي نظر مردي را كه به خدمت سياسي اشتغال داشت، جلب كرد. به همين سبب وي باسيليوس را به مهتري خود اجير كرد. باسيليوس، به اتفاق وليّ نعمت خويش - كه مأمور يونان شده بود -، به آن سرزمين رفت و در آن جا نظر زن بيوه‏اي به اسم دانيليس، و نيز اندكي از ثروت او را به خود جلب كرد. چون به پايتخت بازگشت، اسب سركشي را براي ميخائيل سوم رام كرد، پس به خدمت امپراتور اجير شد، و هر چند مردي كاملاً عامي بود، به مقام رياست تشريفات دربار ارتقاء يافت.
باسيليوس، هميشه مناسب و شايسته بود و هر كار را بدو مي‏سپردند، به خوبي از پس آن بر مي‏آمد و به شتاب آن را انجام مي‏داد. وقتي ميخائيل در صدد پيدا كردن شوهري براي همخوابه خويش بر آمد، باسيليوس زن دهاتي خويش را طلاق گفت و او را با مهريه هنگفتي به تراكيا فرستاد و ائودوكيا، همخوابه امپراتور را به ازدواج درآورد، و آن زن همچنان به خدمت به امپراتور ادامه داد. ميخائيل، همخوابه‏اي براي باسيليوس معيّن كرد، اما باسيليوس مقدوني فكر مي‏كرد كه پاداش عمل وي تاج و تخت است. وي ميخائيل را قانع ساخت كه دايي‏اش (سزار بارداس) مشغول توطئه براي خلع او است، و سپس بارداس را با دست‏هاي بسيار بزرگ خود خفه كرد (866). ميخائيل سوم، كه سال‏هاي دراز عادت كرده بود سلطنت كند، نه حكومت، اينك باسيليوس را در امپراتوري شريك خود كرد و تمامي امور حكومت را به دست وي سپرد. هنگامي كه ميخائيل اورا به كنار گذاشتن تهديد كرد، باسيليوس، نقشه قتل ميخائيل را كشيد و خودش در اين امر نظارت كرد و سرانجام بدون رقيب، امپراتور شد (867).(10)

ذكر برخي مطالب مفيد ديگر
((تئوفيلوس)) در 227 هجري (841 ميلادي)، همان سالي كه معتصم عباسي مُرد، در گذشت. وي، در عموريه كه در 223 هجري (837 ميلادي) به دست لشكر اسلام افتاد، زاده شد. فرزند كوچكش، ميخائيل سوم، شش سال حكمراني كرد و شوراي نائب السلطنه را به سرپرستي مادرش ((تئودورا)) و دايي اش قيصر بارداس تشكيل داد. مادرش، چهارده سال به تنهايي حكومت كرد و جنگ‏هاي سختي ضد دولت اسلامي، در اين مدّت به راه انداخت و دوازده هزار اسير مسلمان را هولناك به قتل رساند(11). در 856 ميلادي، برادرش (قيصر بارداس) وي را كَت بسته، مجبور به اقامت در ديري كرد. تاريخ سال درگذشت وي را 867 م. ذكر مي‏كند، سالي كه كودتاي نظامي به رهبري باسيليوس رخ داد. تاريخ روم مختصري از اخلاق و رفتار وي را ذكر كرده است. آيا مرگ تئودورا در همين سال، طبيعي و به طور اتفاقي بوده است؟!
بارداس، پس از دستگيري و اقامت اجباري خواهرش در دير، حاكم امپراتوري شد و قيصر گرديد. نبايد فراموش كرد كه تاريخ از وي با اين لقب ياد مي‏كند.
مي‏توان اين اطلاعات و محتواي سخنان بانو نرجس را باهم تطبيق داد.(12) وجود شخصيّتي به نام قيصر بارداس كه امپراتور كشور باشد، درگزارش بانو، به روشني بيان مي‏شود. در سال 867 ميلادي (253 هجري) باسيليوس مقدوني، قيصربارداس را مي‏كشد، سپس ميخائيل سوم را به قتل مي‏رساند و خود را امپراتور جديد اعلام مي‏كند و به حكومت خاندان عموريه پايان مي‏دهد. آن گونه كه در تاريخ ثبت است، باسيليوس، شخصي بي سواد و خشن و خون آشام بود.
تار و مار شدن خاندان عموريّه، گزارش فرار و آوارگي شاهزادگان قصر را تقويّت مي‏كند. پيدايش بانو نرجس در سال كودتاي نظامي و به هنگامي كه برخوردهاي آسيب‏زا رخ مي‏نمايد و گزارش ((بشربن سليمان نخاس)) بدان اشاره مي‏كند، نيز آشناييِ امام حسن عسكري(ع) با كنيزي در منزل عمه‏اش، شاهد و گواه ادعاي بانو نرجس است كه از بانوان و شاهزادگان قصر مي‏باشد و دست سرنوشت، او رابه بغداد رسانده است.
داستان امام مهدي(ع) عادي نيست، بلكه به اقتضاي ادبيات اين مسئله، خلاصه داستان پيامبران، با تمامي معجزات و شورانگيزي آن است. احاديث بسياري به همانندي امام مهدي و گروهي از انبيا اشاره دارد. رؤياي بانو نرجس رابا قصه‏هاي بسيار جالبي كه در قرآن آمده و رؤيا، ركن مهم آن است، مي‏توان مقايسه كرد، كه گوياتر از سوره يوسف وجود ندارد و رؤيا، نقطه محوري تمام قصّه بوده است. داستان، با رؤيايي از ستارگان شروع مي‏شود و با تفسير و تعبير آن پايان مي‏پذيرد و در ميان رؤيا، خواب پادشاه بازگو مي‏شود كه وضع را جالب‏تر مي‏كند.
اگر رؤياي بانو نرجس، در فضاي كلّي چهارچوب حركت الهي رسالت قرار گيرد، روشن مي‏شود كه بسيار همخواني و انسجام دارد. قرآن كريم، پر از شواهد درخشان در اين باره است. موسي(ع) دروضعي هيجان آور به دنيا آمد و زيست و رشد كرد - كه از شرح آن بي نيازيم - و بانو مريم با لطف الهي به دنيا آمد و فرزندش عيسي(ع) با معجزه‏اي در آفرينش زير شاخه درخت، زاده شد و سرورمان محمد(ص) زاده دو ذبيح (ابن‏الذبيحين) است؛ زيرا، ميان اسماعيل و ذبحش، لحظاتي فاصله نبود كه آسمان گشوده شد. نزديك بود پدر پيامبر(ص) ذبح شود و خود پيامبر(ص) در هنگام هجرت به قتل برسد، در حالي كه ميان او و شمشيرهاي قريش، جز چند تار عنكبوت نبود. پيش‏تر، ابراهيم (پدر پيامبران) در دل آتش افتاد، اما خدا آن را سرد وسلامت كردو خدا خواست مليكه يا نرجس، مادر مصلح جهان شود... خداوند از وي مردي را كه نرجس بدو رغبت و ميلي نداشت، راند و شوهري ديگر در زمان ديگر تقدير وي كرد. خدا مي‏خواست در حوادث كودتاي نظامي كه قربانيان آن، خاندانِ حاكمه عموريّه بودند، وي از كشتن نجات يابد و در سفري هيجان آور - كه تفصيلش را نمي‏دانيم - به بغداد، و سپس به سامرا برسد.
امام هادي(ع) براي فرزندش، دختري خردمند از سلاله حواريون را برگزيد، امّا مي‏بايست فرزند موعود، دايي‏هاي نداشته باشد كه سراغ وي را بگيرند، از اين رو، دختر، مانند هر كنيز بيگانه ديگري، در هاله‏اي از گمنامي مي‏زيست، گرچه وي - همچنان كه در روايت گفته‏اند - سيّدة الإماء (خاتون كنيزكان) بود.

پي‏نوشت‏ها:
1) البيان، گنجي، ص 118.
2) سِفْر رؤيا، 19/11، كتاب حيات، چ 1982.
3) همان.
4) سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1268.
5) سِفْر رؤيا، 12/1،5 (كتاب مقدس، چ 1983)
6) يوم الدين، استيفنس، ص 87 و 109؛ تفسير الرؤيا، ص 277؛ آخرالساعة، جين داكسون، 1984.
7) سعيد ايوب، عقيدة المسيح الدجال، ص 98-101.
8) در متن عربي، ((عم)) (عمو) آمده كه درست آن، ((دايي)) است، به دليل چند سطر بعد.
9) در تاريخ طبري، در حوادث سال 246 است: نصر بن الازهر شيعي، (فرستاده متوكل به روم براي پرداخت فديه به منظور آزاد كردن اسيران) مي‏گويد: ((وقتي به قسطنطنيه رسيدم، با همان لباس و شمشير و خنجر و كلاهي كه داشتم، به سراي قيصر ميخائيل رفتم. بين من و داييِ قيصر كه سرپرست وي بود، مناظره‏اي در گرفت)).
10) تاريخ تمدن، ويل دورانت، ج 4 (عصرايمان) ص 550 - 551(فصل 18).
11) شايد همين رخداد هول ناك، قيصر بارداس را واداشت چند ماه بعد، خواهرش را زنداني كند. طبري، در حوادث سال 241 هجري فاجعه كشتار اسيران را ذكر كرده است.
12) مستشرق ((دونالدسون))، بعيد مي‏داند يكي از شاهزادگان روم دختر يشوع فرزند امپراتور روم همسر امام حسن عسكري باشد، او، معتقد است كه اين قصه از هر حيث براي تأكيد بر پاكي اصل و نسب امام مهدي (ع) بافته شد، امّا همين مستشرق بعيد نمي‏داند شاهزاده رومي در ميان اسيران جنگي، از جبهه امپراتوري بيزانس باشد كه پس از فروش در بازار نخاسه، به عنوان كنيز به خانواده مسلمان والايي رفت. (موسوعة العتبات المقدسة: سامرا، ص 276). نگاشته‏هاي شيعي در شرح حال مادران امامان كه اغلب كنيز بودند، مطلب فوق را جز براي امام سجاد(ع) و امام مهدي(ع) گزارش نكرده است. مادر امام زين العابدين(ع)، شهربانو دختر يزدگرد، آخرين كسراي ايران، و مادر امام مهدي(ع)، شاهزاده‏اي رومي بود. نوشته‏هاي شيعي بر آن نبوده كه ائمه را با اصل و نسب‏هاي ساختگي به شرافت و بزرگي برساند!


نويسنده: كمال السيد

ترجمه: عبدالله امينى


منبع: فصلنامه انتظار شماره 2
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

مدير گروه تخصصي پيشگيري بيماري‌هاي مركز بهداشت خراسان‌رضوي گفت: بر اساس آمار به دست آمده از تحقيقات 7/1 درصد از كل جمعيت ايران مبتلا به هپاتيت بوده‌اند.


محمدرضا جويا ظهر امروز در مركز بهداشت خراسان رضوي در جمع خبرنگاران اظهار داشت: بر اساس آمار به دست آمده از تحقيقات انجام گرفته در كشور 7/1 درصد از كل جمعيت ايران هپاتيت مثبت بوده‌اند ولي چون اين آمار بر اساس مراجعه كنندگان است پيش‌بيني ما جزو كشورهاي شيوع متوسط محسوب مي‌شود.
وي تصريح كرد: واكسيناسيون هپاتيت B در خراسان رضوي توسط يك‌هزار و 500 واحد بهداشتي و 100 تيم سيار انجام مي‌گيرد.
مدير گروه تخصصي پيشگيري بيماري‌هاي مركز بهداشت استان خراسان رضوي افزود: هپاتيت بيماري شايع است و به معناي التهاب كبد مي‌باشد كه دو نوع است و هپاتيت عفوني كه عامل ويروسي دارد قابل پيشگيري است و انواع آن عبارت‌اند ازهپاتيت A، هپاتيت B، هپاتيت C، هپاتيت D، هپاتيت G، كه نوع B آن قابل پيشگيري است و شيوع آن نيز به اين دليل است كه راه‌هاي انتقال آن زياد است.
جويا افزود: 2 ميليارد نفر از مردم جهان با هپاتيت B برخورد داشته‌اند كه 400 ميليون نفر از آنان ناقل اين بيماري هستند.
وي ادامه داد: مناطق جغرافيايي در جهان كه شيوع كمي دارند عبارتند از آمريكاي شمالي، استراليا كه توانسته‌اند بيماري را كنترل كنند و شيوع ان در اين مناطق به 1/0 درصد تا دو درصد مي‌رسد و مناطق جغرافيايي كه شيوع متوسطي دارند عبارتند از اطراف مديترانه، ژاپن، آسياي مركزي و خاورميانه كه بين دو تا هشت درصد شيوع دارند و مناطق جغرافيايي كه شيوع بالايي دارند عبارتند از آسياي جنوب شرقي وچينكه بين هشت تا20 درصد شيوع دارند.
وي درباره اقدامات انجام شده در كشور عليه اين بيماري خاطرنشان كرد: يكي از اقدامات ما آموزش در مورد بيماري و راه‌هاي انتقال است و اقدام ديگر ما انجام واكسيناسيون هپاتيت B بوده است.
جويا افزود: اين واكسن در سه مرحله دريافت مي‌شود كه در مرحله اول هيچ ايمني براي فرد عليه اين بيماري ايجاد نمي‌شود در مرحله دوم كه يك ماه بعد انجام مي‌شود فرد 75 درصد در برابر بيماري ايمني پيدا مي‌كند و در مرحله سوم كه شش ماه بعد صورت مي‌گيرد 95 درصد ايمني براي فرد در برابر بيماري هپاتيت B ايجاد مي‌شود.
وي گفت: اين واكسن از نوع واكسن‌هاي نو تركيب است كه خود واكسن هيچ عارضه‌اي ندارد.
جويا راه‌هاي انتقال بيماري هپاتيت B را از راه ترشحات جنسي، خون و انتقال مادر به جنين عنوان كرد.
جويا تاكيد كرد: افرادي كه براي دريافت واكسن مراجعه مي‌كنندحتما كارت واكسن خود را همراه داشته باشند.
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |

مدير كل دفتر توسعه سامانه‌هاي نوين آبياري وزارت جهاد كشاورزي از اجراي 15 هزار هكتار آبياري تحت فشار در اراضي كشاورزي كشور طي سه ماهه اول سال جاري خبر داد.


  به نقل از روابط ‌عمومي معاونت آب و خاك و صنايع وزارت جهاد كشاورزي، عبدالحسين بهنام‌زاده افزود: طي سه ماهه اول امسال در زمينه آبياري تحت فشار 33 هزار و 84 هكتار از اراضي كشاورزي مطالعه و طراحي شده، 15 هزار هكتار اجرا و تحويل بهره‌بردار شد و هم اكنون نيز حدود 78 هزار هكتار از اراضي در حال اجرا سيستمهاي آبياري تحت فشار است.
وي گفت: از اين ميزان، 8 هزار هكتار به صورت آبياري باراني و 7 هزار هكتار نيز به شيوه قطره اي انجام گرفته است.
بهنام راده افزود: از ابتداي سال 61 تا پايان خردادماه سال‌جاري در مجموع 882 هزار هكتار از اراضي كشاورزي كشور تحت آبياري نوين قرار گرفته است.
بهنام زاده در ادامه با اشاره به اينكه از محل طرح ملي كمكهاي فني و اعتباري سال 87 توسط بانك مبلغ 563 ميليارد ريال به منظور اجراي آبياري تحت فشار به بهره برداران پرداخت شده است. خاطرنشان كرد: سال87 از محل اعتبارات خشكسالي مبلغ 2 هزار و 460 ميليارد ريال نيز توسط بانك در اختيار بهره‌برداران قرار گرفته است.
مديركل دفتر توسعه سامانه هاي نوين آبياري معاونت آب و خاك و صنايع وزارت جهاد كشاورزي ميزان قرارداد براي اجراي آبياري تحت فشار توسط بانك طي سه ماه اخير از محل كمك‌هاي فني و اعتباري و اعتبارات خشكسالي را در مجموع 4 هزار هكتار اعلام كرد.
وي ميزان اعتبار پرداخت شده به بهره‌برداران براي اجراي آبياري تحت فشار توسط صندوق حمايت از توسعه بخش كشاورزي در سال87 را بيش از510 ميليارد ريال و اعتبارات سال قبل را 27 ميليارد و 500 ميليون ريال اعلام كرد و افزود: با اين ميزان اعتبار در مجموع 35 هزار و 644 هكتار از اراضي كشاورزي كشور تحت آبياري نوين قرار گرفت.
بهنام زاده در ادامه با اشاره به اينكه در يكسال اخير در 52 هزار و 56 هكتار از اراضي كشاورزي كشور طرح احداث و بهسازي كانالهاي آبياري عمومي اجرا شده است، عنوان كرد: براي اجراي اين ميزان از اراضي 682 ميليارد ريال اعتبار هزينه شده است.
وي گفت: همچنين طي سال گذشته 82 كيلومتر طرح پوشش انهار سنتي در هشت استان كشور به مورد اجرا درآمده كه يك هزار و 780 هكتار از اراضي كشاورزي را تحت پوشش درآورده است.
به گفته مديركل دفتر توسعه سامانه هاي نوين آبياري معاونت آب و خاك و صنايع وزارت جهاد كشاورزي هزار و 11 كيلومتر شبكه هاي فرعي آبياري و زهكشي طي سال 88 در كشور اجرا شده است كه 50 هزار هكتار از اراضي كشاورزي را تحت پوشش قرار داده است.
بهنام زاده در پايان گفت: براي اجراي اين ميزان شبكه‌هاي فرعي آبياري و زهكشي 937 ميليارد ريال هزينه شده است.
نوشته شده توسط َابام  | لینک ثابت |